کلا حرف خاصی ندارم😐
که مرینت دستامو از دور کمرش کشید و بدو بدو از اونجا رفت خواستم برم دنبالش ولی نمیدونستم کاره درستی میکنم یا نه(بله کار درستی میکنی اگه یه بلایی سرش بیاد یا ماشین بزنتش چی خنگ خدا😕/خنگ خدا خودتی با این داستان نوشتنات 😒/مگه داستانای من چشه😑/مثلا نمیتونستی رابطه ی منو مری رو به خوشی بنویسی😑/ما اینیم دیگه😏) بعد سریع دویدم و رفتم دنبال مری . بعد از ۳ ساعت دیدم مری روی یکی از صندلی های پارک نشستهه و زانو هاشو بغل کرده به یه جا زل زده و از چشماش همینجوری اشک میاد دلم کباب شد 😢🥺😭😭😭
رفتم از پشت تکونش دادم برگشت تا منو دید ۲ متر پرید اونور بعد سریع رفت طرف خونه منم رفتم خونه و کلی گریه کردم (به د*ر*ک فکر میکنی مری اینجوری دلش واست میسوزه میاد اشتی کنه😒😒😒😒/خفهههههههه😡/باشهههههه اصلا من رفتم😒).....
مری:رفتم خونه در اتاقم و بستم و زار زار گریه کردم که مارسل اومد تو اتاقم سریع اشکامو پاک کردم و خودم و جم جور کردم و گفتم کاری داری گفت امممممم بیا شام حاضره گفتم باشه و رفتم پایین شاممو خوردم و رفتم تو اتاقم خوابیدم(مامان و بابای مرینت هم تبق معمول مسافرت بودن)صبح پاشدم دست و صورتم و شستم و صبحانه خوردم و رفتیم مدرسه تو راه مدرسه بودم که یکی شرور شد سریع رفتم تو یه کوچه تبدیل شدم و رفتم کت و دیدم که داره با شروره میجنگه رفتم کمکش....
کت:دیدم لیدی هم اومد بهش سلام کردم اون به من نگاه کرد لیدی:😐 من:😐 که اون شروره یه مشت 👊 به لیدی زد و لیدی ۵ تا دیوار و شکست و افتاد زمین من داد زدم لیدیییییییییییییی نههههههههههههه و سریع رفتم وقتی رفتم دیدم یه شیشه ی بزرگ رفته توی معده ی لیدی سریع به معجزه اش رو برداشتم و دوباره گذاشتم توی گوشش(بخاطر اینکه به مرینت تبدیل شه)بعد خودمم تبدیل شدم و مری رو بغل کردم و بردم بیمارستان داد زدم کمککککککک یکی کمک کنه و دکتر ها اومدن و مری رو به بخش عمل بردن....
بعد یکی از دکتر ها اومد و پرسید ببخشید میشه بگید چه کارشین گفتم خوب............ن*ا*م*ز*د*ش ن...امز..دش گفت باشه و رفت بعد پلک اومد بیرون و گفت آقای اگرست به کوفت بده ما بخوریم مردم از گشنگی گفتم ببخشید پلک یادم نبود و یه کممبر بهش دادم.....
بعد همشو یه جا قورت داد خودش شکل پنیر شده بود (👊😐😂)بعد چند ساعت دکتر اومد من سریع از جام پریدم و پرسیدم حالش چطوره گفت:.....
پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفاً نظر بدین و بگید که خوشتون اومده یا نه ❤️❤️❤️❤️❤️
ببخشید من مریض شدم و نتونستم پارت رو زود بزارم و پارت ۸ هم امکان داره دیر بیاد از همتون ممنونم که تا اینجا همراهیم کردین❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سیع میکنم پارت بعد رو زود بزارم ببخشید اگه کم بود یا غلط املایی داشتم ❤️💗❤️💗❤️💗❤️💗❤️
کپی ممنوع ❌❌❌❌❌❌❌❌❌❌ بای 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
من همه رو صحیح زدم درست بود 😂😂😂
اره😂😂
عالی بود❤️❤️❤️
بعدی رو زود بذار
اگه خواستی به تست های منم یه سر بزن 🌹
عاااالی بود ولی خیلی کم نوشتی یکم بیشتر بنویس
به داستان منم سر بزن 😘
عالی بود😍😍😍
فقط مرینت و آدرین رو بهم برسون 🙏🙏
نترسید به هم میرسن ولی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی طول میکشه
ممنون
عااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بببببببببببببببوووووووووووووودددددددددددددددد
مرسسسیسییییییییییییییییییی
به داستانای منم سر بزنید و کامنت. بذارید
خوب بود
داستان منو هم بخونید
مرسی
حتما داستان شما هم میخونم🙃