سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. این تست یه جورایی شبیه به داستان هست. و واقعا واقعی نیست. امیدوارم خوشتون بیاد.
بعد از کلی ذوق و هیجان میخوای آماده شی و بری پیش بی تی اس. تو: عجب روزی بشه امروز نا سلامتی میخوام برم بی تی اس رو از نزدیک ببینم. تصمیم میگیری بری آرایشگاه و موهان رو رنگ صورتی مات بزنی. بعد از ساعت ها بر میگردی خونه لباس هات رو عوض میکنی یک نیم تنه ی نسبتا سفید که عکس جیمین روش بود , یک شلوار مشکی بلند و یک کفش اسپرت سفید خوشگل پات کردی و کادو هایی که برای بی تی اس خریده بودی و بعضی ها رو خودت درس کرده بودی هم با خودت بردی. همه چیز در فن ساین: تو: اون طرف ایستاده بودم. من نفر دوم هستم و یک دختر کوچیک جلوتر از منه. بالاخره نوبت تو شد رفتی. اولین نفر ..... جین , آر ام , جیمین , کوکی , جیهوپ , وی , شوگا. بعد از کلی حرف زدن رسیدی به جیمین. قلبت شروع به تند تند زدن بود. سلام کردی. تو: س...س سلام آقای جیمین. جیمین: سلام خوبی? اوووه من باید بگم که دوست ندارم کسی بهم بگه آقا. جیمین صدام کن. راستی اسمت چیه؟ تو: خوبم خیلی ممنون. اوه ببخشید جیمین. اسم من لینداست.
جیمین: اوه اسم قشنگی داری. از دیدنت خیلی خوشبختم. تو: ممنون. منم همینطور. جیمین: خب خب چی برام اوردی? تو: کم کم داشت یادم میرفت. برات ی شاخه گل اوردم و چند تا عکس از خودت یادگاری پیشت بمونه. جیمین: لیندا واقعا ممنونم خیلی خوبی. جیمین همینطوری که داشت بهت نگاه میکرد آروم بهت گفت میتونم شمارتو داشته باشم? تو: چ.... چی? شمارمو? حتما چرا که نه.شمارتو دادی جوری که اعضا و محافظاشون نفهمن. خسته و کوفته برگشتی تو خونه هی به خودت می گفتی چرا شمارمو گرفت یعنی از من خوشش اومده ? بابا بی خیال! در همین لحظه برات پیام اومد گوشیتو برداشتی ی پیام از جیمین بود. از خوشحالی میخواستی جیغ بزنی. پیام رو خوندی و جواب دادی بعد چند دقیقه از هم خداحافظی کردید. بلند شدی و رفتی........
سر صندلی میز تحریر نشستی. نقاشی کردی , آهنگ گوش دادی و با آهنگ زمزمه میکردی. دیگه واقعا کلافه شده بودی. به دوست صمیمیت که اسمش میچا بود و اهل کره بود زنگ زدی. تو: الو...... سلام خوبی? میچا: سلام ممنون. تو: ببین ی اتفاقی افتاده که باید بیای پیشم. میچا: چی شده؟ تو: نمیشه بگم بیا خونمون. میچا: اوکی الان میام. بالاخره میچا اومد تا در زد باز کردی. میچا: سلام تو: سلام. بعد هم ی جیغ بلند و طولانی کشیدی!
میچا: اووووووه چته تو دختر مرض داری داد میزنی? تو: بگو امروز چی شد! کل داستان رو براش تعریف کردی میچا دهنش باز مونده بود نمیدونست چی بگه (ولی کلا دختر بی خیالی بود) میچا: خب الان یعنی چی? تو: یعنی چیزی که بهت گفتم. من به جیمین شمارمو دادم و اون هم ۱ ساعت پیش داشت بهم پیام میداد باورت میشه? میچا: معلومه باور نمیکنم آخه..... تو: ببین عزیزم آخه نداره فک کنم جیمین عاشقم شده! میچا: خب حالا.... شاید عاشقت نشده. گلم انقدر حرف بی خود نزن. تو: چقدر حسودی تو .... شب با هم خوابیدین.
فردا صبح بیدار شدی میچا خواب بود. رفتی دستشویی دست و صورتو شستی. اومدی بیرون میچا دم در دستشویی بود وقتی دیدیش یک متر از جات پریدی. برگشتی داخل اتاقت پتوت رو تا کردی (همراه میچا) درساتون رو خوندید. با هم رقصیدید و این چیزا. تو: حالا نوبت چیه؟ میچا: نوبت چت کردن با جیمینه? تو: معلومه که. بهش پیام دادی و بعد از چند دقیقه آنلاین شد. تو: سلام موچی خوبی? جیمین: سلام عزیزم ممنون. تو: میچااااااااااااااااااا جیمین بهم گفت عزیزم درست خوندم? میچا: عزیزم چیزه عادیه چرا انقدر ذوق میکنی؟ آره درست خوندی.
جیمین: لیندا کارم داشتی? چون من الان تو باشگاهم همراه بقیه ی اعضا. تو: میچا بهش بگم عزیزم? میچا: بگو. تو: نه عزیزم. فقط میخواستم حالت رو بپرسم. مزاحمت نمیشم. از هم خداحافظی کردین. تو: میچا حوصلت سر رفته? اگه سر رفته منم همینطور. میچا: آره منم. نمیدونم چکار کنیم. تو: نظرت چیه بریم بیرون ی هوایی بخوریم و لوازم آرایشی بخریم? میچا: وااااااااااااای دختر تو معرکه ای! بزن بریم. لباس هاتون رو پوشیدین و رفتین بیرون و چیزهایی که دوست داشتین رو خریدین. تو راه خونه به میچا گفتی: تو: میچا چرا انقدر برام مهم نیست که جیمین بهم پیام میده? میچا: .............. بعد ساعت ها رسیدید خونه دوتاییتون با هم افتادین...
روی زمین از خستگی. (نزدیک ۳ ساعت بیرون بودید) میچا: لیندا من باید برم خونمون کلی کار دارم که باید انجام بدم. تو: برو. میچا: معمولا مردم تعارف میکنن تو میگی برو. تو: تعارف هم کنم باز میخوای بری خب چکارت کنم. میچا: نه بابا شوخی کردم. نمیخوام برم. تو: واقعا!!!!! پس چقدر خوبه امشب کلی بهمون خوش میگذره. به زور از زمین بلند شدین و گفتی تو: میچا اول تو برو حموم بعد من میرم. میچا: اوکی پس من رفتم. میچا رفت حموم و تو رو مبل دراز کشیدی. میخواستی دوباره به جیمین پیام بدی ولی جلو خودتو گرفتی.
بعد ۲ ساعت میچا از حموم در اومد. تو: به به چه عجب در اومدی! میچا: انقدر حرف نزن. طول کشید یکم دیگه چقدر گیر میدی. تو: من اگه ببینم تو حموم چکار میکنی خیلی خوب میشه. میچا: چیه مگه یکم با آهنگ بی تی اس رقصیدم. تو: اوه اوه اتفاقا منم همینطور. میچا: پس هی نگو چرا انقدر دیر بیرون اومدی از حموم. بعد از کلی بحث میری حموم میکنی و در میای. تو حموم همش با جیمین فکر میکردی که چرا شمارشو بهم داد یعنی اون دوستم داره , عاشقم شده? وقتی که در میای از حموم بدو بدو میری سراغ گوشیت و به جیمین پیام میدی. تو: سلام جیمین خوبی? میخواستم بدونم چرا شمارمو خواستی که بهت بدم?
خیلی ممنون که تست رو انجام دادی منتظره (پارت ۲) باشید.
کامنت یادتون نره.
دمت گرم خیلی باحال بود 😉
سلام
داستانت عالی بود 😍 وای پارت بعدی را بزار لطفا 😘
حتما حتما پارت بعدی رو بزار معرکه بود
به تست منم سر بزن
منتظر پارت بعدم🤩💫
خوب بود👌🏻ب داستان منم سر بزن ممنون💕
وای پاری بعدیو بذار لطفا🙏❤️عالیه❤️🖐️