اینم پارت ۳ خیلی باحاله حتما بخوانید
از زبون اِما:کامرون و دار و دسته اش اومدن جلوی کانر رو گرفتن و ریختن سرش کنار هم حسابی دعوا کرد زورشان به کانر نمی رسید آخر بقیه هم ریختن سرش ۵ به یک مگه چه خبره کانر خون دماغ شد یهو آزمایشگاه رونی دیدم جلوی ما و ایستاد پیاده شد.
به آدم آهنی گفت:آدم آهنی درست می گفتی به کانر کمک کن.آدم آهنی بچه های دیگه رو زد کنار و کارت رو بیرون کشید سر تا پاش زخم بود از ذهن و دماغش خون میومد سوار آزمایشگاه شد و رفت
تعجب کردیم و رفتیم خونه ی کانر اینا.گرگ زنگ زد بابای کانر در رو باز کرد صداش آشنا بود مامان تلفنی داشا با مدیر مدرسه حرف میزد باباش گفت:کانر تو اتاقه.رفتیم تو
از کانر پرسیدم :کانر رونی برای چی کمکت کرد؟.کانر گفت:یادم رفت بگم رونی داداشمه.
به گرگ یواش گفتم:اون از کجا میدونه ما رونی رو میشناسیم؟.گرگ گفت:راست میگی ها.بعد گفتیم مانمون الان نگران میشه ما میریم.کانر گفت:باشه برید.
اومدیم بیرون گفتم:یه حسی بهم میگه کانر پیچاست.گرگ گفت:چی میگی! کانر،پیچا امکان نداره.گفتم:از کجا می دونست ما رونی رو میشناسیم؟ بعد از ظهر میریم پیشش ازش می پرسیم. گرگ گفت آره فکر خوبیه. از هم خداحافظی کردیم و رفتیم
از زبون کانر : داشتم کتاب میخوندم یکی در زد گفتم:بیا تو. اومدن بچه ها بودن گفتم:سلام بچه ها.بچه ها گفتن:سلام کانر. بعد اِما پرسید:کانر کنار تو پیچایی؟.با شگفت زده گی گفتم:شما از کجا میدونید؟!
اِما ماجرا رو توضیح داد
داشتن حرف میزدن یهو
خب دوستان این پارت هم تموم شد پارت بعد رو هم بخوانید کامنت فراموش نشه
سلام بچه ها متاسفم پارت بعد دیر تر میاد آخه باید ویرایش شه همه ی داستانام این طور شدن باید از اول بنویسم امتحانام هم تازه تموم شده ۷،۸ روزی طول می کشه پارت بعد بیاد به بزرگی خودتون ببخشید
عالییییییییییی تستت حرف نداشت معرکه خیلی خیلی خوب محشره 💙💛💜
تست های منم انجام بده ممنون میشم😍
ممنون به پروفایلت سر زدم تست هات رو هم انجام دادم تو عاشق لاک پشت های نینجا هستی چون تست هات راجب اوناست
لصفا کامنت بزارید