سلام این داستان با داستان های دیگه فرق میکنه امیدوارم خشتون بیاد
اماده ی جنگ باشید یکم توضح بدم همش از یکماه قبل شروع شد و البته داستانم شروع شد
از نگاه ناشناس :سلام دیپر میبل استار مارکو همه: سلام مدیر گفت اماده اید برای یک روز پر هیجان دیگه؟؟!! همه : آره هانی هانی :پس بزن بریم دوستان اگه از اسم خوشتون نیومد بگید تو نظرات
هانی در واقع 3 نفر بو هانی1: مدیر کل کارتون ها هانی2:خودمم نویسنده ی داستان و هانی3:شرور داستان ما در پارت های بعد میگم
هانی و استارکو و میپر رفتن تا ماجراجوی پیدا کنن توجه اینجا بیل شرور نیست و با کسلوتل هست خب انها بعد اینکه کلی ماجراجوی کردن بسار خسته بودند برگشتن خونه حموم کردند و بعد هانی :پچه ها یالا بخوابید فردا باید بریم برای 4شعبمون و بعد همه خوابیدند😪😪
صبح شد و همه بیدار شدند صبحانه خوردند و رفتند هانی مدیر شعبه مرکزی بود میبل و دیپر مدیر شعبه 2بودند استار و مارکو مدیر شعبه 3بودند و مدیر های شعبه ی 4 کسانی نبودند جز بیل و اکسلوتل😅😅😅اصلا توقع نداشتید
از نگاه استار : منو مارکو و بقیه بیدار شدیم و صبحانه خوردیم و رفتیم تو محل کار استار :مارکو (با حالت کارت دارم البته فکر کنم خودم این حالتو ساختم) مارکو:چیه؟
استار: مارکو ما الان 10ساله هانیو میشناسم اما هیچی راجبش نمیدونیم مارکو :راس میگی میگم میخوای به دیپر و میبل بگیم. استار:اره استار و مارکو رفتن پیش دیپر و میبل
استار و مارکو رفتن پیش میبل و دیپر و بهشون گفت همونو دیپر :خب من یکیو میشناسم که خیلی از هانی میدونهـ حرف دیپر تموم نشده بود که همه جا خاکستری اگه گفتید کیه
اینبار نه کیل نه بیل نه ویل هیچکدوم از سایفر ها نبود بلکه اکسلوتل بود اکسی مختصر اکسلوتل اکسی:کارم داشتید همه : از هانی چی میدونی اکسی :نفس عمیقی کشید و گفت :هانی 3تا روح هستـ و یکدفه قیب شد
ببخشید دوستان جای حساس کات کردم خیلی خیلی ببخشید اما قراره خلی زود با پارت بعدی برگردم نظر فراموش نشود
نظرات بازدیدکنندگان (0)