دوستان چون اولین تستم زیادی بازدید خورده بود این رمان که خودم نوشتم رو براتون می زارم اصکی نرید به هیچ وجه ممنون کیوتل که نظر می دید
صبح بخیر مامییییی سلام دختر گلم خوبی مرسی صبحونه چی داریم برات پنیر و خیار و گوجه و گردو چای شرینو نون گذاشتم اوکی می گفتی پنیر و گردو با مخلفات باشه بخور حالا کی می ری شرکت الان باباتو بیدار می کنم می ریم اوکی منم امروز می رم کتابخونه National Centeral Library of Korea باشه عزیزم برو بابا :اول صبحی چقدر حرف می زنید بوی دهنتون نتونکشته ؟؟(با خنده) صب بخیر بابایی بیا بشین مامان برامون پنیر و خیار و گوجه و گردو چای شرینو نون گذاشته اوو اوووو چه خبره بگو پنیرو گردو با مخلفات ممانم گفت باشه حالا ا/ت یه چیز گفتم و هممون زدیم زیر خنده بابا و مامان رفتن به طرف شرکت (اونا تو شرکت بیگ هیت هستن یعنی در واقع بابام رئیس اونجاست و ممانم منشی بابام هستش ) منم رفتم کتابخونه دیدم کتابخونه بستست و نوشتن به علت فوت زن عموی پدر مادر رئیس اینجا فوت کرده ( جدو ابادشو در اوردم ) حالا مگر کیه این زن عموی پدر مادر اقای لی سو یونگ ایششش با عصبانیت می خواستم برم خونه ولی تنهایی رو دوس نداشتم داشتم می رفتم خونه که یهو ممانم زنگ زد
الو مامان سلام سلام ا/ت جان خوبی مرسی مامان کتابخونه هستی نه بسته بود اوکی اگر کاری نداری می تونی بیای کمپانی بابات کارت داره اوکی من که از خدامه بیام اونجا باشه بیا فکر کنم داری به ارزوت می رسی چه ارزویی بیا خودت می فهمی باشه خدافز رفتم کمپانی و پیش بابا
.. چی می گی بابا از من انتطار دارید برم به اونا دنس یاد بدم اونایکه همیشه الگوی من بودن اره بابا من زیر نگاهاشون میرم زیر زمین واقعا این انتظارو دارید شما ای که نمی زاشتی هیچوقت برم به کنسرتاشون الان می گی براشون دنس بسازم تق تق تق بیا تو اوو سلام خانم بنگ ا ..ا ..ا سلام اقای کیم خوشحالم که دارم می بینمتون ممنون
اقای بنگ ببخشید کی طراح دنس های جدیدمون میاد بابام:اوو راستی نامجون اینم از طراح دنس های جدیدتون دخترم ا/ت اووو بنظرم دنسر خوبی هستی خانم ا/ت مممم ...ممم اوو نه چییی ینی اره(خدایی گند زدمممم) خب اگه میشه من ا/تو ببرم با پسرا اشناشون کنم رفتیم
توی راه : ا/ت تو ارمی هستی منننننننن نههه ینی اره (خیلی اروم گفتم اره) خب بایست کیه ؟؟ چیزه مممممم راحت باش کوک و یکی کوبوندم به سر خودم چت شد چرا خودتو می زنی هیچی فقط الان ینی من میتونم رو در روی کوک بهش دنس بگم خدایااا چه خوش شانسی اتفاقا قراره این بار با کوک دنس هارو طراحی کنید به تو می گن خوش شان..... وااا ا/تچرا اونجا وایسادی بیا خب (از اونجایی که گفت قراره با کوک خشکم زد) و بعد یه چن ثانیه سریع دویدم پیش بابام
رفتم تو درو بستم باباااا تو نقطه ضعف م رو که می دونسی چرا این کارو کردی همین حین کوک اومده بود پیش نامجون و باهم داشتم با گوشای چسبیده به در به حرف های من و بابام گوش می دادن ادامه از زبون بابام : خب خودت از بچگی عاشق این بودی که کوکو ببینی و باهاش برقصی یادته دوسال پیش که مجبور بودم عکساشونو که روی یه مقوا بودن که سر تا پاهاشون بودو اوردم خونه و تو عکس کوکو انتخاب کردیو رفتی تو اتاقت و داشتی می بوسیدیش و بعدش باهاش رقصیدی
کوک : ینی ارمیا اینطوری زندگی می کنن مونی نامجون : وایسا ببینم هالا امشب عاشق هم می شید یا نه تو ای که همش می خواستی دختر رئیس رو ببینی و دوس داری زود تر از همه ازدواج کنی کوک : ایی تو حالا وایسا ببینم قیافو اخلاقش چیع از توی اتاق : باشه بابا الان ابرومو نبر جلوی همکاران الان همه میشنون من الان می رم ولی اگه دیگه منو ندیدی بدون که قاتلم جونگ کوکا بوده کوک : وایی اول از همه صداش که خوبه و داره جونگ کوکا صدام می زنه من که شاید زود تر از او...... من درو باز کردم و جونگ کوکو مونی رو دیدم البته بیشتر جونگ کوکو دیدم چون وقتی درو باز کردم روم افتاد جوری که فقط چند سانت صورتمون فاصله داشت که جوری منو نگاه می کرد که انگار ادم ندیده زود بلند شد و منم زود بلند شدم و سلام کردم و گفتم ا/ت هستم و حرف های منو بابامو شنیدین
مونی : اااا ار کوک : نه نه ما حرف های شمارو نشنیدیم فقط یه تکشو شنفتیم که گفتید قاتلم جونگ میونگ چی یه چیز اینطوری گفتین نه ؟؟ مونی که داشت اون طرف از خنده می مرد که کوک با دستش به ارنج نامجون زدو و نامجون به حالت عادی برگشت
من : بابا یه جایی هست که برم یه اب به صورتم بزنم و بعد میرم پیش کو.. چیزه نه میرم پیش پسرا بابامو نامجون که داشتم از خنده می مردن منو کوک که همش داشتیم همو نگاه می کردیم توی چشاش غرق شده بودم و داشتم به اون فکر می کردم که هر شب قبل از خواب با بوس کردم عکسای کوک خوابم می برد خدایا الان این همونه
مرسی که نظر می دید کیوتا اگر نظرا حداقل بشه 20 تا ادامشو می زارم بوس به همتون
عالی
عالی بود❣️
عالی بید پرتقالی بید 😂😘😇💜
خدایاااا تو برای من کامنت گذاشتی تو که الگوم بودی توی تستچبیییی
خیلی خوب.
بعدی لطفا
علی بود مرسیییloveee
داستانای منم بخون خوشحال میشم تو یه نویسنده عالی بیا راجب داستانم نظر بدییی😊😊
عالی بید عزیزم وایی خدا خیلی قشنگ بووددد
غیر قابل توصیف
تولوخدا ادامش بده وگلنه من میمیلمممم
داشتانای منم بخوننن باشه
عالییی ترین رمان عمرم بودددد تو عالی هستی😍😍😍😍😍😍💚
خیل خوب بود😍😍❤❤
من یکی که سکته هرو زدم