سلام بچه ها اولین تیتمه امید وارم خوشتون بیاد تو این داستان مرینت فضایی ادرین زمینی
سلام من مرینت داردن هستم یه دختر فضایی مادرم وپدرم وبرادر خواهرام فضایی هستن ولی هیچ کس نمیدونه منم هستم حتی کوامیم من فدرت های خوبی دارم قدرتام:پراواز سرعت لیزر مشت محکم من ۱۴۰سالمه ولی تو این دنیا ۱۸ سالمه من تاحالا عاشق نشدم و نمیشم من دوتا خواهر وبرادر اسم خواهرام :الیس والیسا اسم برادرام:مرت ونذیز اسم پدرم جونز و اسم مادرم اپریلیه همستر دارم به اسم لیر راستی ما یکی از پولدار ترین های دنیا هستیم
سلام من ادرین اگراستم من زمینی ام قدرت خاصی ندارم فقط میتونم ذهن بخونم بیشتر ذهن کوامیم رو میخونم ولی فوری میفهمه یه فکر دیگه میکنه فکر پنیر کممبر منم دست برمیدارم از این کارم تاحالا پامو بیرون از خونه نزاشتم من یه مدلم فقط برای مدلینگ پدرم میرم بیرون من ۱۸ سالمهدختری که عاشقشم عاشقم نیشت😢ولی سعی میکنم دلشو به دست بیارم (مرینت مثل ادرینه ولی برای هیچ کاری بیرون نمیره)اسم دختری که دوسش دارم لیدی باگه من همش بهش میگفتم بانوی من تصمیم گرفتم اسمشو یه چیزه دیگه بزارم اون اسم ملکه ی من خیلی به این اسم فکر کردم
حالا بعد از اشنایی (مرینت+ ادرین_)+دوباره مثل سال های قبلی نمیتونم برم مدرسه البته فکر کنم اما یه نقشه دارم میخوام جلو بابام گریه کنم اون همیشه دلش برام میسوزه الان میرم نقش بازی میکنم البته نباید بعدش خوش حالی کنم الان نگاه کنید از زبان خودم مرینت رفت پایین یه کیف مدرسه دستش مثل همیشه باباش گفت نه مرینت شروع به گریه الکی کرد ومیگفت من قراره تنها بمونم افسرده بشم دوستی نداشته باشم چرا بابام ظلم میکنه بهم 😢😢😢مرینت تو ذهنش همش میخنده میگه الانه که قبول کنه بابای مرینت تو ذهنش حتما نقش بازی میکنه ولی انگار نه دلم کباب شد گفتم
باشه مامان مرینت گفت چی گفتی باشه مگه خطر بیرون رو یادت رفته جونز گفت اره ولی دلم نمیاد دخترم تنها باشه افسرده باشه دوستی نداشته باشه تو دلت به رحم نمیاد اون گفت معلومه که میاد ولی داره نقش بازی میکنه یادت رفته دخترمون اون یه بازیگره داره نقش بازی میکنه +گفتم مامان بابا من بزرگ شدم میخوام برم دانشگاه 😠جونز گفت تو گریه نمی کردی تو ذهنم چه گندی زدم +نه میخوام برم دانشگاه مشکلش چیه اها خب بادیگاردم جلو در مدرسه باشه اوکی سیرمون بیا بریم (سیرمون بادیگاردشه یه غولیه)جونز گفت کجا کجا +دانشگاه جونز گفت تند نرو +میرم دانشگاه چه بخای چه نخای میخوام برم نمیخوام تنها باشم دوست نداشته باشم
الیس ومرت ونذیر و الیسا که تمام مدت نگاه میکردند گفتن ماهم می خوایم بریم دانشگاه مامان بابا گفتن شماهم گفتیم بله مامان بابام گفتن باشه برین سیرمون تا وقت تعطیلی جلو در دانشگاه باش همه باهم گفتن هورا البته جز پدر ومادرشون
_پلگ باید بابامو راضی کنم برم دانشگاه پلگ:ول کن دانشگاهو تو خونه پاتو دراز کن راحت تره بخور وبخواب _شکمو به تمام معنا بیا بریم چند لحظه بعد _بابا من میخوام برم دانشگاه (علامت ÷گابریل)÷خطر اکوما چی نه خیر _بله من میرم میخوای تنها باشم تو انقدر سنگ دلی 😭😭دوست ندارم اینا همش نقشه است ÷وقتی گفت سنگ دل ودوست ندارم ناراحت شدم گفتم باشه برو _ادرین چی گفتی گفتی باشه یوهو ادرین اگراست حماقت گابریل اگراست رو شکست خدا حافظ پدر من رفتم
+وقتی رسیدیم دیدم یه ماشین اون ور هست من تاحالا عکسم نه تو روزنامه نه تو اینترنت نبوده بریم پایین وقتی رفتم پایین یه پسره رودیدم اها اون ادرین اگراسته اه یعنی این همه ساله بیرون میرفته ولی من نه هی روزگار_وقتی پیاده شدم یه دختر دیدم اون بادختر و پسر های داردن چی کار داشت برم بپرسم رفتم سلام کردم گفتم شما چه نسبتی باخانواده داردن دارین+پسره اومد پیشم ازم پرسید چه نسبتی باخانواده داردن دارم اومدم حرف بزنم که سیرمون اومد وجلو سپر شد گفتم سیرمون برو اونور وقتی رفت گفتم سلام اقای اگراست من مرینت داردن هستم دختر بزرگ خانواده داردن_اون مرینت داردن بود میخواستم چیزی بگم که یهو
امیدوارم خوشتون اومده باشه
کامنت ها ۵تا به بالا باشه بعدی رو میزارم
تا تست بهدی خداحافظ👋👋
اسمم رو تغییر دادم
بچه ها پارت۲و۳روگذاشتم داخل دو اتفاق خیلی خاصی نمیوفته اما ۳ خیلی باحاله خودمم هیجان دارم!
بعدی رو گذاشتم ور حال برسی
سلام ممنون به خاطر نظرات یه هفته فقط پشت سرهم امتحان داشتم الان تست بعدی رو می زارم
همین امروز بزار
ادامه بده
عالیییی
عالی بود