سلام دوستان اینم پارت دوم داستان (روح من را پس بگیر). من خیلی وقت پیش پارت دومشو ساخته بودم اما چون زیادی ترسناک بود متاسفانه تست چی قبولش نکرد منم از اول ساختم نگران نباشید زیاد ترسناک نیست.
چند روزی از اون اتفاقات ناگوار میگذره و تا امروز همه چی اروم بوده و هیچ اتفاقی نیفتاده. داستان از زبان میا : مامان توی اشپزخونه مشغول درست کردن عصرونه است و منم قصد دارم به حیاط برم تا با هانی و جک بازی کنم. 😃 راوی : میا به حیاط رفت تا با هانی و جک بازی کنه اما وقتی در اتاقشو باز کرد از لای در یک نامه افتاد. نامه رو برداشتم و خوند. روی نامه نوشته شده بود : برای میا خانوم💋. میا خوشحال شد فکر کرده بود که نامه رو دوستاش واسش فرستادن. سریع در رو بست و به اتاقش برگشت تا نامه رو بخونه. نامه رو باذوق باز کرد اما داخل پاکت نامه چند تا نقاشی عجیب غریب بود. نقاشی هارو در اورد و نگاه کرد. روی نقاشی اول خود میا و هانی بودن که مشغول بازی کردن بودن. نقاشی دوم جک به اونا نزدیک شده بود و ی چاقو توی دستش بود. نقاشی سوم جک با چاقو هانی رو زد و نقاشی چهارم هم جک میا رو زده بود. نقاشی پنجم نقاشی قبر های هانی و میا بودن. در اخر هم یک برگه بود که روش نوشته شده بود : از طرف جک برای خواهر عزیزم💗
میا عصبانی شد و حسابی ترسیده بود. سریع پایین رفت و به جک گفت : جک این مسخره بازیارو بزار کنار یعنی چی؟؟؟؟!!! جک : کدوم مسخره بازی؟؟! مگه من چیکار کردم؟؟؟!!! میا نقاشی هارو اورد و به جک نشون داد. جک هم تعجب کرد و گفت : من این نقاشی هارو نکشیدمم!!!!😱😱😱 میا : ینی چی تو خودت اینارو نوشتی و کشیدی!!!!😡😠 هانی گفت : میا یک سوال؟! میا : بپرس!! هانی گفت : مگه جک خوندن و نوشتن بلده که نوشته از طرف جک برای میا و .....؟؟؟؟ میا : راست میگیاااا😐😐 همشون حسابی ترسیده بودن و تعجب کرده بودن که کی این نقاشی های مزخرف رو کشیده و فرستاده!!!! میا سریع پیش آلیس رفت (آلیس اسممامانشون بود) نقاشی هارو به اون هم نشون داد. آلیس : این نقاشی هارو بده به من تا شب که پدرتون اومد بهش نشون بدم...
شب شد و پدر به خونه اومد. بعد از خوردن شام و کمی استراحت آلیس نقاشی هارو به جانی نشون داد. همه با همدیگه صحبت میکردن و بحث میکردن تا ثابت کنن این نقاشی هارو اونا نکشیدن که یهو ی نفر زنگ خونه رو زد.!!!! آلیس : ینی کی میتونه باشه؟؟!! میا : تو این جنگل بزرگ کسی جز ما زندگی نمیکنه که 😐😐😨 جانی : من میرم در رو باز میکنم نگران نباشید😊 جانی رفت در رو باز کرد اما کسی رو ندید.! ولی جلوی در یک نامه افتاده بود. جانی نامه رو برداشت و به داخل خونه برگشت. آلیس گفت : کی بود ؟؟ جانی : کسی نبود فکر کنم چون باد میاد باعث شده زنگ در به صدا در بیاد. آلیس : این نامه کجا بود؟؟!! جانی : جلوی در افتاده بود. جانی پشت نامه رو خوند و نوشته شده بود : برای آلیس و جانی عزیزم 💗 همه تعجب کرده بودن که ینی کی میتونه ی همچین نامه ای رو نوشته باشه!!؟؟؟
جانی سریع نامه رو باز کرد. دوباره داخل این نامه چند تا نقاشی بود. نقاشی اول : آلیس و جانی توی ماشین تو جاده داشتن میرفتن. نقاشی دوم: یک کامیون از روبه رو به ماشین اونا میزنه. اونا وقتی دقت کردن دیدن که راننده ی کامیون قیافش خیلیییی مثل جک هست. نقاشی سوم : قبر آلیس و جانی. و در اخر روی یک برگه نوشته شده بود : از طرف پسر خوبتون جک💗💋
جانی عصبانی شد و سر هر سه تاشون داد زد و گفت : این مسخره بازیتونو زودتر تموم کنین میدونین که دارین چه کار زشتی رو انجام میدیننن؟؟؟!!! هر سه تاتون توی این قضیه مقصرین شما دارین ی همچین کار بدی رو انجام میدین بهتره دیگه تمومش کنین این بازی مضخرف رو!!!!😠😡😤😤😬😬 جک و هانی گریه میکردن و میا هم داخل اتاقش رفت و در رو محکم کوبید. جانی به هانی و جک گفت : شما دوتا هم برین توی اتاقتون انقدر گریه نکنین😠😠 آلیس : جانی ارامشتو حفظ کن. جانی : چطوری ارامشمو حفظ کنم وقتی ی همچین اتفاقاتی داره میوفته؟؟!! آلیس : خب.....خب ممکنه ....خب ممکنه که کار اونا نباشه.
جانی : ینی چییی؟؟؟!!! اخه کی همچین کار مزخرف رو انجام میده؟؟!!! آلیس : خب اونا واسه چی باید ی همچین کاری بکنن؟؟؟هدفشون چیه؟؟؟ جانی هم دیگه جوابی برای این سوال پیدا نکرد و خودش هم به فکر فرو رفت. چند دقیقه گذشت و هم آلیس و هم جانی داشتن فکر میکردن که ممکنه کار کی باشه؟؟!! آلیس : ممکنه به ماجرای چند روز پیش ربطی داشته باشه؟؟ جانی : کدوم ماجرا؟؟ آلیس : همون اتفاقاتی که واسه جک و هانی افتاد. جانی : نمیدونم شاید.... ممکنه تهدید باشه!!! آلیس : بهتر نیست این موضوع رو به پلیس بگیم؟؟ جانی : نمیدونم فعلا مخم دیگه نمیکشه بهتره بخوابم تا فردا صبح یک تصمیمی بگیرم.
صبح شد و آلیس زودتر از همه بیدار شد. به آشپز خونه رفت و مشغول درست کردن صبحانه بود. بقیه هم کم کم بیدار شدن تا صبحونه بخورن و به کارهاشون برسن. جانی هر دوتا نامه رو برد و به اداره ی پلیس تحویل داد و قرار شد که اونا این موضوع رو پیگیری کنن و هر اتفاقی افتاد به اونا خبر بدن. جک و هانی مشغول درست کردن پازل بودن. آلیس هم توی حیاط به گل ها اب میداد و میا هم طبق معمول توی اتاقش مشغول گوش کردن به اهنگ بود. همینطوری که میا اهنگ گوش میکرد وقتی اهنگ تموم شد و زد رفت اهنگ بعدی ......
اهنگ بعدی صداهای عجیب و ترسناک بود و میا قبلا همچین اهنگی رو تو گوشیش نداشت. خیلی ترسیده بود چونکه این صداها خیلی عجیب و ترسناک بودن. میا خواست اهنگ رو عوض کنه اما هرکاری میکرد نمیرفت اهنگ بعدی و روی همون صدا مونده بود. میا جیغ زد و گوشیش رو پرت کرد و سریع پایین رفت. میا سریع به داخل حیاط رفت و مامانشو بغل کرد و همینطوری گریه میکرد. 😲😭😭 آلیس : چی شده دخترم؟؟!!! میا موضوع رو تعریف کرد و مامانش گفت : سریع برو گوشیتو از بالا بیار ببینم. میا گوشیش رو اورد و اون صدا رو پخش کرد و همه شنیدن. هر چهارتاشون ترسیده بودن چون صداها خیلی عجیب و ترسناک بود. آلیس : میا تو مطمئنی این صدارو قبلا دانلود نکرده بودی؟؟!! میا : مامان اخه مگه مرض دارم ی همچین مزخرفاتی رو دانلود کنم؟؟؟!!! آلیس : سریع اینو واسه پدرت بفرست و ماجرا رو بهش بگو.
میا صدا رو واسه جانی فرستاد و اون هم بعد از اینکه کارش تموم شد به اداره ی پلیس رفت و صدارو براشون پخش کرد و اونا هم گفتن که این ی تهدیده و گفتن که اگر باز اتفاقی واستون افتاد باز به ما خبر بدین تا ما بتونیم اون آدمی رو که این تهدید هارو میکنه هرچه سریعتر دستگیر کنیم. ولی اون کسی که این کار هارو میکرد یک آدم نبود.....
امیدوارم خوشتون اومده باشه. تست چی لطفا داستانمو قبول کن 🙏😃😉 تا پارت بعدی خدانگهدار😃✋✋
🥴🥴🥴😵😵😵🤯🤯🤯مردم😨😰😱😭😫😵😵😵😵
داستانت فوقالاده عالی بود خیلیییی قشنگ بود واقن حرف نداشت❤❤💖💖💕💕👭
لطفا خواهش میکنم داستان من رو بخون اگه خوشت اومد نظر بزار💗👯