خیلی ظالمم ،، جای بدی کات کردم ،، حالا بی مقدمه بریم بخونیم . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
دارکنس : دیپر ،، ممنونم که احساساته خودت رو درک کردی . دیپر : من باید تو رو درک کنم ،، وگرنه چرا انسان هستم . دارکنس : برو پیشه اکسولاتل ،، اون بهت احتیاج داره ،، برو بهش کمک کن تا شاهدخت تا یکی رو شکست بدین ،، اگه کمک خواستی من همیشه هستم ،، حالا برو . دیپر : باشه . پیشه اکسولاتل ،، اکسولاتل از دیپر عقب رفته بود . اکسولاتل : دیپر زود باش خودت شو . دیپر ،، اکسولاتل رو به زنجیر بست . اکسولاتل : زنجیر های ساده جلو دارم نیست . اما زیر پایه اکسولاتل ریشه ها بسته بودنش ،، و دیپر آروم آروم به اکسولاتل نزدیک میشه ،، و دستش رو جلو میره و زنجیر و ریشه ها رو ازبین میبره . اکسولاتل : دیپر... دیپر : حالت خوبه اکسولاتل ؟ . اکسولاتل : تو دوباره خودت شدی ،، خیلی خوشحالم .
دیپر : فعلا باید حساب یکی رو برسیم . اکسولاتل : موافقم ،، اما... دیپر : نترس ،، دارکنس هم کمک میکنه . شاهدخت تاریکی : چطور ممکنه ،، چطوری خودت بشی . دیپر : سادست ،، من یه اکسولاتلم و یه انسان و این کار ها برام راحته ،، و یه چیز دیگه قراره به دسته اکسولاتل افسانه و نیمه اکسولاتلش ازبین بری . اکسولاتل : آره ،، پس آماده باش . بعد دیپر دسته اکسولاتل رو گرفت و با هم حمله کردن ،، شاهدخت تاریکی جاخالی میده . دیپر : صبر کن ،، کجا در میری ؟ ،، ما هنوز با تو بازی نکردیم . شاهدخت تاریکی : منتخبای لعنتی ،، ازبین می برمتون . شاهدخت تاریکی به دیپر حمله میکنه و اینطوری اکسولاتل و دیپر رو از هم جدا میکنه .
دیپر برای حمله ی شاهدخت تاریکی یه سپر درست میکنه . شاهدخت تاریکی : فکر کردی ،، یه سپر میتونه جلوی حمله های منو بگیره . دیپر : این سپر فقط یه تله هستش ،، اکسولاتل . اکسولاتل : زنجیر های نابودی . زنجیر های نابودی اومده بودن که شاهدخت تاریکی رو بگیرن اما ،، شاهدخت تاریکی رفت سمته اکسولاتل و اکسولاتل گیر افتاد . اکسولاتل : نه ،، نه ،، باید آزاد بشم . شاهدخت تاریکی : حالا راحت تر قراره ازبین بری اکسولاتل . دیپر : من نمیزارم . بعد دیپر به سرعت ستاره دنباله دار میره اکسولاتل رو میگیره و روشو حفاظ میکشه که جاش امن باشه . دیپر : قراره من باهات بجنگم . شاهدخت تاریکی : چه بهتر تو رو ازبین میبرم بعد اکسولاتل .
دیپر : شاهدخت تاریکی تاحالا شایعاتی که دربارم گفتن رو شنیدی ،، میدونی من دختران نابودگر رو شکست دادم و قبلا نیم اکسولاتل ،، اکسولاتل بودم . شاهدخت تاریکی : البته که میدونم ،، ولی من بهت رحم نمی کنم و ازت نمی ترسم ،، اون موقع تو فقط قدرت های ۵ تا موجود دیگه رو باهم ترکیب کردی و تونستی شکستش بدی ولی الان خودتی و خودت ،، پس هیچی نیستی . دیپر : مهم نیست من بهت رحم نمی کنم ،، حرفه خودت نیست پس منم همین کار رو می کنم . دیپر حمله میکنه ولی شاهدخت سیاه به لمس کوچویک دیپر رو انداخت پائین ،، ولی دیپر دست بردار نبود و از پشت حمله کرد ولی شاهدخت تاریکی دیپر رو گرفت .
شاهدخت تاریکی : دوست داری دستات رو بشکنم . شاهدوخت تاریکی دسته دیپر رو محکم گرفته بود و دیپر درد میکشید . دیپر : شو..شونزا ( فرار کردن ) . دیپر از دسته شاهدخت تاریکی فرار کرد و رفت پائین . دیپر : حالا ( داخله ذهنش ) چطوری شکستش بدم ،، فقط دارم حمله می کنم ،، چیکار باید بکنم ؟ . پیشه اکسولاتل . اکسولاتل : این زنجیر ها باز نمیشن ،، باید به دیپر کمک کنم زود باش باز شو ،، زنجیر های نابودی هیچ وقت باز نمیشن تا وقتی والا مقام ها دستور ندن ،، چطوری به دیپر کمک کنم . یهو دید دیپر بازم داره به طرفه شاهدخت تاریکی میره و این دفعه محکم تر به زمین میخوره .
اکسولاتل : دیپررررر ،، الان میام ،، زود باشین باز بشین . یهو اون عصای صورتی که دسته شاهدخت تاریکی بود به طرفه اکسولاتل میاد . اکسولاتل : اون عصا ! . عصا جلوی اکسولاتل اومد و زنجیر های نابودی باز شدن . اکسولاتل : باز شدن ،، خوبه ،، باید به دیپر کمک کنم . یهو عصا صدا کرد « اکسولاتل » اکسولاتل به عصا نگاه کرد صدای ملکه اکسولاتل ها بود . ملکه اکسولاتل ها : اکسولاتل ،، عصا رو بگیر ،، عصا رو بگیر . اکسولاتل : عصا رو بگیرم . بعد اکسولاتل عصا رو گرفت ،، یهو عصا درخشید و تمام لباس های اکسولاتل تغییر کرد ،، و شده بود شبیه ملکه ها ،، پیشه دیپر .
دیپر محکم پرت شد زمین . شاهدخت تاریکی : از انسان ها بدم میاد ،، پسر بگو ببینم تو کی هستی که همه داخل کارهای اکسولاتل ها دخالت می کنی ،، بگو ببینم تو کی هستی ؟ . دیپر با درد بلند میشه : من دیپر پاینزم ،، و یه اکسولاتل و کارم محافظت از اکسولاتل هاست پس ،، گاریس مارون ( تغییر شکل ) . یهو همه نورانی شد و دیپر معلق شد و تغییر کرد ،، شبیه حالت انسانیه اکسولاتل شده بود . دیپر : و یه اکسولاتل افسانه ای ،، کسی که از همه محافظت میکنه و اونها رو نظاره میکنه ،، و حالا منو ملکه اکسولاتل ها تو رو شکست میدیم . شاهدخت تاریکی : ملکه اکسولاتل ها ! ،، اون که نابود شده . بعد در همون زمان عصا برق زد و تبدیل به ملکه اکسولاتل ها شد ،، و رفت پیشه دیپر .
شاهدخت تاریکی : اون ملکه ،، یکی دیگه رو انتخاب کرد . دیپر : ملکه اکسولاتل ها میای برای همیشه شاهدخت تاریکی رو نابود کنیم . اکسولاتل : البته اکسولاتل افسانه ای . دیپر و اکسولاتل دسته همو گرفتن و به طرفه شاهدخت تاریکی رفتن . اکسولاتل و دیپر : قدرت نابودی . و شاهدوخت تاریکی رو نابود کردن و دوباره آسمونه آبی و زمین سبز برگشت . دیپر : تموم شد . اکسولاتل : آره . دیپر : اکسولاتل خیلی خوشگل شدی . اکسولاتل : تو هم خیلی خوشتیپ شدی اکسولاتل افسانه ای . دیپر : خیلی ممنون ملکه اکسولاتل ها ،، مثله اینکه جهان یه ملکه اکسولاتل ها و یه اکسولاتل افسانه ای جدید داره . اکسولاتل : آره .
دیپر : باید از انسان ها ،، اکسولاتل ها و...خیلی از موجودات دیگه محافظت کنیم که کسایی مثله لایتیما و شاهدخت تاریکی و بیل سایفر به فکر نابودی و تصرفش نباشن . اکسولاتل : آره ،، از این به بعد وظیفه ی ما همینه ،، موفق باشی . دیپر : تو هم همین طور . دیپر و اکسولاتل یه دروازه باز کردن و رفتن ،، دیپر میره کشتی پاینز و همه چیز رو توضیح میده . میبل : یعنی تو ،، الان اکسولاتل افسانه ای هستی . دیپر : آره و اطم دیگه اکسولاتله . میبل : نههههه تو دیپری . دیپر : ناراحت نشو من هنوز دیپرم . میبل : باشه .
*از الان به بعد من اکسولاتل افسانه ای هستم ،، کسی که چشم جهان بینه و همه چیز رو میدونه ،، ولی هرچی باشم من یه انسانم و به خانوادم اهمیت میدم ،، این پایان قصه نیست هنوز ماجرا های دیگه هست و پس همراهمون باشین * خسته نباشین ،، موفق باشین ،، نظر فراموش نشه ،، دوستون دارم ،، خداحافظ .
عالی بود و عالی تموم شد.
آره تموم شد
نه اشتباه شد هنوز ادامه داره
عالیییی ،، اما ذهن من هنوز که هنوزه داره اسکولاتل رو سمندر میبینه نه انسان 😅 بیل،ویل و کیل هم همیشه خدا مثلث تصور میکنم ذهنم نمیتونه حالت انسانی رو تحمل کنه :/
ذهن کلا قابل کشف نیست 😑 من خودم رو میشناسم ولی ذهنم رو نه😆
منم😅
خب منم همین طور
من همه رو انسان میبینم
خیلی خوب بود فقط می خوام بدونم بعدش چی می شه
باید صبر کنی
عالی بود
ممنوند
عالی من عاشق داستاناتم
مرسی
عالی❤
ممنون