
دوستان اینم از پارت 7 امیدوارم خوشتون بیاد🤗🤗
بعد از اون روز که اون ویروس پرتال و ق.ا.ت.ل مسافران دنیاهای موازی رو شکست دادیم تا یک هفته اتفاق خاصی نیفتاد و با ساکوتا در مورد زندگیم تحقیق می کردیم یک روز اتفاقی که حبسم تموم شد مامانم خبر داد که دوستم سارا از خارج برگشته و سارا هم اومد داخل اتاقم(سارا اهل فرانسه است اما بیشتر اعضای خانواده ش تو زاپن زندگی می کنن میسووا و ساکوتا هر دو اهل japan هستند اما در بعد های متفاوت) ساکوتا که پشت در اتاقم قایم شده بود بعد اینکه سارا اومد تو اروم می خواست از پشت سر من بره زیر تخت که متاسفانه سارا دیدش و چشاش برق زد(نه از اون برقا فکر کرد که باهم.چیز هستیم) لپاش گل انداخته بود و خیلی متعجب و بهت زده گفت ایشون کی باشن/؟ منم گفتم:اروم دختر مامانم صدامون رو می شنوه فعلا یه استراحتی بکن واست توضیح میدم حق فکرای بد هم نداری چون چیزی که می خوام برات تعریف کنم با اون چیزی که تو فکر می کنی کاملا متفاوته ساکوتا اروم دم گوشم گفت:واقعا می خوای همشو بگی بد میشه ها شاید راز دار نباشه یه مشت زدم تو پشتش و با چشم بهش گفتم که خودش رو معرفی کنه و بی خود حرف نزنه
ساکوتا:سلام من ساکوتا هستم برادر میسووا_چییییییی/؟😨😨میسوا اون داره چی میگه منم شروع کردم به تعریف کردن طوری که زمان از دستمون در رفت اونم همه ی خاطرات این یک سالش رو واسم تعریف کرد وقتی به ساعت نگاه کردم 6 ساعت از اون موقع که سارا اومده بود پیشم گذشته بود ولی ما از هم سیر نمی شدیم قرار گذاشتیم که فردا سه تایی بریم پارک شهر تا اسکیت کنیم و خوش بگذرونیم و سارا هم تو اون مدتی که توکیو بود بهمون کمک کنه یک هفته ی اول همه چی طبق روال عادی پیش می رفت تا اینکه یه سری اتفاقات عجیب واسه هر سه تامون افتاد
من حس می کردم یکی تو گوشم پچ پچ می کنه سارا تصاویری تکراری از اتفاقات همون روز می دید ساکوتا از حال می رفت ما هم که خیلی کلافه شده بودیم دور هم جمع شدیم تا یه چند روزی بریم یه هتل یا مسافرخونه و اونجا اتفاقات رو بررسی کنیم و مطمئین شیم که مشکل از اطراف و محیط زندگیمون هست یا نه وسایل هامون رو جمع کردیم و با ماشین شخصی من رفتیم یک خونه در بست تو دل کوه شب اول همه چی اونجا هم عادی بود اما شب دوم برای هر کدوممون اتفاقات تکرار شدن کل اون شب رو بیدار موندیم اما نه چیزی پیدا کردیم نه سرنخی صبح که خیلی خسته بودیم تصمیم گرفتیم بریم ماهیگیری تا هم یکم هوا بخوریم هم خستگی از تنمون در بره ...
چندتا ماهی گرفتیم و کنار اتیش گذاشتیم دودی شن بعد خوردنشون طرفای غروب تو راه برگشت حس کردیم یکی داره دنبالمون می کنه ما هم خودمون رو جمع و جور کردیم و از همون اولش با خودمون چندتا وسیله واسه مواقع خطر اورده بودیم خودمون رو مسلح کردیم و به بهانه ی خسته شدن هر کدوممون رفتیم یه سمت از جنگل و یه مثلث تشکیل دادیم به طوری که هر کدوممون حدود 20 متر از هم فاصله داشتیم بعد از 5 دقیقه صدای جیغ سارا رو شنیدم با ترس و لرز خودم رو رسوندم اما خبری از سارا نبود فقط یه نامه پیدا کردیم که توش نوشته بود:اگه می خوای دوست کوچولوتو دوباره ببینی خودت رو تسلیم کن ساکوتا از شدت عصبانیت یه مشت به درخت کوبید و داد زد:من خواهرم رو بهتون نمیدم ما تسلیم نمی شیم منم همراهیش کردم و داد زدم:ساراااااااااا نترس من نجاتت میدم از هیچی نترس مطمئنم صدام رو میشنوییی سارا:داشتم صدای میسووا رو می شنیدم که می گفت نجاتم میده خیلی خوشحال بودم اون هر وقت حرفی میزد دیگه تا انجامش نمیداد بیخیالش نمی شد فقط امیدوارم خودش رو تو دردسر نندازه و به خودش اسیب نزنه
من و ساکوتا کل شب رو دنبال سارا گشتیم اما خبری ازش نبود انگار اب شده بود رفته بود زیر زمین خیلی نگرانش بودم تا اینکه طرفای صبح ........... ج.س.د(ناظر جان هر کی دوس داری گیرنده😭🙏🏻) سارا رو پیدا کردیم پاهام سست شدن و می خواستم فریاد بزنم یه حس عجیبی داشتم ساکوتا:میسووا عجیب شده بود یهو یه چیزی توجهم رو به خودش جلب کرد موهاش چشماش و همه ی بدن میسووا نور میداد یه چیزی حس کردم باد شروع به وزیدن کرد زمین می لرزید دور و برمون اتیش گرفته بود و بارون شدیدی شروع به باریدن کرد در همون لحظه بود که...
ناظر عزیز لطفا منتشر کن این پارت چیز خاصی نداره🙏🏻🙏🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
همه ی داستانت رو خوندم عالی بود
ممنون💗🥺😊
میسووا میشه الهه💖
خیل خب بعدی👈🚶♀️💙
🙏🏻😂😍بعدی خیلی وقته اومده😂😂🤣🤣
نه منظورم اینه که میرم بعدی
خیلی خوب می نویسی
قوربونت🤗😊
عالی بود داستانت.
😁😁ممنون اجی
آجی یا داداش میشی؟
معرفیییی
البت اگه میشی😐😂
بله اجی میشم😊
میسووا 16 ساله 😎
خودت اجی هستی یا داداش🙄
فک کردم داداش😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
جرررررر
خوش خوش
خودت چی فکر میکنی؟
عجب اسمی
آسون ترش نیست؟
خب فکر کنم داداشی نه؟
اسمم اگه برات سخته میتونی ایزابلا یا بل صدام بزنی الا هم میگن حالا هر کدوم که خودت خواستی
بل
نه اجیم
جرررررررر
هانی 10
خوشبختم اجی هانی😍
منمممم
لایک❤
عالی بود😍
💗💗ممنون
سلام فالوت کردم فالوم کن اگه دوست داشتی به رمان هام سر بزن و نظرت بگو خوشحال میش
فالوت کردم اجی❤
😇
چغندر تو خیلی پر برکتی تو سایر تست هایم لطفا کامنت بگذار ای چغندر پر برکت🙏🏻😅
😭😅😅😅😅😅😅
😅😅
عالیی اجیئیی 💕🥺
🙏🏻🙏🏻😘
بسیار هم عالی 😊
قدرت اصلی میسووا کنترول پرتال ها بود دیگه شاید به این قدرت مسلط بشه 😅
تقریبا ولی بالاتره 🤣👏🏻👏🏻