سلامممم سلام امروز اومدم با هیجان شروع کنممممم خب تا الان چی فکر میکردی؟ اینکه جیمین تو رمان من به انا علاقه داره ....یا کوک یا شاید ته ته😊 ولی شاید ندونی داستان پیچیده تر از این حرفاسسسس☺☺🙂🙂😶😶
خب از پارت قبلی گفتیم که قراره یه نقش به ما بدن) وایی ته ته شد اوپاممم یه نگاه به تهیونگ انداختم لبخند میزد بقیه بچه ها هم دو به دو باهم نقش دادن بهشون آهاراستی نامزد نامجون هم شده بود نقشم رفتیم واسه تمرین که برای موزیک ویدیو مشکلی ب وجود نیاد بعد تمرین رفتم تو اتاقم _واییییی آخخخخ خدااا چقد بدنم درد میکنه بهتره برم یه دوش بگیرم^_^ بعد دوش اومدم بیرون که دیدم...
وااایییی خداااااااا......... تهیونگ اومده بهترین لباسمو با خودش برده😣😣😣 (از کجا فهمیدم ته ته بوده ؟چون آقا لباس خودشو جا گذاشته___) یه تیشترت تنم کردم ولی خب استایلم واسع موزیک ویدیو بنفش بود یه شلوارم پام کردم جشم به پیراهن ته ته افتاد... خیلی قشنگ و تقریبا نازک بود تا کردم و رفتم سراغش .... _تهیونگگگگگ مگه دستم بهت نرسههعههه یهو دیدم تهیونگ دارع فرار میکنع دویدم دنبالش ...میخندیدددد😐😑(در این لحظات مث بچه ها میشهه) حالا لباس منم دستشته اخخخخخ خسته شدم دلمو گرفتم و نشستم که جیمین اومد:::: جیمین_چی شده +هیچ ته ته لباسمو بردههههه نمیده بهممم (باحالت بچه گونه گفتم.مث این بچه هایی که با بابا شون حرف میزنن😁) جیمین یه تک خنده ای کرد و گف::::تهیونگ بیا لباس بچمو بده بدو بدو تهیونگم دید اوضاع وخیمه اوند فرار کنه که پشتش شوگا را دید😶😶 شوگا هم انگار یه بازی شده بود مث این پلیساا ته ته دستیگر کرد😁شوگا_دستگیرش کردمممممم😋 لباسمو گرفتم و لباسشو دادم بهش یه نگا کردم به ته ته داشت لباسمو نکاه میکرد فک کنم واسه اینکه بنفشه😶🙂🙂 به دورم نگاه کردم دیدم شوگا و جیمین رفتن من_اوووپاا ...تهیونگ که حواسش نبود تا شنید روشو کرد به من خندید ... من تو دلم(یا خدااا) تهیونگ اومد سمتم برد منو تو اتاقش نشستم رو تخت ... تا حالا تو اتاقش نیومده بودم تهیونگ_انا از اون جایی که من اوپاا تو هستم میگم لباستو بپوش من_هااننن جاننن اینجااا ته ته_اوم ن خوب من میرم دم در تو بپوش صدام کن😁 من_اوکی پ اوپا جان بیرون بیرون ته ته رف بیرون لباسمو پوشیدم دیدم لبام یه طوری شده تو وسایلش گشتم دیدم برق لب داره برداشتم زدم(حالا نگی بدون اجازه ازین کارا میکنم اونا خوشون نصف لوازم منو استفاده میکنن)...
صداش زدم:::اوپاااا اوپپپاااا ته ته اومد تو دیدم کت و شلوارشو پوشیده واییی قلبممممم ♥️ تهیونگ همچین با جذبه وارد شد ک من غش میکنم الاااانننن ته ته_بیا بریم دیگه من_ببرییییمممم...ته ته_چی شدهه من_هووم هیچ...لبخند زدم و سعی کردم خودمو کنترل کنم
راستی استایل خودمو یادم رفت بگم ...مو هام که مشکی و بنفش بود .... لباسمن که یه تیشرت سفید و یه پیراهن پشمالو بنفش راستی من اصلا کفش پاشنه بلند دوس ندارم😶🙂🙂🙂چون اولین باری که پوشیدم خوب بود رو هوا بودم ولی یهو تو جمع با مخ اومدم زمین😑😁 از اونجا دیگه نمیپوشم حتی برای امتحان کردنننن
منو ته ته رفتیم به بچه ها رسیدیم سوار ماشین شدیم و رفتیم سر لوکیشن باحال طراحی شده بود 😍😍😍 رفتیم اول یه دوری زدیم تو محوطه که دیدیم پشت لوکیشن یه استخر داره که چن تا خانم با مایو کنار استخر نشستن😒 یه نگا کردم به ته ته داش نگاشون میکرد که من به نشانه اعتراض اخم کردم ک ندید مث همیشه زبونشو در اورد و لب خودشو لیس زد میدونین چ طوری دیگع
منم دیدم نمیتونم کاری کنم یه چن تا پسر اونور دیدم که خیلی قشنگ داشتن گیتار میزدن و میخوندن ولی پشتشون به من بود چهره هاشو نو ندیدم مثلا رو مو کردم سمتشون و با خودم حرف میزدم😐 ته ته که انگار تازه متوجه من شده اومد سمتم گف_چیو نگا میکنی. +هووم اونا...هیچی(مثلا نقش بازی کردم که حواسم نبوده گفتم اونا😁) _بیا بریم +کجااا هنوز که وقت داریم _نه میگم بریم+اووففف اوپا من دوس ندارم بشینم یه جا هیچی نگم اااا ....دستمو کشید که باهاش برم رفتم ولی با حالت لوس مانندی گفتم::+حالا کسی نیس حوصلم سر نره _اووه بیا اینجا رو این صندلی بشین تاب بخور منم میرماگه باهام نمیای +خب باشه از هیچی بهتره
چن دقیقه گذشت همینطوری تاب میخوردم که جیهوپ اومد سمتم _اووممم بیا چیپس بخور ته ته کو +اااام نمیدونم منو تنهاگذاش رف _بیا حوصلت سر نره این مال تو چیپس و بخور +مرسی هوپی _ منم رفتم😁☺ نشسته بودم که یهو دیدم یه آقای کت و شلواری اومد کنارم_سلامم نگاش که کردم دیدم اوه این همون پسره نو مین وو هست +سلااام_ میتونم بشینم+بله..کشیدم کنار تا بشینه وایی _اینجا چیکار میکنی؟؟+برای ضبط موزیک ویدیوی جدید اومدیم گفتن هنوز کامل نیس فرستادنمون اینجا وقت بگذره🙂
_جدی میگی خب پس بیکاری بیا بریم اون رستوران اونور یا اگع نمیخوای اینجا یه نوشیدنی هایی داره بخوریمم....نظر های جور وا جور میداد +همین نوشیدنی بخوریم بهترهعهه _خب پس قبول کردی آخ جون باهم رفتیم نوشیدنی سفارش دادیم داشتم میخوردم که ... _انا راستش خیلی دوست دارم باهات وقت بگذرونمممم ..اینو گفتم چون میخواستم فکر نکنی به هر دختری ازین میشنهاد های حرف زدن و اینا میدم +اوووممم ....نمیدونستم چی بگم الان یادم افتاد اون حرفی که به کوک زده بود اگه واقعا برام محترم نمیبود با مشت میزدم تو دهنش +اوومم آقای وو شما چه فکری کردین که اون روز با یکی از دوست های من تماس گرفتین و اون حرفارو زدینن؟؟؟!! _ااووه پس بهتون گفتن +😐😐 _خب من میخواستم یه رستوران دعوتتون کنم و بگمم بهتون😶 +😒😐🤔🤔_اااممم ببخشید میدونم کارم اشتباه بود .....
داستان از زبان ته ته*. همینطوری راه میرفتم و اطرافو نگاه میکردم اومم واقعا چقدر انا با این دخترااا متفاوته کلا دوست نداره اینجوری باشه برم بهش سر بزنم شاید لز دستم ناراحت بشه رفتم دیدم تو اون صندلی نیست اطرافو نگاه کردم نبووددد وای خاک عالم دختر مردم تو کشور غریب گمممم شد بد بخت شدیم که ..... رفتم پیش جیهوپ_انا را ندیدی+رو صندلی بوددد_الان نیستت که +خب واا دیوانه شدی به موبالش زنگ بزن خوببب _اااا راست میگییییاااا زنگ زدم بوق خورد و برداشت_الووو انا کجااییی+....._انااااخوبییی؟،؟ داستان از زبان انا* +انا خوبیی؟،؟... یه نگاه به نو مین وو کردم و گفتم_اوپا کجایی من الان تو کافه ام +انااا اونجا رفتی چیکاررر_......+انااا نچ الان میام _........ قیافه وو رو که نگاه کردم سرشو انداخته بود پایین با فنجون بازی میکرد گفت :::حتی اگه شما به من علاقه نداشته باشی من حرفمو میزنممممم از اونور دیدم که ته ته داره میاد اینم یهو گفت:::i love youu تهیونگ که از اون ور عصبی بوددد یهووووو اومدددد جلوووککک.................
😊😊😊پارت 4تمام شد باحال بود ؟؟؟؟کامنت بزار لطفاااااا بای بای
عالی
عالییییی بود 🥰😍🤩
ادامه بده موفق باشی 💮❤
خب به نظر من جیمین 😁
عالی . چالش جیهوپ 😢😢. میشه توش اوپا نیاری اخه من نمی دونم چرا اما از اسم اوپا خوشم نمیاد وقتی کس به کسی میگه اوپا مور مورم میشه
عایییی از استرس مردمممم😅😅
وای وای دلمون رفت دختر چه میکنی با ما تو اخه فکر قلب ما رو نکردی؟😹😂
خیلی... نه... خیلییییییییی قشنگه داستانت ادامه ش بده فایتینگ💜💙
بعد منتشر شدن پارت ۶ داستان عشق بچگی یونگی و ترس از عشق منتشر میشه
💜💜💜💜💜Army💜💜💜💜💜
BTS
😊😊😊😊