خوبین 😂 ،، و اسمه پارت معلومه این پارت مربوطه به جناب سوز حتما فکر کردین من سوز رو ول کردم رفتم ،، نه نه اشتباه می کنین من نقشه ها دارم ،، امیدوارم پارت قبل خنده آورده باشه روی لب هاتون در این ایام شیوع کرونا ،، خب بدون معطلی بریم ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم ببینیم .
دیپر و پسرا توی مغازه بودن و داشتن فروشندگی می کردن . دیپر : بفرمایین بقیه پولتون ،، امیدوارم به خوبی استفاده کنین ،، آخ کمرم . بیل : فروش هم امروز خوب بود . دیپر : آره ،، فقط از بس پشته صندوق نشستم کمرم درد گرفت . بیل : اگه بخوای می تونم درده کمرت رو ازبین ببرم . دیپر : دستت درست ،، داره نابودم میکنه . بیل : باشه . بعد بیل دستش رو ،، روی پشته دیپر میزاره و آروم ماساژ میده . دیپر : درد داره میره . بیل : آره . یهو یه یکی میاد و دره مغازه باز میکنه و داد میزنه « مردم بیاین آقای معما برگشته » تا گفت همه ی مشتری ها مثله فرفر از مغازه زدن بیرون .
دیپر : اینا کجا رفتن ؟ . بیل : نمیدونم . بعد ویل میاد داخل . ویل : چه خبره ؟ ،، مردم از اینجا فرار کردن . دیپر و بیل : نمیدونیم . ویل : مردم وسژه شهر جمع شده بودن ،، برام سئوال بود . دیپر : خب بریم ببینیم ،، چرا مردم وسطه شهر جمع شدن ،، ولی چه کسی مراقب مغازه باشه . دیپر خوب فکر کرد و یه فکری به ذهنش زد . دیپر : فهمیدم . دیپر رفت طرفه دفتر قبلیه استن و روی میزی پارچه رو زد کنار . دیپر : خودشه . بیل : دستگاه کپی پیرنت استن . دیپر : آره ،، اولین بارم نیست خودت میدونی . بیل : آره .بعد دیپر دره دستگاه کپی پیریت رو باز کرد و رفت توش و دراز کشید و ۳ تا کپی ساخت . دیپر : خب تو سیرون ( ۳ ) و تو هم فایرون ( ۴ ) و تو هم فیفرون ( ۵ ) ،، خب ما نیستیم مراقب مغازه باشین . دیپر ها : حتما .
پسرا از کلبه رفتن به شهر رفتن ،، مردم وسطه شهر جمع شده بودن و میگفتن « تو رو خدا یه امضاء به من بدین » پسرا براشون سئوال بود چه خبره . ویل : واو ،، چقدر آدم جمع شده . بیل : بریم نزدیک تر . پسرا : بریم . پسرا رفتن وسطه جمعیت و وقتی صحنه رو دیدن شکه شدن . پسرا : ســـوز ؟! . سوز هم اون هارو دید . سوز : سلام به ویل و بیل برادر زاده های رییسه قبلیم و اون پسر وسطیه نمیشناسمش . دیپر ،، ویل رو هل داد که حرف بزنه ویل به پسرا نگاه کرد و پسرا با قیافشون گفتن حرف بزن و ویل هم قبول کرد و داشت مثله منگل ها رفتار میکرد . ویل : س..سلام..سوز..خوبی؟..ای..اینجا..چه خبره؟... سوز : مگه نمیدونین .
پسرا : نــــه ! . سوز : معلومه نمیدونین ،، چون پارسال تابستون برام اتفاق افتاد ،، خب پسرا ببینین تا پارسال من فقط یه کارمند ساده بودم بعد شدم آقای معما ،، پاییز ماه من به خاطر ساخت موجودات جالب و جاذبه های گردشگریه جالب از من تقدیر کردن و منو معروف ترین فرده توی آمریکا کردن و مخصوصا آبشار جاذبه و همون موقع از معما کده اِستعفا دادم ،، ولی مهم نیست من بالاخره به شهره خودم به جایی که زاده شدم برگشتم . بعد سوز یه نفسه عمیق میکشه . سوز : آه هوای آبشار جاذبه دلم براش تنگ شده بود .
دیپر : بیل ( داخله ذهنش ) تو مرض داشتی سوز هم داخله دنیای ذهنت بیاری ؟ . بیل : میدونی ( داخله ذهنش ،، ارتباط ذهنی ) من اصلا از این بابا خوشم نمیاد و حتی یه ذره هم درباره فکر نکردم نمیدونم چطور نقش پیدا کرده . دیپر : چه ( داخله ذهنش ) کنیم ؟ ،، اختلال فضا و زمانه دیگه ،، برم یه سلام علیکی بکنم . دیپر رفت پیشه سوز . دیپر : سلام ،، اسمه من دیل سایفر ،، یکی از برادر های بیل و ویل . سوز : داداشام یه داداش دیگه داشتین . بعد ویل و بیل لبخند الکی میزنن . سوز : اسمه منم سوزه ،، آقای معما خیلی از آشناییت خوشبخت شدم . دیپر : همچنین . سوز : خب ،، من بقیه کار هارو به دسته مشاورم میسپارم و همراهه شما به کلبه معماکده شک میام ،، خیلی وقته سر نزدم .
سوز همه کار هاشو به مشاورش میده و همراه پسرا به طرفه کلبه معما کده شک میرن . سوز : هنوز این جنگل ها عوض نشدن . بعد به کلبه میرسن و سوز وقتی رسید انگار تمام دنیا رو بدست آورد و سریع رفت کلبه رو بغل کرد و بوسید و اشک شوق ریخت . سوز : کلبه عزیزم ،، دلم برات تنگ شده بود و تو باعث شدی من به این درحه برسم عاشقت میشم ،، عاشقتم ،، عاشقت خواهم بود . پسرا از دیدن صحنه پشت کردن . سوز سریع رفت تو مغازه . دیپر : بچه ،، دیپر های کپی شده وای نه . سوز دیپر های کپی شده رو دید و کمی فکر کرد . سوز : شما ها آشنا میزنین...آها...۳ قلویین... دیپر ها : آ..آره...
سوز همه جا رو دید و انگار برا شیه خاطره زنده شده بود . سوز : دلم برای کلبه خیلی تنگ شده بود ،، هنوز مثله قبله . ویل رفت آشپز خونه و قهوه درست کرد و روی میز گذاشت و سوز رو دعوت کرد که همگی باهم قهوه بخورن ،، سوز نشست و قهوه رو خورد . سوز : راستی چه خبر از ونذی و استنلی و استن فورد و بقیه . بعد دیپر و بیل ،، به ویل نگاه کردن و با چشماشون گفتن تو جواب بده و ویل هم قبول کرد . ویل : راستش..وندی همین چند روز پیش دیدیمش ،، یه دختر جنگلیه آزاد و مبارز بود و همین طور شاد و عَ..عمو...استنلی و عَ..عمو استن فورد هم رفتن سفره برادریه خودشون . سوز : خب ،، بقیه چه خبر .
ویل : و گیدن چند ماه پیش از زندان آزاد شد و پاسیفیکا هم رفته بود زندان و بعد باهم آزاد شدن و مثله جاسوس ،، مارو جاسوسی می کنن و مثله کنه بهمون چسبیدن . سوز : هنوز عوض نشدن . پسرا : آ..آره... سوز : خیلی خوشحالم دوباره برگشتم به همون جایی که از بچگی اونجا کار می کردم و الان بهش افتخار می کنم ،، به نظرم برای هدایت بهتره اینجا روی معما کده سرمایه گذاری کنم . پسرا : ســــرمــــایــــه گـــــذاری ؟! . سوز : آره ،، برای رونق بهتر . پسرا : قبوله . سوز : ممنون از جواب سریع تون ،، پس حله ،، مبارکه .
غروب شد و همه مشغول صحبت و کپ و گفت بودن . سوز : غروب شد ،، باید برم ،، که دیر به جلسه نرسم . دیپر : حالا میموندی ها . سوز : نه دوسته عزیزم کار دارم باید برم ،، ولی شاید یه روزه دیگه برگشتم و با کلی سوغاتی و چیز های دیگه . ویل : با اومدنت کلبه رو شاد کردی . سوز : مرسی داداشم ،، خودم خوشحال شدم اومدم . بعد داشت میرفت بلند گفت « تا یک روزه دیگر و دیداری بهتر » یهو یه جِت بزرگ و مدل بالا اومد و درش باز شد و سوز سوارش شد و همین طوری پروازه کنان ،، سوز داشت دست تکون میداد و جِت رفت و پسرا همین طوری دهنشون باز موند .
دیپر : ا..الان..چی شد؟... پسرا : نمیدونیم ،، والا . سیرون میاد و همه رو از هَپَروت در میاره . فیفرون : بیاین مغازه شلوغ شد به کمک اختیاج داریم فایرون تنهاعه . دیپر : پسرا اون قضیه ول کنین ،، بریم به کار هامون برسیم . همه : بریم . بعد شروع به خندیدن کردن .
بیپر قشنگ بود راستی من دیگه فعلا بد ترین روز تابستان رو ادامه نمیدم به جاش آبشار معجزه رو ساختم چون دیگه برای داستان بدترین روز تابستون ذهنی ندارم و ذهن همه رو داغون و نابود کردم که هدفم از ساختن اون تست همین بود دیگه ادامه میدم به هدفم رسیدم
خب این از سوز و وندی مشتاقم بدونم پارت بعد چی میشه 🤩🤩 فعلا خوش باشید به زودی کیل انتقام خواهد گرفت 😈
من نمخوام😐
آقا اصلا نمیزارم
عجب🤣😐
کیل هنوز تو فکر انتقامه؟
هیچکسی زخمی نشه ؟؟ شوخیت گرفته هر شخصیت منفی حداقل یه نفر رو به فنا میده.ولی اگه من جای کیل بودم... اول از همه ... دیپر که به درک اگه کیل بودم برام مهمم نبود که دیپر روی بیل چه تاثیری داشته باشه ویل هم که بدبخت گناه داره دلم براش میسوزه میمونه بیل .. همون بیل خبیثی که کمک من رو رد کرد و به اون دیپرش رسید 😈
بیپر ۲ چرا اینو نزاری از نظر من این داستان از همه باحالتره
جواب میبل:بزن قدش
جواب تارا یا ریل سابق که نمیدونم واقعا به انگلیسی نوشته تارا یا نه:😑
خب من حوصله جنگ و دعوا ندارم به خاطر همین پارت های بعد رور الان سعی می کنم بنویسم تا از این جنگ بریم بیرون موافقین
جنگ ؟؟ منظورت چیه ؟؟ مگه تو پارت بعد چی تغیر میکنه ؟؟
شما کاری می کنین پارت بعد رو ننویسم
ماسون:اره وگرنه کمبود کمپوت تو بدن ویل باعث میشه تو یه ثانیه ویل بترکه 😂😂
بیپر ۲ اینقدر لوس نباش بخاطر چند تا کامنت میخوای یه داستان منحصر به فرد نسبت به بقیه داستان هارو ادامه ندی ؟؟ حرفی ندارم 😐
تصمیم گرفتم ۳ تا پارت ۱ جا بنویسم
😐
میخوام پارت ۳ جنگ میونی رو بدم بهت بیپر ۲.
باشه حله
عالی💀💥💥 من دیگه مغز ندارم
ممنون
منم دیگه ذهنی ندارم
عالییییــــــــــــــــــــی
مرسی
عالی
ممنون
عالی بود.
حیلی وقت بود سوز رو ندیدم😆.
منم ندیدم
😂😂
XD