خلاصه ی داستان:آقای لی ب منشیش میگه ک ا/ت رو صدا کنه…+بله پدر؟…^دخترم امشب ی مهمونی داریم و توهم ب عنوان وارث شرکت باید خضور داشته باشی…+امممم باشه ولی سوکی و جیمینم هستن؟^همه ی کارکنان دعوتن+اوکی ممنون^فقط دخترم امکان داره اون کیم عوضی و سئویآشغال هم بیان اگر اومدن بهشون نزدیک نشو+…چشم ولی برای چی باهاشون مشکل دارین؟^ام خب عزیزم میخای برای امشب چی لباس بپوشی؟+پدر بحثو عوض نکن مشکلتون با اونا چیه^ب موقش بهت میگم عزیزم…+اما……^حرف نباشه با جیمین و سوکی برین آماده شین😠+آ.....آ.... چشم پدر😧^آفرین برو
نظرات بازدیدکنندگان (1)