سسسسللللااااممم
بعد شرور گفت تو قول دادی نادیا (خب خب شرور کسی نبود جز طراح لباس چون برای معروف شدنش نادیا قول داده بود تو برنامه معرفیش کنه)من گفتم برنامه تمومه جلوی همه گفتم tiki spats on (ماسک داشتماا با لباس مخصوص بودم)دیدم تبدیل نشدم تیکی نبود گفتم تیکی...تیکیی...کجایی؟! گفتم وای عوض کردن لباس اصلا فکر خوبی نبود 🤦♀️ بعد کت گفت plag claws out ولی پلگ هم نبود ما خیلی نگران بودیم❤❤
از قول دزد کوامی ها چه خوب که الان اونا قدرت ندارن پس اگه معجزه گر هاشون رو هم بگیرم می تونم ابر قهرمان شهر بشم تا آدرین هم منو دوست باشه❤ (دزد لایلا بود ولی مثلا لایلا نمی دونه که گابریل هاکماث ولی می دونه آدرین لیدی باگ رو دوست داره )
تازه با قدرت گربه سیاه می تونم ....خب بعدا دربارش فکر می کنم خب موجودات کوچولو بگید ببینم چجوری باید ابر قهرمان بشم قرمز گفت هرگز من گفتم مجبوری بگی چون من الان ارباب تو هستم گفت نخیر ما به تو هیچی نمی گیم
گفتم مهم نیست حداقل لیدی باگ شکست میخوره 😆😈😈(قیافه لایلا) از زبان لیدی باگ پیشی چاره دیگه ای نداریم برای پیدا کردن تیکی و پلگ باید از معجزه گر های دیگری استفاده کنیم گفت باشه منم باهات میام گفتم نمی شه چون اونجوری هویت منو می فهمی گفت راست میگی یادم نبود تو محافظی ولی اگه یک رو معجزه گرم آسیب ببینه چه جوری پیدات کنم؟گفتم نگران او موقع نباش!
رسیدم خونه و معجزه گر ببر رو برای خودم برداشتم و معجزه گر مار و اسب رو برای گربه برداشتم میخواستم معجزه گر اژدها رو بردارم ولی پشیمون شدم بعد به سمت گربه رفتم من گفتم (کیتی خط ها پدیدار)و تبدیل به لیدی تایگر شدم و کت هم تبدیل شد ولی من بازم بهش می گفتم کت نوار کت بهم گفت خیلی خوشگل شدی (عکس این پارت لباس منه)
قدرت شرور این بود که با سوزنش یک نخ درست میکرد که یک کابوس تو نخ بود و اسمش پافنده کابوس بود و ۲۰ تا نخ داشت که اگه دور کسی بسته میشد بهش فشار میومد و دردش می گرفت بعد یک مدت جنگ دیدم تیکی و پلگ تو دست لایلا هستن حواسم پرت شد که یهو دیدم گربه تو نخ هایی که فشارش میدن گیر کرده واییی
یهو تبدیل شدم به یک ببر و گربه رو نجات دادم و تیکی و پلگ رو از دست لایلا کشیدم و دوباره تبدیل شدم به انسان و گفتم بسه tiki spats on و گربه هم تبدیل شد و بعد شرور رو شکست دادیم و بعد با گربه خداحافظی کردم و رفتم و برای جشن حاضر شدم
و دیدم آدرین هم اومده بهش سلام کردم از قول آدرین مرینت رو دیدم باهم حرف زدیم و وسط مهمونی رفتیم یک سر به اتاقا بزنیم از شانس اتاق من و مرینت نزدیک هم بود خیلی بهمون خوش می گذشت و باهم بودیم الیا و نینو خودشون رو شبیه من و لیدی باگ کرده بودن من و مرینت هم لباس مصری پوشیده بودیم و یک آهنگ گذاشتن و من با مرینت رقصیدم خوش گذشت و بعد مهمونی...
رفتیم خوابیدیم و فردا صبح برگشتیم خونه از زبان مرینت وای من با آدرین رقصیدم الیا گفت نمی خوای بهش بگیییی! گفتم چرا میگم ولی آخه اون کاگامی رو دوست داره الیا گفت تو باید شانستو امتحان کنی ...
خب خب این قسمت هم تموم شد مرسی که همراه ما بودید نظر فراموش نشه و البته عکس این پارت رو خودم درست کردم خداحافظ👍👋ایول تستچی
،..،..،عالی
ممونم🙏
پارت بعددددددددد
اینم قسمت سوم که قول داده بودممم ☺