خب امیدوارم خوشتون اومده باشه اینم پارت دو نظر یادتون نره
اینم پارت دوم:)
خلاصه: ا/ت یه خدمتکار شخصی تهیونگ هست که اتاق تهیونگ و کارای شخصی تهیونگ رو انجام میده و وی امروز بهش میگه که شام بی تی اس میخان بیان و ا/ت به گفته ی ته مجبور میشه شام درس کنه اما دیر شده و بی تی اس اومدن ولی اون خیلی سریع شروع میکنه تا اینکه دستش میسوزه و کوکی کمکش میکنه... نکته:(کوکی از قبل ا/ت رو دوس داشت و داره) و کوکی بهش کمک میکنه که چسب زخم بزنه تا اینکه تهیونگ سر و کله ش پیدا میشه و سرم داد میزنه که چرا کوکی رو به عنوان یه برده آوردی تا بهت کمک کنه
داستان شروع میشه امیدوارم ادامش رو دوس داشته باشین....
کوکی :من خودم خاستم بهش کمک کنم.... وی:لازم نکرده.... برو سر میز شام الان آماده میشه.... کوکی رفت منم داشتم میرفتم که وی دستمو گرفت و گفت:تو به هیچ وجه نزدیک کوکی نمیشی فهمیدی؟... ا/ت:ولی آخه.... وی:آخه نداره همین که گفتم و من گفتم چشم و رفتم
بعد مهمونی شب شده بود و من لباسمو عوض کردم تا بخوابم که یهو وی به بتس گفت که شب اینجا بخوابن😐... من بد بخت الان چیکار کنم یهو به خودم اومدم گفتم چی میگی واس خودت..... اصن به تو چیکار دارن؟ 😐
و بعد رفتم تو اتاقم و میخاستم بخوابم که... یکی در زد.... در رو بار کردم... کوکی بود... بهش خوش آمد گفتم و بهش گفتم که اینجا اتاق منه فک کنم اشتباهی اومدی... اونم گفت نه میخاستم بیام پیشت و بعد شروع کرد...
راستش من میخاستم یه چیزی بهت بگم البته خیلی وقته منم که ترسیده بودم وی هر لحظه برسه چون بهم گفته بود با کوکی نباشم.... اون آممم آممم کردو چیزی نگفت تا اینکه چیه پ گفت بیاین هشت پا کباب شده بگیرین و یکی هم به من دادن....
کوکی دوباره میخاست شروع کنه حرفشو بزنه که.... جیهوپ گفت کی سس میخواد؟ من هم یکم به هشت پاک زدم و کوکی گفت ای بابا من میخام بهت یه چیزی بگم که خیلی وقته میخاستم بهت بگم ولی نتونستم...
اون ادامه داد:من... من.... خیلی وقته دوست دارم و میخام از همین الان دوست دخترم باشی.. 😶😶 من مونده بودم که داره چی میگه نکنه دارم خواب میبینم😐
خب این پارت تموم شد سعی میکنم پارت سوم طولانی تر باشه تست هام در حال بررسی شاید طول بکشه..... ممنون بای... کامنت یادتون نرههه... 💜
عالی عالی عالی بود😘😘
به تست های منم سر بزن
پارت سه هم همراه پارت دو منتشر شد.... منتظر پارت چهار باشین....