سلام اینم قسمت پنجم داستان امیدوارم خوشتون بیاد کامنت یادتون نره
روز بعد از زبان مرینت:خیلی زود از خواب پاشدم و رفتم مدرسه نمیدونم چطور امروز دیر نکردم وقتی رسیدم مدرسه دیدم ادرین یه کنار نشسته رفتم پیشش و نشستم....ادرین:سلام مرینت....مرینت: سلام ادرین چطوری؟؟....ادرین:خوبم عشقم...مرینت:ممنون عزیزم.. ادرین:امروز چیشده که زودتر از الیا اومدی؟؟...مرینت:نمیدونم ولی خود به خود از خواب پاشدم بدون اینکه تیکی صدام بزنه...ادرین:او منم امروز بدون اینکه پلگ صدام بزنه از خواب پاشدم ولی خودش خواب بود...مرینت:خب الیا اومد من رفتم، فعلا...ادرین:برو نینو هم اومد، فعلا....الیا:مرینت چیشده چرا امروز پیش ادرین نشسته بودی؟؟...مرینت:هیچی مگه دلیلی داره پیش عشقم باشم؟؟...الیا:😶😶وا تو..تو چی گفتی؟؟؟...مرینت:گفتم عشقم...الیا:بالاخره بهش گفتی؟؟...مرینت:اره اونم بهم گفت که عاشقمه...خب بیا بریم زنگ خورد...مرینت:بریم..وقتی رفتیم تو کلاس چیزی دیدم که باورم نمیشد
دیدم کلویی نشسته و عکس سابرینا رو گرفته و داره گریه میکنه..... مرینت:عه کلویی چیشده سابرینا چیزیش شده؟؟...کلویی:نه مرینت اون دیگه به من محل نمیذاره بهم گفت من دیگه با تو دوست نیستم و من دیگه هیچ دوستی ندارم....مرینت:خب ما دوستت میشیم...کلویی:واقعا؟؟...مرینت:اره مگه نه الیا؟؟...الیا:اوهوم اره معلومه که میشیم...مرینت:یهو دیدم کلویی پرید بغل من و الیا و بهمون گفت که ازتون ممنونم و معذرت میخوام بابت اون کارایی که با شما دوتا کردم...مرینت:نه این حرفو نزن اون کارا ماله کلویی قبلی بود تو الان کلویی جدیدی ،کلویی مهربون...کلویی:ممنونم خب بریم تا خانم مندلیف نیومده...الیا:بریم....بعد از مدرسه:کلویی: خب خداحافظ دوست جونیا...مرینت و الیا:خدافظ کلویی جون...رز ببینم مرینت اون کلویی بود گفت دوست جونیا؟؟...مرینت:اره اون فهمید که کاراش اشتباه بوده و دیگه تبدیل به کلویی مهربون شده.. رز:واقعا؟؟ خب اگه اینطوریه منم فردا باهاش دوست میشم...ادرین:
خب مرینت بریم؟؟....مرینت:نه ببخشید ادرین ولی من میخوام با بهترین دوستم برم خونمون...الیا:ممنونم مرینت ولی من با نینو میرم...مرینت:عه اینطوریاست تو با عشقت میری پس منمبا عشقم میرم...الیا:هههههه😁😁اره اینطوریاس برو خدافظ تا فردا...مرینت: خدافظ الیا😁😁...ادرین:بریم عزیزم؟؟...مرینت:بریم....وقتی رفتم تو خونه پدر و مادرم گفتن او میبینیم که دخترمون عاشق شده و با عشقش میره و میاد مدرسه...مرینت:🍅🍅خب ا..اره...و دویدم سمت اتاقم...تیکی:مرینت زود مشقاتو بنویس تا راحت باشی..مری :باشه اما اول باید غذا بخورم...تیکی:اوه اره یادم نبود...ساعت4:30 بعداز ظهر....الیا زنگ زد و گفت ساعت5میخواهیم بریم بستنی بخوریم تو هم با ادرین جونت بیا...مرینت:باشه الان زنگش میزنم و میام....سلام ادرین....ادرین:سلام مرینت کاری داشتی؟؟...مرینت:
مرینت:میایی باهم بریم بستنی بخوریم؟؟...ادرین:حتما الان میام... مرینت:خب پس خدافظ تا ساعت5...ادرین:خدافظ...رفتم و به پدرم و مادرم گفتم مامان بابا میشه با مرینت بریم بستنی بخوریم؟ گابریل:حتما پسرم الان که مادرت به لطف او برگشته میتونی با مرینت هرجایی که میخوای بری...امیلی:اره پسرم راحت باش ببینم تو عاشق اونی؟؟ دوستش داری؟؟...ادرین:👈🍅🍅خب اره اونم دوستم داره...امیلی:خب پس برو پسرم برو و با کفشدوزکت راحت باش...ادرین:ممنون بابا ممنون مامان خدافظ...وقتی رفتم درخونه مرینت دیدم خودشو خوشگل کرده و دم در ایستاده...ندزدنت..مری نترس منو نمیدزدن یعنی نمیتونن...ادرین:معلومه چون کسی از پس کفشدوزک خانوم من بر نمیاد...مرینت:خب بریم پیشی؟؟...ادرین:اره بریم کفشدوزک
بعداز خوردن بستنی در اتاق مرینت:خب تیکی امروز با پلگ خانت خوش گذشت؟؟....تیکی:اره معلومه که خوش گذشت مرینت فردا باید هویتتون رو برای همه ی مردم لو بدین...مرینت:چیییی تیکی راست میگی؟؟....تیکی:اره چون شما ها هاک ماث و مایورا رو شکست دادین ولی هاک ماث و مایورا هم باید هویتشون رو لو بدن...مرینت خب باشه پس بزار به کت بگم...تیکی اسپاتس ان وقتی تبدیل شدم زنگ زدم به کت دیدم که اونم تبدیل شده...کت: بله لیدی جون....لیدی:پیشی بیا برج ایفل کارت دارم....کت:باشه الان اونجام...لیدی:خب پس صبر کن بیام وقتی رفتم دیدم...
وقتی رفتم دیدم کت اونجا را تزیین کرده گفتم:کت جونم نیاز به این کارا نبود...کت:نمیشه وقتی لیدیم انقدر خوشگله فضایی که اون توشه خوشگل نباشه...لیدی:ممنونم کت حالا بشین کارت دارم...کت باشه خب حالا چیکار داری؟؟...لیدی:ببین کت تیکی بهم گفت که فردا باید هویتمون رو برای همه ی مردم فاش کنیم...کت:حتی پدرم و ناتالی؟؟...لیدی:اره حتی اونا...کت:خب باشه راستی بیا این معجزه گر های پروانه و طاووس به پدرت بده ولی طاووس رو به مادرت بده...کت:باشه چشم لیدی...وقتی داشتم باهاش حرف میزدم چشمام به چشمای اقیانوسیش افتاد و محو تماشای اونا شدم و همونطور به اونا نگاه میکردم بهش گفتم لیدی میشه یکم نگات کنم؟؟...لیدی:چرا؟؟...کت:چون چشات خیلی قشنگه و مثل اقیانوس طوفانیه که منو غرق در خودش کرده...لیدی:باشه...بعداز چند دقیقه...کت:لیدی میشه همو ببوسیم؟؟..لیدی:نه کت من خجالت میکشم...کت:بهونه نیار دیگه...لیدی: خب باشه...کت:رفتم جلو و یه نگاه به چشایه اقیانوسیش کردم و ل*ب*م*و به ل*ب*ش نزدیک کردم و ب*و*س*ی*د*م*ش بعداز 10دقیقه ولش کردم...لیدی:🍅🍅🍅..من:🍒🍒🍒...لیدی:خب عشقم من رفتم خدافظ...کت:خدافظ بانوی من
فردا صبح از زبان مرینت:رفتم مدرسه و تا ادرینو دیدم قرمز شدم اونم همینطور رفتم پیشش نشستم و سلام کردم اونم جوابمو داد و گفتم اگه کسی عکس از دیشبمون گرفته باشه میکشمت...ادرین:نه بابا کی اونجا بود اخه...مرینت:حالا گفته باشم..دیدم الیا داره به سمتمون میاد و گوشیش دستشه و اومد و گفت:مرینت ادرین اینو ببینید و عکس بوسه دیشب منو کت نوار رو نشونمون داد منو ادرین گفتیم:الیا تو چطوری ازشون عکس گرفتی؟؟...الیا:دیشب داشتم تو برج ایفل راه میرفتم که دیدم لیدی باگ و کت نوار دارن همو میبوسن و منم ازشون عکس گرفتم...ما گفتیم:الیا اونام میخوان در امان باشن تو چرا از هر کسی عکس میگیری...الیا:چون من میخوام خبرنگار بشم و اینطوریم...من گفتم:خب باشه بیا بریم تو کلاس بعداز مدرسه....
مرینت:تبدیل شدم و با کت رفتیم استودیو و به نادیا شاماک گفتیم میخواهیم هویتمون رو برای مردم پاریس فاش کنیم...نادیا:ببینم بقیه ابرقهرمانا چی اوناهم هویتشون رو فاش میکنن؟؟...ما:اره اونام هویتشون رو فاش میکنن حتی ارباب شرارت و مایورا ولی ارباب شرارت حالا دیگه مهربون شده و دیگه کسیو شرور نمیکنه...نادیا:.... واقعا؟؟...ما:اره واقعا...نادیا:خب باشه الان خبر میدم...ما:باشه خب پس ما برای ساعت10میاییم تا هویتمونو بگیم...نادیا:باشه ممنوم که جون خودتونو به خاطر ما به خطر انداختید و با شرورا جنگیدید...ما:ما که کاری نکردیم فقط جون مردم را نجات میدادیم خب خدافظ
خب کت نوار بیا این معجزه گر هارو بگیر و به صاحباشون بدیم...کت:باشه بیا بریم...بعداز اینکه معجزه گر هارو دادن و همه دورهم جمع شدن....لیدی:خب بچه ها برای ساعت10باید هویتمونو برای مردم پاریس فاش کنیم...همه:باشه لیدی باگ..لیدی خب بچه ها ما اول هویتامونو برای خودمون فاش میکنیم اول ما...همه:باشه لیدی باگ...تیکی اسپاتس اف...پلگ کلاوز این
انچه خواهید دید:مرینتتتتتت....ادریننننن شما ها........................ باورم نمیشه یعنی شماها فرشته های نجات پاریس هستید؟......... خب بچه ها امیدوارم خوشتون بیاد تا کامنت ها بیشتر از 20نشه بعدیو نمیزارم
سلام به نظرم داستان سرعتش زیاده و سریع پیش میره
دیگه داره مسخره میشه
عالی
عالی بود
کت نوار شبیه سیب میشد بهتر بود چون نماد کت نوار سبز هس
نه چون قرمز میشد این فرا تر از قرمز شد شدش آلبالو
عالییی ادامه بده
تو پارت 8یه چالش هم داریم
عالی
سلام گفتی تا قسمت هشت یا نه را گذاشته ای اما من تا 5 میبینم
در حال بررسیه
خب دوستان فکر کنم که چهار روز دیگه قسمت بعدی منتشر بشه