سلام اینم قسمت بعد بچه ها می گین بیشتر بنویس من خودم سرقسمت 3پدرم دراومد
بریم که شروع کنیم به خاطر شما 15صحفه زیاد می نویسم مرینت وقتی مامان آدرین رفت دوباره در زدن رفتیم باز کردیم مادر بزرگ و پدر بزرگ من بودن (البته از خانواده تام )گفتم مامان بزرگ پدر بزرگ گفتن دیگه نباید مارو با این اسم صدا کنی (پرینت ^مادر بزرگ و پدر بزرگ مری~)^باشه ~این جعبه رو بگیر توش میراکس خانوادگی ماس مال قوی ترین جعبه هست شما باید 4میراکس دیگه رو پیدا کنین و بعد به لیدی باگ و کت نوار بدین ^چشم ~خداحافظ ^خداحافظ
مرینت :بعد مادر بزرگ و پدر بزرگم رفتن البته خانم و آقا دوپن چین چون خودشون خواستم تو آشپز خونه بودم که آدرین گفت میره جلسه عکاسی قهوم رو درست کردم و خوردم یهو در زدن رفتم در و باز سه پاکت بود برداشتم باز کردم دیدم چند تا عکس باز کردم بوسیدن آدرین و کا گامی بود پاهایم شل شدافتادم و گریه کردم آدرین :رفتم تو خونه دیدیم مری داره گریه می کنه دستش رو گرفتم گفتم چی شده گفت به من دست نزن خیانت کار هی می گفت یهو یچیزی از جلوم رد شد بعد که درست دیدیم دیدم مری دستش رو صورتش و گریه می کنه وقتی چشم تو چشم شدیم رفت تو اتاق بدون اینکه چیزی بگه
فهمیدم که زدم تو صورت مری بعد مری رفت تو اتاق و با کیف اومد رفت بیرون منم دنبالش رفتم یهو صدای بعدی شنیدم دیدیم مری وسط یه ماشینه افتاده که تصادف کرده رفت ماشینو بلند کردم کلی شیشه خوده بودنی رو بلند کردم بغلش کردم و گریه کردم داد زدم دارین فیللللللم می گیرین زنگ بزنیم به آمبولانس
آمبولانس اومد مری رو برد لباسم خونی بود رسیدیم بیمارستان و بردنش تو به اتاقه دکتر اومد (دکتر +ادری *)*چی شد +هم خبر خوب دارم هم بد *بد رو اول بگین +خیلی خون ازشون رفته باید بهشون خون تزریق شه *خبر خوب چی +اینکه زنده می مونه *میشه بگین نوع خونش چی +بله حتما ام Oهستش *خوب من Oهستم می تونم خون بدم +بله حتما بفرمائید داخل رفتم تو اتاق مری پرستار اومد و یه لوله به دستم وصل کرد و رفت داشتم همین جور گریه می کردم که دیدیم بچه های کلاس جز لابلا حتما کاگامی اومدن لوکا هم همین طور و خواهر و بردار مری خواهر مری داشت گریه می کرد و همین طور آلبا و بقیه دخترا
لوکا گفت دیدین گفتم نمی تونه از مری مواظبت کنه من چیزی نگفتم آلبا گفت خفه شو لوکا قطعا تخسیر آدرین نیست اگه از قسط بود الان آدرین نبود که داشت از خون خودش می داد لوکا خب منم می تونم بدم آلبا ولی نمی تونی چون آدرین با مری نامزده و می خواد ازدواج کنه تو هیچ کس مری نیستی پرستار بچه ها رو زد کنار و اومد گفت بسه اقای واگراست هرچه قدر خونریزی داشتن رو شما برگردوندین بعد لوله رو کند و گفت همه بربن بیرون فقط خواهر و برادرشان و نامزد خانم مگ گرانت
مرینت :بیدار شدن دیدم بیمارستانم داداشم رو صدا زدم اومد تو (داداش مری +مری #)#داداش آدرین چه طوری +خوب نیست نگرانته #چرا باید نگران من باشه اون عشقش رو داره +چی #کیفم و ببین +خواهر تو باور کردی این پایین زده بزرگ فتو شاپ رایان #چی +تازه اگه دوست نداشت خون خودش رو بهت نمی داد #چی چند لیتر +حدود 6و7لیتر #وای برو بیرون و ادری رو بگو بیاد +باشه
آدرین تا رفتم تو مری نشسته بود دویدم سمتش بغلش کردم گفت دارم خفه میشم ولش کردم (ادری *مری+)*منو ببخش+چرا تو باید منو ببخشی که 7لیتر خون تو ازت گرفتم *چون زدمت +اشکالی نداره *من تمام خونمم برات می دم مری:بعد بهم نزدیک شدیم و همو بوسیدیم که یهو .....
(خسته شدم اه )
مری بعد که از هم جدا شدیم مارینا اومد و گفت داداش رفت منم پسرم گفتیم باش بای گفت بای و رفت دیدیم ادری داره میره گفتم کجا میری خندید گفت خب رو صندلی که بخوابم شب شده حاج خانم گفتم نه خیر میای پیش من بعد اومد پیش من و خوابید
کاگامی :خودمو نمی بخشم به خاطر خود خواهی من مری این جوری شد نباید این عکس هارو فتوشاپ می کردم باید ازشون معذرت خواهی کنم و برم که برم اه خیلی سخته که از عشقت بگزری
بریم به روز بعد مری :بیدار شدم دیدیم آدرین با یک سینی داره میاد گفت سلام خوابالو گفتم مگه ساعت چند گفت 1:30گفتم چی چرا بیدارم نکردی گفت چون استراحت نیاز داشتی مگه من می تونم تو رو بیدار کنم بعد گونم رو بوسید بعد صبحانه خوردم (البته ناهار دیگه ادری :نخیر با سه ناهار برنامه دارم رها اوه اوه مری چه برنامه ای ها ادری وای لو رفت رها یه کاری کن رها باشه باشه الان یادش میره )
مرینت :دکتر اومد گفت می تونین مرخص شین ولی به خودتون زیاد فشار نیارین گفتم حتما و رفت لباسم رو پوشیدم و رفتیم بیرون آدرین کار های ترخیص رو انجام داد من بیرون بودم که یکی دستم و کشید و رفتیم یه جای دیگه لوکا بود مری:لوکا چی کار می کنی لوکا :می خوام که با هم فرار کنیم مری ّ:نه من اینجا کار دارم تازه دوست ندارم لوکا :پس اواقمش با خودت مری چیزی نگفتم و رفتم پیش ادری گفت کجا بودی نگران شدم گفتم نترس رفته بودم دست شویی و رفتیم خونه ما
وای واقعا خسته شدم امید وارد راضی باشین ببخشید دیر گذاشتم
نظر فراموش نشه بای
نظر فراموش نشه بای
پارت بعد کوووو