هیچی هیچی ندارم هیچ هیچ هیچ برو پایین بخون نمدی😐
ا ت: صبح پا شدم دیدم جیمین پیشم خوابیده چنگنه زود اومد😐؟ حیح ولش میخوام با دخملا برم بیلون•-•داد زدم جیمیناااااااااااا جیمین: صدای داد شنیدم که منو صدا میزد پا شدم دیدم ا.ت پوکر منو نگاه میکنه و مدام اسمم صدا میزنه😐 ا.ت: جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین جیمین: جانممممم😐 ا.ت: میخوام با دخملا برم بیرون جیمین: با اجازه کی؟ ا.ت: خودم•-•👐🏻 جیمین: هعی هعی از دست تو بیا اینجا بینم(میخواد ا.ت قلقلک بده) ا.ت: نچ نچ نچ و در رفت😐
ا.ت: جیمین و من کل خونه رو دوییدیدم خونه هم بزرگ بیداااا من بدو اون بدو😐رفتم بالا کابینت😐 جیمین: ا.ت رفت بالا کابینت هعی بیا پایین میوفتی ا.ت: نوموخام•-• جیمین: خدااااا ا.ت: تا اجازه ندی با دخملا برم بیرون نمیام پایین👐🏻 جیمین: باشه باشه برو فقط بیا پایین تا خودتو فلج نکردی😐 ا.ت: رفتم پاین که جیمین سریع منو گرفت تو بغلش و منو ب. و. س. ی. د
ا.ت: از خودم جداش کردم و گفتم نوموخام منو ن. ب. و. س جیمین: چرا؟ ا.ت: چون که زیرا😐👐🏻 جیمین: هعی کوچولو از دست تو چه کنم؟ ا.ت: خودتو بکش•-•(خدا نکنه) جیمین: بابا تو دیگه کی هستی ا.ت: ا.ت بنده کیم ا.ت هستم از کره و تفلدم 19 مهر هست و 23 سالمه بازم بگم؟ جیمین: شما که خانم پارک هستی👐🏻 ا.ت: چرا من خانم کیم هستم•-• جیمین: تا وقتی همسر بنده هستی خانم پارک هستی ا.ت: بنده زن شما نیستم دوست دخترتم😐👐🏻♥ جیمین: زنم که قراره بشی ا.ت: وییییی♥ جیمین: چی شد؟ ات: هیچی ذوق کردم جیمین:(خنده) کیوت من👐🏻
ا.ت: حالا موخام با دخملا برم بیرون میشه بلم🥺 جیمین: خیلی خودشو کیوت کرده بود دلم نیومد نه بگم گفتم جیمین: باشه باشه برو فقط مواظب خودت باش👐🏻 ا.ت: مرسییییی اوپااااااااااا ادامش نتیجه
داستان داداش و زن داداشم چقدر قشنگه😍😍😍
وایییی عالی بودددد🥺🥺💜❤💕🧡
اسم داستانم عوض شد شد عشق بی پایان
پارت سه گذاشتم تو بررسی کرکاتون بریزه قراره داستان حساس بشه😐
خیلی قشنگ بود حتما ادامه بده ㅎㅎㅎراستی آجیم میشی اسمم رهاست ۱۲ سالمه
بعله پارمیدا 13 اوخی نونا😐♥
کامساهامیدا
عالی
خوائش😐😐🥀