سلام دوستان این یه داستان دیگه است در مورد یه دختر ۱۲ ساله است که قدرت کنترل صاعقه رو داره حتما بخونید
از زبون میکی:از بیرون رفتن میترسم اما مامانم مجبورم کرد من فقط برادرم از موضوع خبر داره بن،من از کاری که میتونم بکنم میترسم آخه چرا بین این همه آدم من باید بتونم چنین کارِخطرناکی بکنم؟
من میتونم صاعقه و باد رو کنترل کنم این وحشتناکه برادرم همیشه میگه که خوش به حالم ولی من میترسم آخرین بار باعث آتش سوزی تو روستا شد
وای یادم افتاد فردا ۱۱ دی هست یعنی تولدم ۱۱ سالگیم من چی کار کنم؟ عمو ها،عمه ها، خاله ها و دلی بی هام قراره همه بیان خونه مون وای پسر خاله و دختر عمه و خانواده هاشون بیچاره شدم اگه بفهمن چی؟
ویلیام با نگاه اول فهمید یه چیزیم میشه(ویلیام🌡بچه ها یه نکته ویلیام ۱۱ آذر به دنیا اومده)
از زبان ویلیام:میکی خیلی باهوشه چی کار کنم اگه بفهمم چی؟(ویلیام قدرت آتش رو داره)ولی به نظرم خود میکنی یه چیزیش هست.از زبان میکی:میترسم بفهمن ولی خودو یلیام هم چه چیزی هست.ویلیام با بن رفت یه جای خلوت🌡بن میکی چش شده🌐اممم هیچی هیچ چیه هیچ چی🌡خودت هم یه چیزای میشه.
ویلیام رفت دست شویی بعد اون میکی رفت داخل دست شویی دید رو آینه دود هست آینه رو شست و رفت و از ویلیام در یه جای خلوت☇چه آتیشی سوزوندی؟🌡چی من هیچیم نیست یعنی هست اهههه☇رو آینه دود بود😠.یهو دست میکی جرقه زد 🔥اون چی بود؟☇هیچی یعنی نه اهههههه من میتونم صاعقه و باد رو کنترل کنم راحت شدی؟🔥منم بلدم آتیش رو کنترل کنم☇😠😠😠منو مسخره نکن. از دست ویلیام آتش بیرون اومد☇😰. (بن هم خبر داشت ویلیام بلده آتیش رو کنترل کنه خود بن هم بلد بود آب رو کنترل کنه ولی به کسی نمیگفت حتی میکی)
از زبان میکنی با خانواده ی مادری رفته بودیم کوه شب رفتم بیرون از چادر واس آب خوردن که چند تا گرگ اومدن دنبالم با تمام سرعت فرار کردم اما اونا سریع تر بودن با رعد و برق رو نشون ام خیلی زیاد بودن آخر از پس همه بر اومدن ولی کم شده بودم.
از زبان بن:خوابیده بودیم با یه صدای وحشتناک بیدار شدیم از چادر رفتیم بیرون دیدیم از به سمت دیگه پشت سر هم رعد و برق میزد میکی هم نبود! (راستی یادم رفت بگم به خاطر کنترل صاعقه و باد میکی میتونه پرواز کنه)صبح همه تقسیم شدیم منو ویلیام هم به سمتی که دیشب صاعقه میزد رفتیم پر گرگ های مرده و زخمی بود رد اونا رو دنبال کردیم
از زبان میکی:پرواز کردم تا شاید دیگران رو ببینم اما کمی سخت بود بن رو دیدم و باز وای نه ویلیام ها عالی شد روزی بهتر از این نداشتیم.
از زبان ویلی:دیدیم یه چیز از بالا با سرعت میاد سمتمون یهو وایستاد اون ممم...میک...میکی بود.
☇بچه ها یه فکری به سرم زده🌐چه فکری؟☇بیخیال بن تو یکی چرا یه من نگفتی میتونه آب رو کنترل کنی؟. بعد یه مدت همه ،همه چی رو فهمیدن
☇یه فکری به احمقانه سرم زده🌡🌐چی؟☇من کنترل قدرت رو یاد گرفتم شما ها هم که از اول بلد بودید حالا چرا ما یه گروه تشکیل ندیم؟🌐یه گروه؟☇آره یه فکر دیوانه بار سه ابر قهرمان نا شناس که شهر و مردم رو نجات میدن خب نظرتان چیه؟🌐🌡این دیوانه باره ولی محشره!.همه قبول کردن🔥حالا کی رئیس بشه؟🌐به نظر من میکی رئیس خوبیه🔥آره منم موافقم☇من؟🌐🔥آرههههههههه🌐این از اول کجا مخفیگاهمون باشه؟چجوری ناشناس بمونیبمونیم؟🔥یکی یکی بپرس بن☇بن تو یه نابقه ای میتونیم با استفاده از قدرت هامون یه محل بسازیم طراحی لباس با من
بعد برگشتن بن به کمک میکی و ویلیام در اتاق میکی یک مقر مخفی ساخت که با کمک شبکیه چشم آنها تغییر شکل میداد
میک لباس طراحی کرد مشخصات لباس بن( یه نقاب مثل نقاب کفشدوزک و گربه با نقش آب و شبیه لباس لوکا موقع ابر قهرمان بودن)☇حالا سعی کن تو ذهنت اونو رو خودت پیاده کنی)
اون تمرکز کرد و لباس در بدنش ظاهر شد و تمرکز کرد و برگشت به حالت عادی☇اگه بخوای ناشناس باشی یه اسم دیگه میخوای پسر آبی خوبه؟🌐محشره!
(مشخصات لباس ویلی شبیه معجزه گر اژدها در میراکلس با نقش آتش)... مال میکی شبیه لباس کارا در پرنسس و قدرت شگفت انگیز فرقش این بود که رنگ لباسش سرمه ای هست و دورش رعد و برق با سرعت رد میشه
🔥حالا اسم گروهمون چی باشه؟☇به نظر من گروه عناصر نظرتون چیه؟🌐خوبه 🔥آره خوبه از اتاق رفتن بیرون بابای بن و میکی داشت اخبار میدید:پیدا شدن چند ابر شرور در شهر با قدرت های عجیب و خلقه(اسماشون کریستال با قدرت یخ که دختر علف حرز با قدرت کنترل گیاهان و پاک خاک با قدرت کنترل خاک بود که میخواستن جهان رو بگیرن و در حال حاضر هویت مخفی داشتن هر سه به نظر ۱۳،۱۴ ساله میومدن
میکی سریع بقیه رو برد تو اتاق و به اونا گفت خب گروه عناصر ما باید اونا رو شکست بدیم.
اونا به شکل پسر آبی پسر، آتش و صاعقه در اومدن و از پنجره رفتن بیرون و(کریستال❄ علف حرز 🎄پاک خاک🏈)رفتن سراغ ابر شرور ها ، پسر آبی و پسر آتشین بلد نبودن پرواز کنن صاعقه اون ۲ تا رو برد اون جا❄شما کی هستید میخاید به گروه ما ملهق بشید؟شرمنده اما ما برای بچه کوچولو ها جا نداریم ☇بر عکس ما اومدیم جلوی شما رو بگیریم🏈بچه کوچولو تو و گروه عجیبتر نمی تونید جلوی ما رو بگیرید.
خب این پارت تموم شد امید دارم خوشتان اومده باشه چالش اگه پسرید بگید اگه دختر بودید چه شکلی بودین اگه دخترین بگین اگه پسر بودین چه شکلی بودین
عالییییییییییییییییییییییییییییی😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
مرسی عزیزم💙💙💙💙💙💙
من دخترم ولی اگه پسر بودم همین شکلی بودم و تازه شر تر هم می شدم همین الانشم اخلاقیاتم مثل پسراس و اگه دوست داشتم قدرت می داشتم قدرت گردباد، طوفان و رعد و برق رو خیلی دوست دارم اسمم رو هم میزاشتم رعد طوفان
آره
مرسی کامنت گذاشنی منم شر و شیطونم و عاشق قدرت رعد و برق و طوفانم
عـــــــــــــــالـــــی بی نظــــیره حــــرف نداره😍😍😍😍😍😍
مرسی
( من دخترم ) اگه پسر بودم مو هام خرمایی رنگ و چشمام قهوه ای رنگ
دوست داشتم قدرت کنترل اب یا خاک رو داشته باشم
داستانت خیلی قشنگ بود حتما ادامه بده
مرسی عزیزم
عزیزم مرسی دوست دارم😘😘