...
همه به راه می افتن. رونی که از همه جلو تره زیر لبش داشت یه چیزی درباره ی شب نقابا می گفت.
فلورانس : چه چرت و پرتی داری می گی ؟ رونی دهنش رو نزدیک گوش فلورانس می آره و آروم می گه : دارم نقشم رو مرور میکنم فلورانس هم آروم میگه : چه نقشه ای ؟
رونی : نقشه ی گیر انداختن شب نقابا . فلورانس : نقشه ی گیر انداختن شب نقابا؟ رونی : آره . فکر کردم می تونیم با یه تیر دو نشون بزنیم
رونی : هم شب نقابا رو توی اینجا گیر بندازیم تا نتونن هیچ وقت بیان بیرون و هم انرژی غول ها می گیریم تا بتونیم کل شهر رو از آن خودمون کنیم .
فلورانس: بعد هم من با انرژی شب نقابا ماهکمو تقویت می کنم . شب نقاب نگهبان رو هم خدمتکارمون می کنیم . بعد هم من کریستال رو بر دارم و با مقرشون به ماه می رم .
فلورانس : حالانقشت چیه ؟ رونی : ببین ، من از قبل این نقشه رو کشیده بودم ، بنابراین دستگاه تکثیر سه بعدیم رو هم آوردم . اولین غولی رو که اونها شکست دادن رو تکثیر می کنم .
و بعد از تکثیر کردن اون ما از این جا فرار می کنیم تا شب نقابا گیر بیفتن . کمند : اونجا چی کار می کنین ؟ رونی : اممم.... هیچی !
امیدوارن که تا این جا خوشتون اومده باشه
فقط ببخشید یکم کم نوشتم
بای 👐
نظرات بازدیدکنندگان (13)