سلام آسم من تلما هستش این اولین داستان من من یک ارمی هستم پیس داستانام مربوط به BTS هم میشه امید وارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره
یک روز مخواستم برم مدرسه پس بلند شدم دوش گرفتم رفتم به مدرسه وبا بهترین دوستم هانا سلام کروم من:سلام هانا خوبی هانا: سلام خوبم مرسی تو خوبی من: اره مرسی هانا:خبر داری امروز ۷ دانش اموز جدید داریم من : نه!!!! من:هالا کیهستن ؟ هانا:من نمیدونم ولی پسرن.
خانوم معلم :سلام بچه ها امروز میخوام با ۷دانش اموز جدید آشنا شید معرفی میکنم (جمین ) خوب جیمن به کلاس ما خوش اومدی میتونی پشت ا/ت و هانا بشینی من :وایییییی 😬😬😬هالا چیکا کنیم هانا هانا:من نمی دونم ؟ من: خیلی خوب سلام میکنیم و خودمون رو معرفی میکنم جیمین:سلام من جیمین هستم من :سلام من هم ا/ت هستم جیمین :خوش بختم هانا:من هم هانا دوست ا/ت هستم وخوشبختم خوب بچه ها زنگ تفریح
خانوم معلم :سلام بچه ها امروز میخوام با ۷دانش اموز جدید آشنا شید معرفی میکنم (جمین ) خوب جیمن به کلاس ما خوش اومدی میتونی پشت ا/ت و هانا بشینی من :وایییییی 😬😬😬هالا چیکا کنیم هانا هانا:من نمی دونم ؟ من: خیلی خوب سلام میکنیم و خودمون رو معرفی میکنم جیمین:سلام من جیمین هستم من :سلام من هم ا/ت هستم جیمین :خوش بختم هانا:من هم هانا دوست ا/ت هستم وخوشبختم خانوم معلم :خوب بچه ها زنگ تفریح 🔔🔔
من : هانا میای باهم بریم هانا:اره 👍👍 خانوم چرا بقیه دانش اموز هارو معرفی کرد؟؟؟؟ من:نمی دونم اون جیمین داره دست تکون میده هانا:اره بیا بریم پیشش من:باشه سلام جیمین جیمین:سلام اینا دوست های من هستن خوب ما میخوایم یه چیزی بو خوریم با ما دوست دارین بیاین ؟؟؟؟؟ هانا :من نمی دونم ا/ت میدونه . من :باشه
جیمین :راستس بزارید دوستام رو معرفی کنم (این شوگاهست(این تهیونگ)(این جین )(این هم ار ام)این هم جیهوپ )(این کوک) این ها دوست های منن من: چقدر دوست داری جیمین:😅😆 اره من :سلام به همه هانا:سلام به همه من :از اثنای با شوما خوش بختم هانا :من هم خوشبختم من:شوگا تو چقدر کیوتی راستی اسم من تلما هستش واسم دوستم هانا شوگا :مرسی ا/ت من :خواهش هانا :دیگه یچیزی بو خوریم من:اره دیگه من اب میخوام 🥛🥛 جیمین :ماهم همین تور هانا:باشه
خوب دیگه اب هامون هم خوردیم بریم سر کلاس هانا:اره ا/ت راست میگه برسم من:خوب سلام خانوم هانا:سلام
خانوم:بچه ها امروز جشن داریم برید سالن ورزشی ما :باشه خانوم
شوگا:راستی ا/ت تو چه ورزشی رو بیشتر دوست داری من :من بیشتر ورزش والیبال توچی شوگا شوگا :من من بست بال میرم من:اووو چه خوب شوگا :اره چون خیلی دوست دارم من :منم والیبال رو دوست دارم
خانوم :ببچه ها امروز کلاس ندارید اما جشن دارید ما: اورا ❤❤👏👏 خوب بچهها سرو سدا نکنید پس ما :باشه خانوم مدیر یک ساعت بعد من :بچه ها امروز بیاید خونهی ما بچه ها:نه مرسی من:بیاید دیگه من تنهام🙏🙏🙏🙏🙏بچه ها :باشه نیم ساعت بعد من:خوب رسیدیم بچه ها:او چه خونه ای من :مال خودمه
تهیونگ :ماتو خاب گاه نیخوابیم من:او بش چند روز مه مون منید بچه ها:نه مرسی من: امرن بزارم برید خوب من که کب دیگه شب شده بریم بخوابیم هانا:اره من:خوب جامیخکاید بندازید دوست دارید رو مبل بخوابید یا روی تخت من که میخواب تو حال بخوابم هانا : بنظرم همه تو حال بخوابیم ایجوری کلی میخندیم من:اره 😅😅🤣 ۱۰ دقیقه بعد من:😅😅🤣🤣😂😅😂😅🤣😂😅😂🤣🤣😂🤣🤣😂😅😂🤣😂🤣😂😅❤ واییییییییی اه بخابید دیگه شب بخیر بچه ها:شب خوش
داستانت فوقالاده عالی بود خیلیییی قشنگ بود واقن حرف نداشت❤❤💖💖💕💕👭
لطفا خواهش میکنم داستان من رو بخون اگه خوشت اومد نظر بزار💗👯