سلام دوستان اینم قسمت چهارم داستان معجزه عشق امیدوارم خوشتون بیاد
از زبان کت نوار:باورم نمیشه تو..تو ارباب شرارتی؟...لیدی:خب کت نوار نوبت تو و مایوراست....کت:پلگ کلاوز این...مایورا:دوسو پرها داخل(نمیدونستم چی میگه که تبدیل میشه)لیدی:آ.آ.آدرین تو کت نواری؟؟...گابریل:این امکان نداره تو، تو، پسر خودم،کت نوار بود؟؟یعنی این همه مدت با پسر خودم دشمن بودم؟؟...لیدی:خب حالا کت برو از خونه استاد فو جعبه معجزه گر ها رو بیار...کت:چشم...(راستی الان لیدی باگ بی حاله و رو زمین خوابیده)بعد از اینکه کت نوار جعبه را اورد...لیدی:خب حالا آقای اگرست و خانم ناتالی ادرین را ببرید بیرون و خودتون هم اونجا بمونید چون ممکنه شما بمیرید اینطوری ممکنه من بمیرم پس لطفا برید بیرون...ادرین:نه لیدی باگ من دوست دارم خواهش میکنم اینکارو نکن...لیدی:خب تیکی اسپاتس اف..ادرین:مرینت نه اینکارو نکن...مرینت:ادرین اگه من مردم میخواستم بدونی که اون پسری که دوسش داشتم تو بودی نه کس دیگه ای...ادرین:مرینت نه اینکارو نکن...مرینت:اقای اگرست لطفا کوامیتون رو بفرستین اینجا به همراه کوامی طاووس
وقتی که کوامی ها اومدن رفتن تو جعبه و ملکه رو صدا زدن وقتی اومدن بیرون یه کوامی به شکل اسب تک شاخ اومد بیرون و گفت:سلام اسم من سوزی هستش من کوامی اسب تک شاخم و قدرت همه ی معجزه گر هارو دارم...مرینت:سلام سوزی من میخوام این خانم را زنده کنم میشه؟؟...سوزی:بله میشه ولی ممکنه شما بمیری...مرینت:مهم نیست من حتی حاضرم به خاطر ادرین همه کاری بکنم...ادرین:نه مرینت اینکارو نکن...مرینت:خب وقت تبدیله خب معجزه گرت کو؟؟...سوزی:بیا این سنجاق سینه معجزه گر توعه مرینت:خب سوزی کلمه تبدیل چیه؟...سوزی:بگو سوزی شاخ پدیدار...مرینت:سوزی شاخ پدیدار وقتی تبدیل شدم به ادرین گفتم تو کاگامیو دوست داشتی؟؟حالا هم مادرت رو میارم پیشت تا زندگیت بهتر شه...ادرین:مرینت نهههههه...مرینت:خب خداحافظ ادرین ای تک شاخ افسانه ای من امیلی اگرست همسر گابریل اگرست را زنده میکنم و یهو
یهو یه عالمه نور سفید از چشم ها و دهنم اومد بیرون و یه دردی تو بدنم احساس کردم وقتی که کارم تموم شد دیدم امیلی ایستاده و من یه درد عجیب تو کل بدنم حتی چشم ها و سرم احساس میکردم دقیقا مثل مرگ بود اخرین حرفم این بود :ادرین خداحافظ. ادرین:وقتی مرینت افتاد گفت ادرین خداحافظ و چشاشو بست من گفتم:نه نه نهههههه مرینتتتتتتتت...امیلی:ادرین پسرم و رفتم بغلش کردم...ادرین:مادرم اومد و بغلم کرد و بعدشم پدرم اومد بعد بغل کردنمون رفتم و دیدم مرینت نبضش نمیزنه گفتم نه مرینت... تیکی:ادرین یه راهی هست که مرینتو برگردونی....
ادرین:چی چیه من حاضرم هر کاری بکنم...تیکی:خب نمیدونم بتونی اونو ترجمه کنی ولی یه معجون هست برای زنده کردن نگهبانانی که در اثر معجزه گر ها آسیب ببینن یا بمیرن...ادرین:اون چیه تیکی؟؟...تیکی:تو کتاب معجزه گر ها یه دستور هست برای اون معجونه ولی فکر نکنم بتونی اونو ترجمه کنی چون اون به زبان چینیه...ادرین:چیزی نیست من چینی ام خوبه...تیکی:خب پس هر چه زودتر برو و کتابو بیار...ادرین:رفتم و کتابو اوردم...تیکی:خب دستور پخت رو پیدا کن...ادرین:منم هرچی که بود رو تهیه کردم و با هم مخلوط کردم...بعدش نوشته بود عشق...تیکی:عشق،؟؟یعنی چه فکر کنم باید یه نفرو پیدا کنیم که عاشق مرینت باشه و مرینتم عاشق اون باشه...ادرین:خب اون نفر منم...تیکی:خب این یعنی
این یعنی وقتی معجون رو ریختی تو دهن مرینت باید اونو ب*ب*و*س*ی...ادرین:من رفتم و معجونو به مرینت دادم و اونو ب*و*س*ی*د*م...تیکی:اوه ادرین دیدی تو هم دیدی مرینت چشماش تکون خورد...ادرین:اره تیکی ممنونم که عشقم رو بهم برگردوندی...تیکی:راستش منم دلتنگ مرینت شده بودم چون اون بهترین صاحبیه که تو طول عمرم داشتم...ادرین:میدونم چون اونم هم خوشگل ترین و مهربون ترین و بهترین دختریه که دیدم...تیکی راستی ادرین پلگ کو؟؟...ادرین:الان میفهمیم و یه تیکه پنیر از تو جیبش در اورد وقتی در اورد پلگ خیلی زود پیداش شد...تیکی:زود رفتم و پلگ رو بغلش کردم و گفتم دلم برات تنگ شده بود...پلگ:ام تیکی راستش منم دلم برات تنگ شده بود و اونو ب*و*س*ی*د*م دیدم ادرین داره اینجوری😮😮😎داره نگام میکنه...پلگ:ها چیه؟؟ادرین خب منم دل دارم مگه وقتی تو با اون سوسک ژاپنی این کارا رو میکردی چیزیت میگفتم؟؟
این یعنی وقتی معجون رو ریختی تو دهن مرینت باید اونو ب*ب*و*س*ی...ادرین:من رفتم و معجونو به مرینت دادم و اونو ب*و*س*ی*د*م...تیکی:اوه ادرین دیدی تو هم دیدی مرینت چشماش تکون خورد...ادرین:اره تیکی ممنونم که عشقم رو بهم برگردوندی...تیکی:راستش منم دلتنگ مرینت شده بودم چون اون بهترین صاحبیه که تو طول عمرم داشتم...ادرین:میدونم چون اونم هم خوشگل ترین و مهربون ترین و بهترین دختریه که دیدم...تیکی راستی ادرین پلگ کو؟؟...ادرین:الان میفهمیم و یه تیکه پنیر از تو جیبش در اورد وقتی در اورد پلگ خیلی زود پیداش شد...تیکی:زود رفتم و پلگ رو بغلش کردم و گفتم دلم برات تنگ شده بود...پلگ:ام تیکی راستش منم دلم برات تنگ شده بود و اونو ب*و*س*ی*د*م دیدم ادرین داره اینجوری😮😮😎داره نگام میکنه...پلگ:ها چیه؟؟ادرین خب منم دل دارم مگه وقتی تو با اون سوسک ژاپنی این کارا رو میکردی چیزیت میگفتم؟؟
ادرین:چیه؟؟من که چیزی نگفتم که دیدم مرینت بیدار شد..مرینت: ا.ا.ادرین چ.چی شد م.مادرت ز.زنده ش.شد؟؟...ادرین:اره مرینت به لطف تومادرم زنده شد میدونی وقتی که تو اون حرفو که میگفتی تو با اون کاگامی هستی و من میخام مادرتو زنده کنم تا زندگیت بهتر بشه دلم مثل شیشه شکست و ریخت..مرینت:مگه ت.تو ک.کاگامی رو د.د.وست نداری؟؟...ادرین:نه مرینت راستش اون منو دوست داشت ولی من اونو دوست نداشتم...مرینت:ا.ادرین د.دروغ نگو خ.خ.خودم دیدم که ا.اونروز بو.بوسیدیش...ادرین:نه مرینت اون منو بوسید وگرنه کی به اون سوسک ژاپنی اهمیت میده اگه اون خوب بود که نمی اومد پیش من همه که مثل تو نیستن که همه عاشقشن مثل من مثل لوکا مثل نیتن که اونروز نقاشیه تورو تو بغل خودش کشیده بود...
مرینت:ا.ادرین تو میگفتی که یه دختریو دوست داری اون کیه؟؟.... ادرین:اون خود تو بودی البته تو حالت ابر قهرمانی...مرینت:راستی تیکی کجاست؟؟...ادرین:اون الان تو بغل عشقشه تو بغل پلگ.مری یعنی چی اونم عاشق شده😍😍😍..ادرین:اوهوم اره...مرینت:وای اونم بالاخره به عشقش رسید
خوب دوستان اینم قسمت چهارم داستان معجزه عشق امیدوارم خوشتون بیاد
اگه کامنتا به بیشتر از 13تا نرسه بعدیو نمیزارمااا گفته باشم
چرا به کاگامی و لوکا و نیتن توهین می کنی بی ادب؟
سلام عالی بود لطفا به تستا منم سر بزنید
آخی اشکم در اومد
عالی بود 💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
ببخشید دوستان یکم مسخره شد چون زود رفتم جلو
نظر شما چیه؟؟
سلام عالی بود به تست من هم سر بزنید
سلام ممنون
چشم به تست تو هم سر میزنم
یعنی الان ایموجی حالم و نداره اینجا که بدم بهت که بگم چقدر خوب بود
سلام
خوب بود😻😻
عالیییییییییییییییییییی بود ❤️❤️❤️
ادامه بده
عالی بود