سلامممم چطورید😊❤ خب خوشتلید که زویی برگشت نه؟ منم خیییییلییییییی😍❤ ولی خیلیم ناراحتم چون بازدید پارت قبل خیلی کم بود😭 برای همین اگه این دفعه بازدید و کامنت کم باشه نمیزارم🥺😭 خببب بریمممم...
"زویی؟ صدام رو میشنوی؟ دکتر ؟ زویی به هوش اومدههه!!" نوره خیلی پررنگی خورد توی چشمم😣 صداها میپیچیدن و نمیتونستم چشمام رو باز کنم..👁 انگار هیچی یادم نبود... نکنه فراموشی گرفتم؟ نه بابا😁 چشمام رو بزور باز کردم و آدام رو دیدم که داشت ذوق مرگ میشد .. گفت:" زوییی؟؟؟ خوبی؟؟ " محکم پرید تو بغلم ... خیلی دردم گرفت اما چیزی نگفتم😐
گفتم:" آدام؟" فکر کنم اینقدر آروم گفتم که صدام رو نشنید ولی گفت:" باورم نمیشه داری صدام میکنی!فکر میکردم دیگه هیچوقت نبینمت" و بعد اشک از چشماش پایین اومد..💧اشکش رو پاک کردم ... گفتم :" خیلی آهنگ قشنگی بود مرسی" آدام گفت:" تو میشنیدی؟" گفتم :"معلومه" همدیگرو بغل کردیم و اشک ریختیم 🥺 تا اینکه صدای یه نفر اومد.. گفت:" زویییییییییییی اههههه😭😭" و مثل جت پرید بغلم ..😂 گفت:" باورم نمیشهههه تو بهترینی دلم خیلی برات تنگ شده بود😭"
گفتم:" الیسا... منم همینطور" گفت:" وایییی صداتت...🥺😭" یک نفر دیگه اومد و گفت :" هی زویی حالت خوبه؟ تو خیلی قوی بودی بهت تبریک میگم..😍 من برایان استفان هستم( این کیع؟😂) من دکترت هستم البته از این به بعد..." گفتم :" خیلی ممنون ولی من به دکتر احتیاج ندارم ..حالم خوبه و میخوام برم خونه😎" آدام سریع پرید وسط و گفت:"یعنی چی ؟؟ تو از مرگ برگشتی زویی باید بمونی.."❤
گفتم:" اما... باشه" ب.ا( منظور دکترس😂):" خب میشه لطفا برید بیرون؟ وقتشه که جدا شید چسب دوقلو ها" (بی مزه😐) آدام گفت:" ولی ...ولی ما... تازه " ب.ا:" نخیر ولی نداره الیسا و آدام بیرون.." آدام بهم چشمک زد و رفت الی هم بوسم کرد و چشمک زد و رفت..😥
ب.ا گفت:" خب زویی من نخواستم جلوی اون دوتا بگم ولی من دکتر نیستم... خب من مشاورم...یعنی میدونی.." گفتم :" از اتاق من گمشو بیرون ... من بهت نیاز ندارممم😭😭" خواست چیزی بگه اما رفت 🥺😥 بعدش چند تا دکتر ( روپوش سفید😂) اومدن تو ... و معاینم کردن..😣
بعد همه رفتن و فقط یه مرد موند 😣 اومد و کناره تخت نشست و گفت:" هی زویی هستی درسته؟" گفتم:" بله" گفت :" خوشبختم اسمه من ویلیامه🥰" گفتم :" منم همینطور" گفت :" میدونم این مدت یکم سختته ولی تو به یه مشاور نیاز داری چون ما معمولا برای همه بیمار ها این کار رو میکنیم" گفتم:" میدونم ..میدونم همه اینارو میدونم.. اما فقط میخوام تنها باشم .. میشه لطفا من رو ببری بیرون؟ میخوام هوا بخورم... خواهشا ..
گفت:" اول باید یه کاری انجام بدیم.." گفتم :" چی؟" گفت :" آداممم؟؟؟" گفتم:"هی چیکار میکنی؟" آدام سریع اومد تو و گفت :" هی ویلی" ویلیام گفت:" میخوام حس پای زویی رو بسنجم گفتم تو هم پیشش باشی" گفت:" خب شروع کن" ویلیام ازم پرسید:" آماده ای" گفتم :" فکر کنم 😥" سوزنی از توی جیبش برداشت و گفت :" خب من اول اینو خیلی آروم میزنم به پات .. اگه حس داشتی بگو دارم اگه نه هم ادامه میدیم..."
دست ادام رو گرفتم.. سوزن رو به سمت پام آورد و فشار داد.. منتظر سوزش و درد بودم ولی هیچی حس نکردم ..😱🤔 گفت:" خب؟؟" گفتم :"نه" آدام گفت:" حتی یذره هم حس نکردی؟؟" ویلیام گفت:" طبیعیه ادامه میدم" سوزن رو محکم تر فشار داد اما بازم هیچی ... خب این یعنی چی؟..😱😭 اشک از چشمام سرازیر شد.. ویلیام تا بهم نگاه کرد گفت:" هییی لازم نیست گریه کنی .. این طبیعیه .. به مرور زمان درست میشه"
آدام گفت:" هی زویی آروم باش" اینو در حالی بهم گفت که خودش اصلا آروم نبود... 🥺 ویلیام گفت:" آدام میشه یه لحظه بیای؟" ناراحت شدم.. چون میدونستم چی میخوان بگن ... 😭 من ... فلج شدممم...😭
خب خب😊💖 امیدوارم دوست داشته باشید😍 ولی اگه ادامه رو میخواید بازدید ها باید بالای ۸ بشه و کامنت ها هم مهم نیس❤ و ممنون از کسایی که همیشه داستانم رو دنبال میکنن مرسیییی💋
سیلام بچه ها😍
پارت ۹ منتشر شده البته نیومد تو صفحه اصلی😔💔
بیاید بیاید بخونید😂❤
خیلی داستان قشنگ بود دو بار خوندمش لطفاً برام نظر بزار
مرسی عزیزممم❤❤😍😍
منظورت رو متوجه نشدم یعنی جوابت رو بدم منظورته؟🤔🥰
داستانت فوقالاده عالی بود خیلیییی قشنگ بود واقن حرف نداشت❤❤💖💖💕💕👭
لطفا خواهش میکنم داستان من رو بخون اگه خوشت اومد نظر بزار💗👯
مرسی لاوممم💖😗
حتماااا همین الان میرم میخونم و کامنت میدم👌🏻🌟
نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه زویی رو فلج نکن توروخدا بچم گناه داره😢😭😭😭😭😭😭ولیییییییی عالیییی بود
نه عزیزمممم اونطور فلج نشده❤😍
خوب میشعع😍
مرسی نارم❤
عالی بود ♥️😘
به داستان من هم سر بزنید💌
مرسی عزیزم:)
حتما💖
آجی 😢خیلی 😢 قشنگ 😢بود 😢
خیلی 😢ناراحتم 😢که 😢زویی😢 فلج 😢شد 😢
میدونم 😢که😢همش 😢دارم 😢 استیکر 😢 گریه 😢میذارم 😢ولی 😢 واقعا 😢گریم 😢 گرفت 😢
خلاصه 😢اینکه😢بعدی 😢رو 😢 زودتر 😢بذار😢
آجی ببخشید اگه ناراحت شدی عزیزم😍❤
من نمیدونم چرا ولی بیشتر با این استیکرات خندم گرفت 😂😘
راستی پارت بعد فک کنم همین امروز بیاد😍❤
اتفاقا خودم هم برای خنده اینهمه استیکر گذاشتم 😂
واااییی چه عالیییییییییییی الان اینو گفتی هر پنج دقیقه یکبار میام چک میکنم 😃
😂😂😍❤
عالی بود واقعا ترکوندی❤❤❤❤❤❤😍😍😍😍
نگران بازدیدکننده ها هم نباش لاولی❤ مهم اینه که عالی مینویسی😘😘
وای مرسی لاوممم❤😍😍😍
نه عزیزم اصلا نیستم تا وقتی ک شما خوشگلا هستید❤
مرسی مثل شما ها🤤🥺😘
فدایت عاجی💜💜
😘💜💜
وایییی عجقم عالیییی بود بد جایی کات کردی بعدی لطفا زویی جونم. چشه😭😭😭❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
مرسی عجیجمم😍💙💙
اینکه زویی چشه جوابش تویه تست بعده😂
که بیشتر فک کنم باهاش بخندید تا گریه عجیجانم❤💙😂