سللم دوستان این هم از پارت 3 اگر پارت های قبلی را ندیدید ببینید چون به هم ربط دارند . ممنون
انچه گذشت :بابا چی زبرجت بیاد دخترم بریم ادامه ی داستان 😉
از زبان راوی )نهاد رفت تو اشپز خونه چون محبوبه بهش گفت صنم نبود تو اشپزخونه ولی لیلا بود نهاد پرسید یعنی چی قراره دخترمون را بدیم به مضفر محبوبه گفت نه بابا اون ها میان برای خواستگاری من الان جوری کردم که صنم میفهمه برای کار کردن میخوایم عروسش کنیم و میره سر کار تا با مضفر ازدواج نکنه نهاد گفت این چه کاریه بچه را میترسونید مثل ادم بشینین با هم حرف بزنید تا صنم رازی بشه محبوبه میگه ما اگه الان باهاش حرف بزنیم میشه بار 50 هم پس تو کارید نباشه نهاد لیلا گفت راست میگه بابا شما کاریتون نباشه ما کاری میکنیم که صنم با دستای خودش بره و کار پیدا کنه تو مجله ها صنم گفت من رفتم پیش ایهان ایهان گفت چیزی شده دختر صنم گفت اره باید قبل از شب یک کار هسابی پیدا کنم ایهان گفت چرا گفت میخوان عروسم کنن اونم زن زبرجت ایهان گفت پس وضع خرابه ایهان گفت اهان برو پیش خواهرت کار کن تو شرکتی که کار میکنه
صنم گفت افرین دختر خوب مغزی داری اره خوب دیگه تعریف بسه من برم که با خواهرم برم سر کار تا ان جا کار پیدا کنم
صنم اومد خونه و گفت باشه من برای این که عروسی نکنم کار میکن لیلا گفت کجا صنم گفت سر کار تو لیلا گفت عمرا محبوبه گفت لیلا (این را با داد گفت😄)
لیلا گفت باشه (این را با اصبانیت گفت😠)
لیلا گفت ولی قوانینی داره که بهت الان میگم تو صفحه بعد نوشته😄
قوانین : 1-اون جا نباید مثل این جا ورجه وورجه کنی 2-نباید به چیزی دست بزنی 3-زیاد حرف نمیزنی 4-اون جا باهمه مثل یک ادم معدب رفتار کن 5- اون جا رییس داره مثل بقالی نیست که هر کاری خواستی بکنی راوی گفت اوه چقدر صنم گفت باشع
دستم درد گرفت😅😅
لیلا و صنم رفتن سر کار لیلا لیلا به امر خان زنگ زد از زبان امره خان لیلا بهم زنگ زد و گفت خواهر من میخواهد در این جا کار کنه امره خان گفت اگه مثل خودت سخت کوشه از الان کار میکنه لیلا خوشحال شد و گفت ممنون
صنم گفت چی شد
لیلا گفت) .........
الان تو این جا کار میکنی اما قوانین را یادت نره
صنم گفت )........
نظر بدید ممنون
خدافظ
نظرات بازدیدکنندگان (0)