
اینم از پارت اول😁❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
Marinet❤ : کولم رو که داشت میوفتاد صاف کردم....قدم زنان توی خیابون خیس پاریس راه میرفتم....لباس سیاهم باعث میشد کمتر تو شب دیده بشم.....رسیدم به بانک.....دیروقت بود و جز نگهبان کسی اونجا نبود....در شیشه ای بانک رو اروم تکون دادم....اما کسی نیومد.....برای دزدی از بانک من خیلی جوون و تنهام.....ولی کارمو خوب بلدم....درضمن، من از کسایی میدزدم که از راه خلاف به دست میارن....بی انصاف هم نیستم......چند دقیقه که موندم و از نگهبان خبری نشد، دستم رو بردم و از توی جیبم سنجاقی رو درآوردم.......آروم لای قفل کردم و در با صدای جیغی باز شد.....سکوت و تاریکی بانک قلبم رو لرزوند.......آروم رفتم داخل....گوشیم رو از کولم درآوردم و نور ضعیف چراغ قوه رو توی سالن انتظار بانک انداختم......اروم نور چرخوندم و با دیدن اون صحنه.......خواستم جیغ بکشم اما نمیشد......بدن غرق خون نگهبان بانک باعث شد لب هام بلرزه......با ترس و لرز سرم رو برگردوندم تا برم بیرون ولی.......دیگه دیر شده بود! // یه پلیس : دستات رو بزار روی سرت! الان! / مرینت : ن...نه....صبر کنید....دارین اشتباه میکنید...م...من اونو...نکشتم! / یه پلیس : ساکت شو واگرنه شلیک میکنم! / مرینت : ب....باشه! // اروم با قدم های ریزم رفتم سمت پلیس ها (میدونم پلیس های داستانام حرصتونو درآوردن😐😂)
به دستم دستبند زدن و منو سوار ماشین کردن.....این موضوع غرورم رو میکشت! ولی خب راهی نبود.....تو بد دردسری افتاده بودم.....من متهم میشدم به....به....قت*ل! // Adrian💚 : تو محله ی من یه قت*ل اتفاق افتاده؟ اونم توسط یه....یه دختر بچه؟! مگه میشه؟!..... // رئیس پلیس : جناب آگراست! پس ما برای چی محله رو به شما سپردیم؟! مگه قرار نبود حواست به اینجا باشه؟ چرا یه دختر بچه باید به همین راحتی محله رو به هم بریزه؟! / ادرین : حق دارید قربان....من واقعا متاسفم! / رئیس پلیس : تاسف چه فایده ای داره؟! تو با آبروی پلیس ها بازی کردی! / آدرین : متوجهم قربان.....من رو ببخشید.....هر تنبیهی رو قبول میکنم! / رئیس پلیس : یا این پرونده رو فوری حل میکنی....یا اخراج میشی! / آدرین : ولی قربان....... / رئیس پلیس : همین که گفتم! از اولم نباید محله رو دست یه پسر بچه ۱۹ ساله میسپردم! نباید به حرف پدرت گوش میکردم! / آدرین : عذر میخوام قربان! / رئیس پلیس : حالام از جلوی چشمام گمشو برو! برای حل این پرونده فقط ۱ ماه وقت میدم.....فهمیدی؟! اگرم نتونی...خودت مجازات میشی!/ آدرین : بله قربان.....! //
حالا چیکار باید میکردم؟؟ اول باید با این دختر حرف بزنم! // آدرین : نینو؟ (نینو دوست و همکارشه) / نینو : جان؟ / آدرین: این دختره کجاست؟ باید باهاش حرف بزنم! اسمش چی بود؟! / نینو : مرینت! مرینت دوپنچنگ! همونی که مدت هاست میخوایم بگیریمش! مثل یه موش فرار میکنه! / ادرین : پس اون خانم کوچولو انقدر پررو شد که از دزدی به قت*ل رو آورد؟ و سابقه منم خراب کرد! درستش میکنم! // نینو گفت مرینت رو میاره تو اتاق بازجویی....منم رفتم اونجا.....با چشم های ابی و موهای ابریشمی....این دختر واقعا زیبا بود....وایسا چه غلطی داری میخوری ادرین برو ازش بازجویی کن....(😐😂) با غرور نشسته بود روی صندلی و پاهاش رو با ریتم خاصی تکون میداد..... رفتم روبروش نشستم.....فاصله بینمون اندازه یه میز بود..... //
Marinet❤ : یه پسر جوون اومد تو اتاق....به نظرم تقریبا هم سنم بود.....با چشم های سبز و موهای طلایی رنگش.....رنگ نگاهش متفاوت بود.....از استرسم کم کرد و بهم آرامش خاصی داد....مرینت چه غلطی داری میخوری اون بازجو توعه! (این میزان تفاهمشون داره منو میکشه😐😂) پاهامو با ریتم خاصی تکون میدادم....ادامسم رو جویدم و با غرور گفتم.... // مرینت : سلامت کو؟ / آدرین: سلام موش کوچولو! / مرینت : حق نداری اینجوری صدام کنی! / آدرین : من هرجور دلم بخواد به مجرم ها لقب میدم! / مرینت(با داد) : من اونو نکشتم! بهتون که گفتم! / آدرین : باشه.....پس ثابت کن! / مرینت : چ..چی؟ چطوری؟ / ادرین : شاهدی داری؟! / مرینت : ن..نه / آدرین : مدرکی داری؟! / مرینت : نه! / آدرین : در این صورت تو قا*تلی ! / مرینت : این عادلانه نیست! من نکشتمش! / ادرین : اون وقت شب اونجا توی بانک چیکار میکردی؟ / مرینت : بانک یه مکان عمومیه یادت رفته؟ / آدرین : نه ولی....تو حتما میدونستی بانک بستست! / مرینت : خیلی خب تو بردی من میخواستم از بانک دزدی کنم....ولی اونو نکشتم! قسم میخورم که نکشتمش! / ادرین : قسمت بی فایدست! اگه حقیقتو بگی کمکت میکنم // بدون حرف دیگه ای دستامو لای موهام کردم و سرم رو روی میز گذاشتم....
Adrian💚 : یه حسی بهم میگفت این دختر دروغ نمیگه.......اما بدون مدرک نمیتونستم کمکش کنم.......زد به سرم که دستشو بگیرم و باهم فرار کنیم تا بی گناهیشو ثابت کنم......اه ادرین چقدر امروز غلط میخوری تو😑 (جررر😂) به صورتش نگاه کردم........داغ شده بود.....دیگه پاهاش رو تکون نمیداد.........چرا باید دلم برای کسی که مدت هاست میخوام دستگیرش کنم بسوزه؟!..... خب نمیدونم...ولی یه حسی بهم میگفت کمکش کنم..... // آدرین : موش کوچولو؟ / مرینت : چیه جوجه خروس؟ (شتت😂) / آدرین : تو چشمام نگاه کن و بگو بی گناهی! / مرینت(تو چشمام نگاه کرد و مسمم و بی تردید گفت) : بی گناهم! / آدرین : خیلی خب....من کمکت میکنم از اینجا بری......بی گناهیتو ثابت کنی و برگردی.....اما اگه نتونی.....دیگه کاری ازم برنمیاد... / مرینت : چرا باید بهت اعتماد کنم؟ / آدرین : چون چاره ای نداری / مرینت : و چرا تو میخوای بهم کمک کنی؟ / آدرین : نمیدونم....یه حسی میگه باید کمکت کنم....... / مرینت : باشه! // بلند شدم و با اشاره بهش فهموندم بلند شه......دستشو کشیدمو از اتاق بازجویی بردمش بیرون...............💖
کات😁💜 فعلا تو خماری بمونید😐😂 خب چطور بود دوس داشتید؟!😁😂❤ ادامه بدم؟!😁😂😂❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی داستانت قشنگه آجی میشی؟🥺
عالیــــــــــــ😍👑👑❤❤
اینقد گشتم پارت اولش رو پیدا کنم😐😁
عالیهههه
جملات رئیس پلیس و آدرین مثل صحبت های سرگرد جودی هاپس و رئیس بوگو در زوتوپیا بود
عالیی😘
تو به زوتوپیا علاقه داری
خیلی البته به پونی نمیرسه
من چقدر بد شناسم قبلا بهت پیام داده بودم برای این پارت نیومده بعد خواستم بازم بخونم این پارتتو دیدم به پس پیام من کو😐😐😐
نمد والا😐😂
😭😭😭
عالیییییییییی👍🏻💃🏻💓😂
مرسیییی😍❤
عالی بود😁💐☘ خیلی باحال بود لطفا ادامشو بزار😁☘💐
مرسی😁😊😍❤چشم میزارم😉💜
عالیییییییییییییییییی بودددددددددد آژوووووووووووو😍😍😆 فقط...
گودال عشق چرا ندادیییییییییی همین 😑😑😑😑
مرسی اجو😊😍❤
اممم....گودال عشق رو هم میدم ایشالله😅💜
ಠ_ಠ
عالی بود اجی 💖❤️💖
تنکس 😊💜💜
عالی بود آجی
مرسی😊💓