پارت پنجم
وایلت:اینی که گفتی یعنی چی؟(نویسنده:عجب-----یی ها.زویی:خلق توعه دیگه😂)نینو:یعنی یه ثانیه ی دیگه هم نمیتونم اینجا بمونم.وایلت:اگه اینجا نمیتونی بمونی پس توی جنگل چجوری میخوای بمونی؟اونجا هم هیولاعه و تازه اینجا حیوانات وحشی مثل شیر و ببر نیستن.نینو:مگه فکر کردی من میتونم توی جنگل بمونم من بر می گردم پاریس همین الان.هر کی خواست با من بیاد.
و همه دنبالش راه افتادن به جز(زویی:کی؟)زویی(زویی:ممنون منو آوردی تو داستان.نویسنده:خواهش میکنم😊)خب همه راه افتادن توی جنگل و چون لیدی باگ و کت نوار هم باهاشون بودن نمی ترسیدن.از دید لیدی باگ راه افتادیم توی جنگل اما هر چی راه رفتیم به هیچ شهری نرسیدیم.
یک هفته بود داشتیم راه می رفتیم ولی هبچ خبری نبود.پایان دید لیدی باگ.خب بر می گردیم به یه هفته قبل توی هتل.وایلت:خب گفتی اسمت چی بود؟زویی:زویی.وایلت:خب زویی برامون تعریف کن چجوریاومدید توی جنگل.
(اونا روی سنت بودن یعنی همه میشنیدن.)زویی:خب همه چیز از وقتی شروع شد که یه هیولا به شهرمون حمله کرد که انگار تازه از یه باتلاق بزرگ بیرون اومده بود برای همین ما بهش می گفتیم هیولا ی باتلاقی.
لیدی باگ و کت نوار داشتن باهاش می جنگیدن که یه دفعه کت نوار از پنجه ی برنده اش استفاده کرد و زد به هیولای باتلاقی.اون ترکید اما انگار پوست اندازی کرده بود(پوستشم ریخت روی ما😐)و بزرگ تر شده بود بعد یه دفعه لرزید،همه جا رو یه نور گرفت و همه جا تار شد.وقتی به هوش اومدیم توی جنگل بودیم.
خب اینم از پارت پنجم نظرتون رو دربارش بگین لایک و فالو فراموش نشه بای.
اول خودتو اصلاه کن بعد بیا درباره ی بی تی اس حرف بزن دیونه تا حالا
ش
ل
و
ا
ر
ت
پ
ر
ا
ز
ر
ی
خ
ا
س
ت
تا هنوز تو طفل استی 😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠
تو اومدی و به بتص ه.ی.ت دادی:/
دعنت سرویس
سلام میشه اوت تست اخرمو دوباره ببینی پلیز
گل گفتی دختر
راستش این منم با یه اکانت دیگه که اومدم بگم معذرت میخوام من وقتی اون کامنت رو نوشتم اصلا نمیدونستم هیت چیه و تازه یه ماه بود با کیپاپ آشنا شده بودم و الان تقریبا کیپاپرم و میدونم هیت به هیچ آیدلی کار درستی نیست ببخشید😔