سلام این قسمت اول داستانه لطفا همایت کنید
بازم مثل هر روز باید پا میشدم تا برم مدرسه و کلی کار خسته کننده انجام بدم و برگردم خونه😕 و زندگی تکراری خودمو ادامه بدم
از اتاق خارج شدم و به مامان و بابا سلام دادم و کارامو کردم و رفتم سر میز تا غذا بخوریم و همونطور که گفتم پاشم برم مدرسه
خوب بزارین خودمو معرفی کنم من ساکورام یه دختر دو رگه که منو با اسم سحر هم میشناسن البته تو مدرسه سحرم و توی خونه ساکورا خوب همینجور که گفتم دورگه ام پدرم ژاپنی و مادرم ایرانیه ۱۶ سالمه و توی ایران زنگی میکنم یه خوانواده با وضع مالی متوسط خوب من تک فرزندم یعنی نه خواهر دارم و نه برادر و اینجوری راحتم البته یزره تنهام چون توی دوست پیدا کردن یخورده مشکل دارم موهام بلوند و چشام ابیه
به چیزای جالب و ترسناک علاقه دارم و از جن و روح میترسم یعنی یکی از فوبیا های منن گر چه بازم مامانم میگه اجازه اومدن به زمینو ندارن ولی من اعتقادات خودمو دارم
خوب بسه دیگه توضیحات کامل شد
لباسامو پوشیدم کیفمو اماده کردم و راه افتادم سمت مدرسه ای که کم از جهنم نداره
۵ ساعت بعد
خوب مدرسه هم تموم شد حالا میرسیم به عذاب الهی تکالیف! و این قدر زیادن که تموم نمشن 😐
میدونم کم بود ببخشید حمایت کنید ادامه بدم
راستی میخام تو روبیکا کانال بزنم و رمانو اونجا ادامه بدم چون نیاز به برسی نداره احتمالا پارتا بیشتره اگه خوشتون اومد ادامه میدم و لطف کنین بگین کانال بزنم یا نه بزنم حمایت میکنین یا نه ممنون که تا اخر تست همراهم بودین تشکر❤
نظرات بازدیدکنندگان (0)