سلام اینم از پارت ۲
از زبان کانر: صبح پنجشنبه بود مدرسه نداشتم از مامانم اجازه گرفتم و رفتم پارک چند تا بچه اونجا بودن رفتم بازی کنم ۲ تا بچه شبیه هم گروهی های تازه ام اونجا بودن یه دختر عینکی و لباس و چشمای قرمز و مو های بلند و به پسر کوچولو مو زرد با لباس و چشمای سبز
شنبه رفتم مدرسه معلم منو معرفی کرد و گفت:بچه ها این کانرِ.گفتم :سلام به همگی من کانر هستم.معلم گفت:برو بشین پیش اما.امّا من اونو نمی شناختم فقط میدونستم اون همون کبندِ .
اون دختر عینکیه که تو پارک دیدم با دست بهم علامت داد فهمیدم اون کبندِ رفتم پیشش نشستم.
بعد کلاس زنگ خورد
رفتم تو حیاط مدرسه یه پسر زود گو داشت اون پسر چشم سبزه ی که تو پارک رو دیدم ازیت میکرد.
رفتم طرفش بهش گفتم: زورت به بچه رسیده؟.با عصبانیت گفت:به تو ربطی نداره.گفتم:اگه ازیتش کنی من میدونم با تو.گفت نه بابا میخوای چی کار کنی؟.معلم اومد و کلی اون پسر رو دعوت کرد اون پسر چشم سبز هم تشکر کرد
اما اومد گفت: گرگ حالت خوبه؟.فهمیدم اون هرباس. بعد از مدرسه داشتم میرفتم خونه با اما و گرگ هم مسیر بودن همسایه بودیم
که یهو:
تموم شد
ممنون پارت ۳ رو هم بخون نظرت رو کامنت کن
عالی