اینم از ششمین پارت امیدوارم که خوشتون بیاد❤❤❤❤❤❤❤❤❤
( آنچه گذشت) : هاکماث: به مایورا گفتم که حس های منفی رو به سمت اون پسر بفرسته .......مرینت : وقتی وارد شدم دیدم که یه اژده ها تو اتاقه ....... هاکماث: حالا وقتشه مایورا حالا که اونا سرگرمن باید نقشه ی اصلی رو انجام بدیم ... ( خب بریم سراغ داستان)
به نینو هم گفتم که بره پیش افراد شرور شده در شهر ..... کت نوار: کیوپید سیاه رو تو قفسی که درست کرده بودم انداختم تا لیدی باگ بیاد و شرارتش رو خنثی کنه ...... لیدی باگ: معجزه گرای (مار ، اسب) رو به مکس و لوکا دادم و همه ی سنتی مانستر هایی که مایورا درست کرده بود و به جز مکس نابود کردم ، و رفتم پیش کت نوار ..... کت نوار : منتظر لیدی باگ بودم که دیدم مکس روی زمین افتاده و زخمی شده رفتم پیشش و بهش گفتم که مک یهو هلم داد و دستش و دراز کرد کرد که معجزه گرم و برداره خواستم هلش بدم که دیر شد.....
لیدی باگ : رفتم پیش کت نوار دیدم که اونجا نبود و کیوپید سیاه تو ی قفس بود اول شرارتشو خنثی کردم بعد رفتم سراغ کت نوار که دیدم مکس داره معجزه گر شو بر میداره یویو مو به سمت مکس پرت کردمو اونو از بین بردم ...کت نوار : مکس داشت انگشترمو برمیداشت که لیدی باگ با یویوش اونو نا بود کرد بلند شدمو گفتم مرسی بانوی من ...
لیدی باگ : گفتم خواهش میکنم پیشی و بهش توضیح دادم که معجزه گر روباه و گم کردم و باید اونو پس بگیریم و باهم حرکت کردیم تا شرارت افراد شرور شده رو از بین ببریم ... لایلا : هاکماث بهم معجزه گر روباهو داد منم توهمِ خودمو هاکماث و مایورا رو درست کردم تا اونا رو گمراه کنم و رفتم پیش هاکماث.....آفتاب پرست پلنگی:(دوستان همون آلیا هستش ببخشید برای اسمش چیز بهتری به ذهنم نرسید😅) رفتم برج ایفل و هاکماث و مایورا رو دیدم چند دقیه بعدش لایلا اومد و هاکماث بهش گفت که توهم و ما رو درست کردی ؟ اونم گفت آره و هاکماث گفت پس میریم نقشه ی بعد وقتی حرفاشونو گوش دادم به لیدی باگ پیام دادم و نقششون رو براش توضیح دادم .... لیدی باگ : تقریبا بیشتر شرور شده ها رو با کمک لوکا و مکس و نینو از بین برده بودیم ولی هنوز نتونسته بودیم بریم سراغ هاکماث و مایورا داشتیم روی پشت بوم حرکت میکردیم که یهو
کت نوار: بعد از اون اتفاق رفتیم سراغ افراد شرور شده بیشتر شون رو هم نابود کردیم داشتم با خودم درمورد لیدی باگ فکر میکردم که یهو رو پشت بوم به ساختمون هاکماث و مایورا رو دیدم به لیدی باگ گفتم که اونجا رو نگاه کن هاکماث ... لیدی باگ: وقتی هاکماث دیدم به کت نوار گفتم که باید سریع بگیریمشون اونم حرف منو تایید کرد خواستیم بهشون حمله کنیم که دیدم آلیا بهم پیام داده وقتی پیامشو خوندم به کت نوار گفتم که اونا توهمن اونم گفتش که حالا چیکارشون کنیم از بین ببریموشن یانه گفتم به بقیه ی قهرمانا میگیم که به سراغ اون دوتا برسن ما فعلا باید بریم پیش لایلا و حرکت کردیم
لیدی باگ : قبل از اینکه بریم پیش لایلا به آلیا گفتم که تو هاکماث و تعقیب کن منو کت نوار هم معجزه گر روباه قرمز رو پس میگیریم ،،... کت نوا : رفتیم دنبال روباه قرمز که بالاخره تونستیم پیداش کنیم رفتیم پیشش و بهش گفتیم که تسلیم شو اونم گفت که امرا بعد من باهاش مبارزه کردم و لیدی باگ هم از معجزه گرش استفاده کرد و باهم تونستیم اونو شکست بدیم ...
هاکماث: شاید اینبار شما پیروز شده باشید ، ولی پیروز واقعی منم هااااااا هاااا ... لیدی باگ : بعد از پس گرفتن معجزه گر روباه به همه گفتم بیان که بریم سراغ حاکماث با بقیه رفتیم پیش حاکماث و بهش گفتیم که دیگه نمیتونه از دستمون در بره و باید تسلیم بشه ........ آفتاب پرست پلنگی: حاکماث داشت میرفت که لیدی باگ و بقیه رسیدن و شروع کردن به مبارزه ، دیگه تا شکست دادن هاکماث چیزی نمونده بود که......
لیدی باگ : دیگه تا شکست دادن هاکماث چیزی نمونده بود که هاکماث گربه ی سیاه گرفت و گفت: بهتره با دوستتون خداحافظی کنید بعد کت نوار و .... آفتاب پرست ملکه: هاکماث کت نوار و پرت کرد و خودشو مایورا رفتن منم رفتم دونبالشون که با چیزی که دیدم شاخ درآوردم .... نینو : وقتی هاکماث کت نوار و پرذ کرد رفتم و گرفتمش و از قدرتم استفاده کردم و کت نوار کمی پای سمت راستش آسیب دید...
لیدی باگ: رفتم سراغ کت نوار و گفتم پیشی حالت خوبه که کت نوا. شروع کرد به آه و ناله و گفت که نمیتونه راه بره و من گفتم که خوب نینو و تو اگه میتونی کت نوار و ببر نزدیک خون که یهو ... کت نوار : وقتی دیدم که لیدی داره منو گردن نینو میندازه سریع خودمو انداختم تو ب .غ.ل لیدی و گفتم الان بچه ها (منظورش بقیه است نینو ، لوکا...) به شکل عادی شون برمیگردن پس خودت منو ببر .... لیدی باگ: دلم نیومد کت نوار رو تو این حالت ناراحت کنم برای همین
گفتم باشه پس کت نوار یه لحظه صبر کن الان میام ، رفتم یه جای خلوت و دونه دونه معجزه گرای بچه ها رو گرفتم و کت نوار و بردم بگذرد که تا برسیم دِقَم داد 🥴🥴🥴 واسه همین سریع از کت نوا خداحافظی کردمو گفتم مواظب خودت باش و در رفتم😋 رفتم تو اتاقم که یهووو......
خب دوستان امیدوارم که خوشتون اومدن باشه ، منتظر بعدی باشید و نظر. فراموش نشه❤❤❤❤❤💚💚💚💚💚💚💚💚💙💙💙💙💙💙💙💙
عالی بود بعدی
داستان منو هم بخونید