
درو با بی حوصلگی باز کردم.. ملیسا:(آجی لن ویرتر جون😊): سلامممممممممممممم اومد تو و یه بغل داد بم.. دیدم یه نفر دیگه ام همراهشه.. من: امم..سلام.. م..م.. ملیسا: اسمم ملیساست😀 من: اوهوم ملیسا ..خب ..اون کیه؟ ملیسا به یه دختر همسن من و خودش اشاره کرد ..بانمک بود یجورایی.. ملیسا: اون کیاناست کیانا: سلام😊 منو یادته؟ رفیق پایه ی کارای ا.ح.ض.ا.ر. و اینچیزات بودیم با ملیسا😇 من:*کمی فکر* اوه آرهه تا یه حدی یادم میاد😂 وقتایی که میرفتیم بالای درخت تا روحا نگیرینمون😂 کیانا: دقیقا😂 ملیسا: خب حالا باس چیکار کنیم؟ من: میشه ..بهتون یه چیزاییو بگم؟ ملیسا: حتما😁 کیانا:*پریدن توی خونه و نشستن رو یه مبل* خب تعریف کن.. شروع کردم مو به مو گفتن اینکه چی شده.. من: یادتونه بیل سایفر رو؟ کیانا: همون موجود مثلثی بانمک که تو خیلی د.و.س.ش. داشتی؟ ملیسا: که شکل انسانی داشت؟ من: خود خودشه.. خب ..من اونو دیدم.. کیانا: واییییییییی!!! خب بگو چی شد؟ من: راسش خوب نبود ..اول شکنجم داد بعدش وقتی خوابیدم حافظمو پاک کرد و منو گول زد و این همه مدت من باهاش تو ابعاد دیگه ه.ی.و.ل.ا. ن.ف.ل.ه. میکردم.. ملیسا: اوه! تا به حالا باهم دیگه.. من: نه نه نه! راسش فقط یه شب:/ کیانا: تعریف کننن! من: خب ..من توی اتاقم بودم و بیل از حموم اومد تو اتاق من و کنارم دراز کشید و من لباسامو د.ر.آ.و.ر.د.م. و کنارش خوابیدم.. ملیسا: پوففف ..حوصله سر بره-_- من: البته ل.ب.ا.م. رو هم ب.و.س.ی.د.:) کیانا: ژووووننن پس د.و.س.پ.س.ر.ت. شده دیه درسته؟ من: راسش نه .. قیافم غمگین شد.. مو به مو و کامل کامل داستان رو تعریف کردم.. گفتم که باهام چیکار کرده.. چقدر آزارم داده.. چقدر بهم بی اهمیت بوده..
ملیسا: پس چیا کشیدی:( کیانا:*ناز کردن من* گریه نکن.. اشکام میریخت .. من: ولی هنوزم یه چیزایی ازش توی قلبم هست ملیسا: اون تورو نمیخواست.. باید باهاش کنار بیای.. آروم چند کلمه رو تکرار کردم.. من:''د.و.س.ت دارم...د.و.س.ت دارم..'' کیانا: چی داری میگی؟ من: ب ..بیل .. ملیسا: بیل چی؟ من: وقتی ازش خواستم بره ..ناپدید شد ولی بعد گفت"د.و.س.ت. د.ا.ر.م" کیانا: چرا خواستی بره؟ من:ن..نمیدونم😿 ملیسا: میخوای ..دوباره برش گردونی؟ من: مطمئن نیستم بخواد برگردم.. کیانا: باید باهاش صحبت کنی .. من: اگه نخواد چی؟ ملیسا: مگه نگفت دوس دارتت؟ من: چرا... ملیسا: خب دیگه^^ کیانا: پس پیش به سویههه- من: نه ..بیاین یکم با هم وقت بگذرونیم تا یکم از خاطراتم یادم بیاد.. ملیسا: موافقم^^
ملیسا شروع کرد به نشون دادن ۵۵۵۰ تا عکس.. ملیسا: این مال وقتیه که آشنا شدیم^^ کیانا: اینو یادته؟ من: آره^^ و بعدشم کل روز مشغول حرف زدن بودیم.. من: اوه😂 ملیسا: ولی خیلی کیف داد😆 من: اوه ..راسش منم یه بار با بیل انقدر آب رو هم ریختیم و خندیدیم😂💓 اه .. کیانا: چی شد؟ من: بازم گفتم بیل.. ملیسا: چون هنوزم د.و.س.ش. داری^^ من:شاید.. کیانا: نظدت چیه بریم تو کار ا.ح.ض.ا.ر. کردنش؟•_< من: باشه.. ۳ تا شمع، دایره ی ن.ا.ب.و.د.ی بیل، ورد .. شروع کردن به خوندن.. تراینگلوم، اینطنگلو، ونیفورس، دومینوس، ونموم!! هیچی نشد.. ملیسا:..خب ..امم... کیانا: چرا چیزی نشد؟ من: نمیدونم .. یه دفعه همه جا تاریک شد..! حس کردم یه دست سرد رو شونمه! رومو برگردوندم به امید بیل! ولی نه ..یه موجود زرشکی با شکل لوزی طور بود .. موجود لوزی: سلام^^ من: تو کی هستی؟ موجود لوزی: من گیل ..یعنی پسر خاله ی بیل هستم^^ من: د ..دوستام کجان؟؟؟؟!!! گیل: کیانا؟ من: و ملیسا! گیل: اومم ..راسش ملیسا خوبه ..ولی کیانا رو میبرم جای خودم^^ دختر خوشگلیه و میخوام مال خودم باشه^////^ من: چییییی؟؟ صد رحمت به بابای چارلی(توی هتل هازبین رو گفتم قاتی نکنین😐) تو که بدترییی!! گیل: این بی ادبی محسوب میشه! من: خو که چی؟ گیل:* یه بشکن زد* باید تنبیه شی^^ محکم خوردم به دیوار! من: آیییی.. خواستم بلند بشم .. اما بهم ح.م.ل.ه. کرد!
خوردم به دیوار ..۵ بار به دیوار ۶ بار به شیشه ۴ بار هم به در! من: آیییی.. نمیتونستم بلند شم ..درد داشتم گیل:خب ..پس تو بودی آره؟ من: چی؟ گیل:داداشم مدام تو فکر توئه! همش داره عین ویل ع.ر. میزنه!! مدام میگه آمیتی آمیتی آمیتی!! خسته شدم! باید تاوان ش.ک.و.ن.د.ن قلبشو پس میدادی! من: اما خودش رف- گیل: حرف ممنوع!! پرتم کرد اونور.. گیل: خب دیگه بای.. من: ای م.ر.گ. بای! ناپدید شد و سعی کردم بفهمم کجام.. تو جنگل بودم.. سعی کردم راهمو پیدا کنم.. هی به راست.. هی به چپ.. انقدر رفتم و رفتم.. ولی بازم رسیدم سر جای اولم... گیل کیانا رو برده بود.. ملیسا هم حتما نگران من شده بود.. منم داغون و آواراه و گم شده.. بهتر از این نمیشد.. برای اولین بار.. دلم میخواست.. کاش بیل آینجا بود.. دلم براش تنگ شده..
کمرم پر از خ.و.ن. شده بود .. پهلوم د.ر.د. میکرد! خ.و.ن. روی کل صورتم و بدنم بود.. د.ر.د.ش زیاد بود! به سختی پاهامو تکون میدادم تا راه برم و برسم.. اما نمیشه.. انقدر سرم گیج میرفت.. انقدر بدن درد داشتم.. محکم داد زدم: بیللللللللللللل سایییییییییفففففررررر!! کمکککمممممممم کننننننن لطفاااا!! از شدت د.ر.د. داشتم میوفتادم ..اما.. یه نفر منو توی دو تا دستش گرفت.. نمیدونم کی بود.. به سینه اش چسبیدم.. بهش خیره شدم.. بیل بود! بالاخره! من: ب ..ب ..ب.. بیل: آره منم ..آروم باش ..برت میگردونم ..ولی اول باید حالت بهتر شه.. از هوش رفتم و دیگه چیزی نفهمیدم.. با صدای بیل از خواب بلند شدم.. دیدم نزدیک یه رود خونه ام و زخمام با باند بسته شده .. به روبه روم خیره شدم ..بیل داشت شعر میخوند.. بیل: Not try be insane.. not try be cool.. just try be in days.. آهنگ Dusk till down بود.. ع.ا.ش.ق. اون آهنگم.. رفتم سمتش و ادامه دارم: Can you feel where the wind is? can you feel it too? all of the windows! inside this room! بیل: صدات فوقولادس^^ من: ممنون.. بیل: بزار ز.خ.م.ا.ت.و. باندشو عوص کنم.. من: ب.. باشه.. لباسمو در آوردم.. بیل عین م.ش.ن.گ.ا. بم نیگا میکرد😂 چقدر دلم برای این تنگ شده بود.. که ببینمش .. بیل دوباره با باند ز.خ.م.م.و. بست.. بیل: بهتره؟ من: آره مم..ممنون^^ بیل: خب ببین ..از سمت این رودخونه برو سمت راست ..بعد چپ.. بعدش مستقیم.. میرسی به کلبه ..خداف- من: بیل وایسا!! بیل: چیه؟ من: بمون ..لطفا.. بیل:و..ولی خودت گفتی از زندگیت برم بیرون.. من: اشتباه کردم ..تو ..بدون تو ...
من: بدون تو ..دنیا انگاری ن.ا.ب.و.د. شده.. نمیتونم .. من ۳ سال از عمرمو صرف بودن با تو کردم.... حالا نمیتونم ترکت کنم.. من ..من .. بیل: ازم م.ت.ن.ف.ر.ی؟ من: نه برعکس.. د.و.س.ت. دارم.. یه لبخند گرم زدم.. بیل: تو ..تو داری لبخند میزنی؟ لبخندم رو نگه داشتم .. من: آره .. نمیدونم چجوری ولی دارم لبخند میزنم.. بیل: لبخندت خیلی متفاوته.. من: میدونم😊 بیل: میتونی تا آخر عمرت همینجوری بمونی؟ من: چرا؟ بیل: چون د.و.س.ش. دارم😊 من: باشه ولی قول نمیدم😁 بیل: به هر حال .. باهم کلی گفتیم و خندیدیم.. واقعا بهم خوش گذشت .. ساعت ۱۲ بعد از ظهر شده بود.. من: خب ..بیا بریم پیش ملیسا😊 بیل: مطمئنی کاری به کارم نداره؟ من:نه ..فقط .. بیل: چی؟ من: میدونی کی اونقدر ز.خ.م.ی.م. کرده بود؟ بیل: نه کی؟ من: طبق گفته ی خودش.. پسر خاله ی تو یعنی گیل! بیل: چی؟ چرا ؟ من: میگه من دلت رو ش.ک.و.ن.د.م! و همش مثل ویل ع.ر. میزدی! بیل: گیلللللل!!! مولکول هاشو از هم جدا میکنم! من: بیل ..گیل خیلی قویه خودتم میدونی.. تو از پسش بر نمیای.. بیل: حق با توئه.. من: فورد و استنلی و اکسولوتل طبق حرف میبل دنبالتن! از اونا کمک بگیر! بیل: اونا منو میبخشن؟ من: من که بخشیدمت! پس برو! بیل:باشه ..پس بای بای ..راه گم نکنی باز😆 من: نمیکنم😂
از بیل خداحافظی کردم.. راهم رو گرفتم و ایندفعه درست رفتم😐😂 در رو زدم و ملیسا با یه چهری نگران گفت: کجا بودی؟ کیانا کجاست؟ دیشب چی شد؟ من: آ ..اروم باش ملیسا😊 ملیسا نگاش به چهرم افتاد.. برای اولین بار.. یه لبخند روی ل.ب.م بود.. ملیسا: تو ..خوشحالی؟ من: راسش قصیش طولانیه.. ملیسا: کل روزو وقت داری😐 من: اوک .. همه چیز رو بهش گفتم .. ملیسا: پس ..تو و بیل آر آشتی کردین؟ من: آره😊 ملیسا: اوهوم ..خب ..یه سوال ..کیاااااااانااااااا کجااااااسسسسستت؟ من: خب ..گیل اونو برده تا مال گیل باشه.. ملیسا: وات دِ فاااااا؟؟؟ من: آرام فرزندم آرام😐 ملیسا: باشه ..باشه ..آرومم.. یهو یه مرد با یکم رش و موهای فر فری اومد تو اسمش الکس هیرشه .سازنده ی سریال مورد علاقم که فصل ۳ رو نساخت ..میتونم نهایت ن.ف.ر.ت.ی. که ازش دارم به یاد بیارم😑 و گفت: خب خانم لن ویرتر(ملیسا) و آمیتی(من)..اومدم گل توی گلدونتون بشم- ملیسا: توئهههه خ..رررررررر!!! ملیسا افتاد به جون الکس الکس: دِ چته اومدم بگم فصل ۳ رو میسازم😑 ملیسا: خ.ف. کن به قدر کافی دروغ گفتی.. من: بزنش ملیسا بزن بزن بزن!! ملیسا: باشههه😂 و ملیسا انقدر الکس رو ک.ت.ک. زد که هر دو پخش زمین شدن.. الکس از شدت د.ر.د. و ملیسا از خستگی.. ملیسا: حالا پاشو برو بیرونن😑 الکس: من غ.ل.ط. بکنم دیگه اصن بیام... الکس رفت بیرون و ملیسا یه نفس راحت کشید .. من: خب ..خوب شد رفت.. ملیسا: م..موافقم😑 راسی کیانا رو چجوری برگردونیم؟ من: ببین بیل رفته بهش کمک کنه .. ملیسا: با کی؟ من: نمد والا گفتم از فورد و استنلی و اون اکسولوتله کمک بگیره.. یه دفعه دیدم بیل داره زنگ میزنه.. گوشیمو گذاشتم رو حالت میکروفن تا صداش بیاد.. بیل: سلام دارلینگ^^ من: بیل؟ تو معمولا صدات یکم.. بیل: نه نه هیچی فقط مریض شدم😂 من: مریص؟ بیل: البته از نوع ر.و.ا.ن.ی.😂😂😂😂😂😂😂 هههههههههههه من: بیل تو خوبی؟ یه دفعه صدا عوض شد.. الستور: نه خواهر اشتب نگرفتی من دوست بیلم😑 هاسکر اونور تلفن: کدومشون بیل باغچه یا بیل و کلنگ؟😂😂😂😂😂😂😂 ههههه من: م.ر.ض😑 الستور گوشی رو بده بیل😑 الستور: نه فعلا نمیشه کار داره😂 بیل از اونور: کار فوق خصوصیی😂😂😂😂😂 من: بیل م.ر.گ. 😑 !!! جوابب بدههه!! الستور: خواهر جوش نیار گفت که کار داره😑 ملیسا: واییی الیییی😂😁😁 من همیشه دلم میخواس صداتو بشنوم ببینم چجوریه😂😁 الستور: الو صدا میاد؟ یک دو سه امتحان میکنیم نیم نیم نیم ..اکو میشه شه شه شه 😂😂😂😂 ملیسا: بسه دیگه گوشیو بده بیل😂 الستور: اوکی😂😐 الستور گوشی رو داد دست بیل😐 بیل: جانم؟ من: جانم و ز.ه.ر. هلاهل!😐😑
من: ا.س.ک.ل.م. کردین؟😑 بیل: این چه حرفیه داشتم لباس میپوشیدم😐 من:آخه اونجا؟ تو هتل؟😐 بیل: میخواستم با الستور یکم حرف بزنم درد و دل کنم ..😂😐 من: ماذا فازا اَنا وَلَد؟😐 بیل: هن؟ من: میگم فازت چیست فرزندم؟😑 بیل: ای بابا😑 یعنی ش.ی.ا.ط.ی.ن. حق پرسیدن حال همو ندارن؟😐 من: دارن ولی الان وقتششش نبووووددد!! بیل: اوکی😑 خب ..راسش میخواستم از الستور کمک بخوام😐 من: همین کم مونده الستور بت کمک کنه😐 میخوام گیل رو تنبیه کنی نه که کاری کنی ب.ر.ی.ن.'$ به خودش😐 بیل: دقیقا میخوام کاری کنم ب.ر.ی.ن# به خودش😐😂 من: ای خدا😑 ملیسا*آهنگ گذاشتن با صدای بلند* سرتووو باز بیا بزار رو دوش من.. هر حرفی داری بیا آروم بگو تو گوش من.. منحصر به فرده خنده های تووو ..سهم من از زندگی-(از سینا درخشنده اهنگ جدیدش😂) من: قعطش کنن😐😑 بیل: آهنگ خوبی بید.. ملیسا: ممنان😑 الستور:*موزیک گذاشتن با صدای ۱۰۰ درجه بالای صفر😐* بهه در میگمم دیواررر بشنوههه~ بایییدد این بارر ب.ش.ک.ن.ه! این منی که ساختییی-(بابک جهانبخش جدید😐😂) من: چرا انقد تو فاز موزیک میرین بسه دیه😑 بیل: ببخشید ..خب ..من پس دیگه میرم.. من: باشه بای ..بای ..ع..ع.ش.ق.م.😑 بیل: بای بای هانییییییی😁😂😂 *باز هم موزیک😐* ع.ا.ش.ق. نبودمو تو ع.ا.ش.ت.م. کردیییی.. واس قلب ع.ل.ا.ش.ق.م. دوای هر د.ر.د.ی..😐(آهنگ یوسف زمانی😐) من: خدافظ😑 ملیسا: خب دیگه😐😂 چرا به من نیگا میکنین این پارت تموم شددد😑 برین نتیجههه😑
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عاااالی بید (。♡‿♡。) (。♡‿♡。) (。♡‿♡。) (。♡‿♡。) (。♡‿♡。) (。♡‿♡。) (。♡‿♡。) (。♡‿♡。)
چرا داره از بیل خوشم میاد 😐💔💔💔💔
با بعضی از حرفاش میگم درد 😂
خو اگه میشه همه دارن میان تو داستانت
منم بیار بی زحمت 😂
با همین اسم پروفم
امم ..بیارمت؟
خواهر دیالوگ کم میاد.. مگه اینکه ..
امم ..باشه تو یه پارت میتونی به کیانا کم کنی که فرار کنه اما نمیشه بعد گیل میفرستت بعد خودت اوکیه؟😐
باش مشکلی نیست فقط دلم میخواد باشم 😂💔
مگیم جان هر کی دوس داری نجاتم بده😐💔
کلا منو یادش رفته بیلو دید💔😐
ملیسا تو به دادم برس من گناه دارم😐💔
مرسی😐💖
وایسا تازه بقیشو خوندم😐
من میخوام گیل رو ج. ر بدم کیا میان؟
متحد میخوام
😐💔
دارمم میامم متحددد بشششممم😂
جوننننن
فقط خودمو عشقههههه
😎
عشققققق تویییی😐😂(عوقق 😐😂 ولی خیلی ناناس گفتم😌)
😂