
......
داشتم میرفتم بیرون . که یکی صدام کرد . کوک : بله . یگانه : سلام. من برای کار اومدم اینجا خانم جونگ گفتن بیام اینجا . کوک : ...... ها چیه آها بفرمایین داخل. یگانه : بله . کوک : اسم . یگانه : کیم هستم یگانه کیم . کوک : خیله خب من اسمتو چیزه اسمتونو ثبت کردم میتونین از الان کارتونو شروع کنین اتاقتون کنار اتاق منه . یگانه بله (یگانه میره ) کوک : هوووفف چرا ایجو شدم من . از زبون یگانه ) رفتم تو اتاقم درو بستم و از پشت به در تکیه دادم . یگانه : پسره چقد کراش بود . بیخیاللل این فکرا چیه سمت بوم رفتم روی صندلی جلوش نشستم و شرو کردم به طراحی یه کت (طراح لباس
از زبون هینامی : نمیفهمم چرا یهو همچین شد چرا اینجوری میکنه . کارای تهیونگ برام غیر قابل تحمل . نمیفهمم . اخه چرا . بعد ده سال یهو انقد بدجنس شد . بیخیال وارد دفترم شدم و شروع کردم . نباید روزمو دوباره گند بزنم توش . کارمو ادامه دادم (فردا از زبون جیمین) یه روز دیگه باید بدونش زندگی کنم . نمیفهمم مگه زنده بودن من به چه دردی میخوره (الهی بگردم) جلوی اینه رفتم رنگ صورتم از سفید به زرد تبدیل شده بود . چشام بزور باز میشدن و درد برام طبیعی بود (اخ که ایشالا پیش مرگت شم)
هعییییی . سوار ماشین شدم و رفتم سمت اون جایی که اخرین بار جنی رو بردم رسیدم به اون جاده . فلش بک : جنی : ایییی اخخخخ (جیمین زود برگشت . سرشو بالا اورد جنی زبونشو بالا میاره و میدوئه ) جنی : وایسااا فکر کردی بهت نمی رسم پایان فلش بک . با یاد اوری خاطره لبخندی رو ل.ب.ا.ی خشکم اومد . و یه قطره اشک روگونم اروم به سمت کافع ای که اون نزدیکیا بود رفتم و قیافه جنی رو تصور کردم اشکی روی گونم افتاد . لبخند تلخی زدم و یه سیگار دیگه آز پاکت در اوردم و داخل دهنم گذاشتم میخواستم روشنش کنم که یاد حرف جنی افتادم از دهنم درش اوردمو و داخل سطل انداختمش . جیمین : لعنت بهت که هرجا میرم تو فکرمی
از زبون جنی : وایی بسه دیگه . اخه چطور انقد یهویی به یادم افتاد . من فراموشش کرده بودم . یلحظه یاد انگشتای کوچولوش افتادم و لبخند شیکی زدم . به خودم اومدمو یه دونه محکم زدم به سرم . این فکرا چیه دختر . ایشششش . باید برم خونه
کیفمو از رو مبل ورداشتمو از اتاق خارج شدم . داشتم از در اتاق کوک رد میشدم که برگشتم . جنی: کوک. (کوک سرشو از رو میز ورداشت ) کوک: بله . جنی : اتفاقی افتاده . کوک : نه . جنی : کوک یه من بگو تو نمیتونی چیزی رو از من پنهون کنی . کوک : سرم سرم درد میکنه . جنی : هوف خیله خب ایشالا که خوب میشه خواهش
میخوام اذیتتون کنم
شرط برای پارت بعدی . بازدید : ۲۰ تا لایک : ۱۰ تا کامنت : ۵ تا
تا پارت بعدی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام آجی چه خبر
بچه نداری؟ من الان مثل پیرزن های فامیلی که میگم عزیزم بچه نداری پیر شدی دیگه😂😂😂
نه بابا
عالی بود عاجو پارت بعدیییببیییییذمهم. رپلعول 40*
یه ماه گذشته هنوز همون چهارتا لایکه