ببخشید یکم دیر شد 😔
( * اون موقع تنها کسی که میتونستم بهش اعتماد کنم آجوشیه بود گرچه نمیدونم چجوری پیداش شد )
۱ ساعت قبل )...... کوک : این چه بویه 😕... بوی نیلوفر آبی ..صب کن ..بو ....بوی ..خون سامچانگه 😮
(* آجوشیه با اون آدم های عجیب غریب می.جن.گی.د منم دهنم باز مونده .آخه آجوشیه خیلی قویه تنهایی با اون همه هیو.لا (جن.گی.د) اونجا متوجه یه چیزی عجیبی شدم اینکه اون موجودات وقتی بهشون ضربه میخورد بجای اینکه بم.یر.ن غیب میشدن 😕)
۱ ساعت بعد___________ *مرسی که کمکم کردی آجوشی ........ کوک :اشتباه درک نکن من از تو نه از طع.مه ای خودم محافظت کردم ....... * چی ؟ ... منظورت چیه ؟؟ ......... کوک : نگو که نمیدونی کی هستی 😳
* میدونم من کیم ا/ت هستم ........ کوک: نه تو میدونی سامچانگی ؟؟.... *سامچانگ ؟؟ ...... کوک :پس که نمیدونی 😐 ....... *راستی اونا چی بودن ؟.ازم چی میخواستن ؟؟....... کوک:جواب سوالتو همین الان دادم ....... *چون سامچانگم 🤔 ...... کوک :آفرین
*سمچانگ چی هست حالا ؟ ..... کوک: کسی هست که خونش بوی نیلوفر آبی رو میده این بو میتونه تمام شیا..طی..ن رو هرجا که باشی پیشت بیارن هر کی که اون خون رو بنوشه میتونه خدا بشه ....... * خدا
کوک:میبینم کنجکاو هم که هستی خانم کوچولو 😒 ...... *من خانم کوچولو نیستم من ۲۵ سالمه ........ کوک: حالا هیچی فرقی نداره میدونی من چرا اینجام 😎 ......... * برای کمک به من ........ کوک:نه نه حدست اشتباه بود ..
کوک :یه شانس دیگه هم داری اگه تونستی درست حدس بزنی یه اثتسنا برات قایل میشم 😎 ........ *نگو ...نگو که ..........😨😨😨
سلام⃟🤤💜
فالویی بفالو⃟❤️😊
علیک
فالو شدی