سلام جینگولام خوبید ببخشید این پارت دیر شد امیدوارم زود به دستتون برسه واقعا این تستچی صبر آدمو میبره بالا من نویسنده هم خواننده داستان 😁😁😀 خب کجا بودییم اها داشتن میرفتن آمریکاااا و استرس انا
(یادم نیس کجا تموم شد ولی خب ادامه میدم به خوبی خودت ببخش) هنوز استرس داشتم وای خدا چه مرضیه این رسیدیم آمریکا سوار ماشین شدیم وووو.... بعد چند دقیقه * رسیدیم همون خونه ای که منیجر اجاره کرده بود چه خونه بزرگی وااااووو ...یه استخر داشت گوشه حیاط و کنارشم یه تاب جیهوپ_انااا هنوز مضطربی؟ من_آره نمیدونم چرا چم شده؟؟ جیهوپ_اووم خب قبلا جیکار میکردی؟؟....من_اووم خودش خوب میشد والا رفتیم تو اتاق ها رو جدا کردیم و منو جیهوپ افتادیم تو یه اتاق با تخت دو نفره یه دوش گرفتم و اومدم بیرون رو تخت خوابیدم بعد چند ساعت* آخییشش چه خوابی بودااا اومدم بیرون همه خواب بودن انگاری بیهوش شدن🤣🤣 رفتم تو حیاط رو تاب نشستم دیدم جیمین داره میاد سمتم من_جیمنااا نخوابیدی جیمین_اووه نه از بس که این ته ته تکون میخوره اومد کنارم نشست و رو شونم سرشو گذاشت رفتیم تو اینترنت با هم که جیمن گفت میره دستشویی
منم رفتم کنار استخر قدم نیزدم سعی کردم که استرس اینا رو فراموش کنم (راستی دختر داستان آدم استرسی نیست ولی اگه استرس بگیره سیستم ایمنی بدنش ضعیف میشه) داشتم راه میرفتم که ....
پام سر خورد و چشام سیاهی رفت......... داستان از زبان جیمین* داشتم میرفتم سمت انا که کنار استخر قدم میزد که یهو پاش لیز خورد و افتاد دویدم سمتش بیهوش شده و دستاش یخه واااییییی بغلش کردم که ببرمش تو خونه شوگا بیدار شد منم انا رو روی مبل گذاشتم شوگا_چچچی شدههه من_اااا نمیدونم پپپپاااششش لیز شوگا_نمیخواد تا تو توضیح بدی این .... برو یه شربت و پتو بیار من_االاننن
شوگا دست گذاش رو پیشونیش شوگا_این که یخههه .... ااا انگشتاش چرا داغههه من_نممیدونم .... همه اومدن چون شوگا عصبی بود داد میزد بیدار شدن انا به هوش اومدددد من_انناااا خوبی چی شدی انا خیلی بریده بریده گفت_سررم گییییججج ممیرههه شوگا_بیا اینو بخور بعد نیم ساعت* داستان از زبان انا :::جین بهم غذا داد هوپی هم مجبورم کرد برم استراحت کنم صدای پچ پچشون میومد ولی انقدر حالم بد بود که گوش ندادم و خوابم برد داستان از زبان شوگا* من_جیمین چی شد یهو که ... جیمین_من هیچ کاری نکردم هوپی_حتما از همون استرس بی موردش بوده که حالش بد شده
بعد دو روز داستان از زبان انا* این دو روز پسرا خیلی مراقبم بودن رفتیم به مراسم و یه ۵ ساعتی اونجا بودیم سخنرانی و اهدا جوایز😁😁😂 اومدیم بیرون قرار بود بریم یه فروشگاه باحال ااااا چه خوشگله این فروشگاه همینطوری رفتم و وسایل هاشو میدیدم که یهووو نو مین وو را دیدم من_سلام..وو_سلام خوبی؟فکراتو کردی؟؟ من_؟؟..!!....وو_اهم خب کلا خواستم بگم یک ماه بهت فرست میدم که عاشقم شی یا همون عاشق خودم میکنمت... من_........ وو_خب نظرت چیه هوووم خوبه یه ماه؟؟ من_........(تو دلم:ای خدا آخه چی بگم دو دل شدم همین هیچی نمیگم بزار خودش ببره و بدوزه) وو_خب یه ماه از الان شروع شد ۱................. من تودلم(وااا خاککک عالم شمارش معکوسه؟😂) ۲................ تو دلم(نه انگاری به ترتیبه افرین فهمیدم بلده بشمره 😂) ۳.............. اومد سمتم بیشتر اومد .....
اومد که لبامو ببوسه ...... سرمو ب گرندوندم که.....................
کوک و جیمین را دیدم وو سرمو با دستاش برگردوند که کوک با یه ضربه پرتش کرد تودلم(ااه کوک چه میکنههه🤣... آخه افکار عزیز تو این موقعیت اخه!) وو که فک کنم ضربه مغزی شد رفت منم ترسیده بودم برعکس افکارم😁 رفتم پشت جیمین و دستشو گرفتم کوک خطاب به وو_هععی یارو بهت گفتم آخرین بارت باشه که نزدیکش میشی وو_......ااااققاا کوک_ببند دهنتو انا صاحاب داره فهمیدی؟؟؟ دوسش داری از راه درستش بیاااااااااا وو_مممنن که خواستگاری کککردددممم ازشون کوک_میدونم خب چی گف بهت؟؟ گفت برو الان آمادگی ازدواج نداااره 😡😡😡 من خودم به کوک نگاه کردم برگام ریخت وایی ولی خیلی خوشحال بودم چون یه پناه یا میتونم بگم ۷ تا پناه دارم چون کلا پسرا از سر و صدای زیاد فهمیده بودن و پشت ما وایستاده بودن بعد اینکه یه دور زدیم برگشتیم خونه .....
😊😊😊🌷🌷🌷🌷🌷⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘😙⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
رفتیم خونه شب بود به اتفاقای امروز فکر کردم و لبخند زدممم هعییی جیمین دوباره اومد و کنارم رو تاب نشست جیمین_خوبی؟؟....من_اااآره چرا نخوابیدی؟؟ باز ته ته؟؟!! جیمین_نه راستش کابوس دیدم اتفاق همون روز غش کردنت من_منم کابوس اون روز رو دیدم که وقتی غش میکنم کسی نیست نجاتم بده😯😢😢 جیمین_من ولی برعکس اومدم ترد نجات دادم ولی دیر بوده😢😢 اصلا فکرش سخته برام انااااا لبخند زد ازون لبخند کیوت هاااااا خیلی ناز میخده من_جیمین خیلی بامزه میخندی نیششو بیشتر باز کرد و لبخند زد و به آسمون نگاه کرد کهههه .... یهووویییییییییییی همینطورییییییییی یا خدداااااااا 😁😁😁😁😀😆😆
پارت 6تمام شد الان که دارم مینویسم ساعت دقیقا ۱۱ و ربع شبه و داشتم آهنگ فیلتر جیمین رو گوش میکردم که به ذهنم رسید نقش جیمین پر رنگ بشه😉😊😊😊 بای باییییییییی
عالییی
عالیییی بود😍🤩🤩🤩❤
من بایستی ندارم از بینشون همشون رو دوست دارم😶😅❤
موفق باشی گلم🌸⭐🌟
عالییی
پارت ۷ منتشر شد به زودی پارت ۸ و ۹ هم میاددد بخونید کامنت فراموش نشه=))
اوه اوه حساس شد😅😅
البته حساس بود😅😉
عااالی💜
قوربونت دنبال کنن و تا آخر بخونش😍
دوستان تا پایان داستان گذاشتم ینی تا پارت ۱۰ ولی نمیدونم چرا تستچی نمیزاره =/
ای خداااا تستچیییی بزار دیگه ۱۰ روزه گذشتههههههه
پارت ۷ نمیاد؟؟؟
پارت ۷ بزارررتولوخداا
من فن داستاناتممم💜💜💜
مرسی که نوشتی لاوییی 💜
عم میگم من پارت اول داستانم منتشر شده میخوایتم بریربخونی و اشکالات یا ابده هرچی.... ک هست رو بهم بگی ممنون البته من قبلا با یع اکانت دیگه یع عالمه داستان نوشتم😑💜 😐 خو دیگه بای
باش عزیزم