ببخشید پارت قبل اشتباه تایپی بود در واقع پارت ۱۳ بود صفحه کیبردم هم خراب بود و هست و خواهد بود یعنی مشکل همیشه دارم . خب بریم ادامه . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم بیینیم .
دیپر سیاه شد و چشم های دو رنگش مثله خورشید میدرخشیدن . مایس : یارو باس ،، انگار من ازش ترسیدم . دیپر به مایس نگاه و مثل دیوونه ها میخندید و آروم آروم قدم برمیداشت و به مایس نزدیک میشد ،، دیپر هر قدمی که برمیداشت بعد کابوس شکلش تغییر میکرد یه بار به شکل مربع ۳ بعدی ،، یا مثلث ۳ بعدی ،، به هرشکلی در میومد و به مایس نزدیک شد . دیپر : من حاکم بعد کابوسم و برای کسی که برام مشکل ساز باشه ،، خیلی خطرناک میشم و اونو زیر پام له می کنم . مایس : ماله این حرف ها نیستی . دیپر یه لبخند شیطانی زد و مایس رو پرت کرد طرفه بعد کابوس بعد بعد کابوس شبیه زنجیر شده بودن و مایس رو زندانی کرده بودن و...
یهو به شکل یه قفس در اومد و مایس رفت توش . مایس : بهت نشون میدم ( با اعصبانیت ) که این ها رویه من تأثیری نداره . بعد خواست قفس رو بشکنه اما ،، قفس نمیشکست . دیپر : نه ،، نه ،، این قفس اصلا نمیشکنه تا وقتی من نخوام . مایس : بچه پر رو . دیپر : حالا من ،، چی هستم ،، میخوام بشنوم . مایس : یه بی مصرف . دیپر اعصبانی نشد برعکس یه لبخند شیطانی زد و دستش رو بالا آورد و مشت کرد ،، یهو قفس تغییر کرد ،، قفس کلی نیزه داخلش در اومد و به طرف مایس میرفت . مایس : حوصلم رو سر بردی . یهو ناپدید شد و پشته سره دیپر پیداش شد ،، دیپر خواست بهش رو کنه که
مایس به شکم دیپر مشت زد ،، دیپر داشت پرت میشد پائین ولی دیپر دسته مایس رو گرفت و به جای خودش اونو پرت کرد پائین و به سرعت رفت طرف مایس و گلوش رو گرفته بود . دیپر : خب دوست داری چطوری بکشمت ،، زود باش بگو . مایس : تو باید بمیری نه من ،، شیطان روانی . یهو دیپر خودش شد و دستش رو از گلوی مایس برداشت و رفت عقب ،، خیلی ترسیده بود . دیپر : م..مم..من..نمی خواستم..مچین کاری کنم...من اینطوری..نیستم... مایس : هی ،، چی شد تازه داشتم لذت میبردم . دیپر : لذت میبردی ،، اونم وقتی که داشتم میکشمت ! . مایس : خب چیه ؟ ،، من عاشق هیجانم و این ویژگی برای حاکمی خیلی عالیه . دیپر : من از این ویژزگی بدم میاد .
مایس به صورت خودمونی دیپر رو میگیره . مایس : کارت باحال بود ،، چطوری منو از حالت اژدهاییم به عادیم کردی و اینو بگو چطوری بعد کابوس رو هی تغییر شکل میدادی ؟ . دیپر : اممممم... همین طوری . مایس : مهم نیست ،، ازت خوشم اومد ،، ارزشش رو داری . دیپر : یکی ( زیر لب ) بگه آخه من چرا باید از اول حاکم بعد کابوس میشد که شدم و الان دارم ثابت می کنم که حاکم هستم . مایس : خب تو گفتی از آینده اومدی ،، از چه سالی اومدی ؟ . دیپر : من از ۹ ساله آینده اومدم که برابر سال ۲۰۱۷ میلادی هست .
مایس : میشه بگی تو آینده چه اتفاقی برام میوفته و غیره... دیپر : نمیشه ،، چون باعث ایجاد پارادوکس میشه . مایس : بس کن بابا اینجا بعد منه زمان بی معنیه . دیپر : به ساعتت نگاه کن . مایس ساعتش رو در آورد و نگاه کرد ،، یهو تعجب کرد . مایس : ساعتم داره حرکت میکنه . دیپر : آره ،، چون من زمان رو معنی دار کردم . مایس : یه چایی میخوری ؟ . دیپر : نه ،، فعلا باید یجوری برگردم به آینده اما چطوری ؟ . یهو یه فکری زد تو سره دیپر . دیپر : میدونم چطوری . بعد رفت طرفه قلعه و شروع به گشتن کرد و همه جا رو بهم ریخت . مایس : قلعه م بهم زدی . دیپر توجه نکرد . دیپر : کجاست ؟ ،، قبل از اثباب کشی و تغییر دکوراسیون اینجا بود .
مایس : دنبال چی میگردی ؟ . دیپر در حال گشتن بود و گفت « دنبال شن زمان » . مایس : تو باور کردی همچین چیزی وجود داره ،، خنده داره . یهو دیپر پیداش کرد و خنده مایس پرید . مایس : ا..اما..شن زمان...چطور ممکنه... دیپر : بالاخره یبه روز داره بهم کمک میکنه . مایس ضایع شده بود . مایس : حالا چطوری میخوای ازش استفاده کنی ؟ . دیپر : سادست ،، میریزم تو چایی چیزی بعد میخورمش . مایس : بخوریش ؟! . دیپر : اونطوری اصلا کار نمیکنه چون با قدرت من سازگار نیست یا ما بگم بهتره ،، پس بهترین راه خوردنشه . مایس : حال بهم زنه . دیپر : آره ،، منم خوشم نمیاد اما دلم نمیخواد با یه حاکم روانی زیر یه سقف بمونم .
دیپر شن زمان رو داخل چایی میریزه و میخوره . دیپر : یکم تلخه ولی ارزشش رو داره . دیپر داشت یه دروازه ویرانیه زمانی درست میکرد که... مایس : تو یه انسانی چرا برنمی گردی به دنیای خودت ،، نمی خوام مهربونی کنم اما جات واقعا اینجا نیست ،، چرا برنمی گردی ؟ . دیپر : خب...کاش میشد اگه برم اونجا با خاک یکسان میشه...اصلا دارم چرا برای تو میگم...باید برم . مایس جلوی دیپر رو میگیره . مایس : داری فکر اشتباهی می کنی . بعد در گوشه دیپر یه چیزایی میگه و دیپر تعجب کرد . دیپر : خب ممنون برای گفتنش باید برم ،، خداحافظ .
مایس : خداحافظ بچه ژیگول انسان یا حاکم بعدی . پیشه سایفرا . کیل : ارباب کجا رفت ؟ . بعد پشته سره اونا یه دروازه باز میشه که دیپر ازش میاد بیرون ،، سایفرا میرن بغلش . ویل : ارباب شما کجا بودین ؟ . دیپر : یه شوخی کوچولو . سایفرا : ارباببببببب! . دیپر : چیه ؟ ،، شوخی نکنم . ویل : بکنین ،، فقط شاد باشین .
خب معرفیه تست : عاشقانه دیپر و پاسیفیکا ( بخونین از خنده بپوکین ) ،، Gravity full ( بخونین جالبه ) ،، نیمه اکسولاتل ،، جاذبه صفر ( برین بخونین سکته کنین ) ،، یک اشتباه یک تغییر ( اینم بخونین ) استار علیه نیرو های شیطانی اهریمن شب ( جالبه ) جنگ میونی ( اگه نابود نشدی ،، من که شدم ) بقیه معرفی تست ها در سری های دیگر .
و یه چیزی یادم رفت بگم ،، پارت ۱۵ کابوس های شیرین پارته آخره ،، پس این سری هم تموم شد ،، غصه نخوریبن هنوز هستم نرفتم و یه چیز دیگه من میخوام یکی از سری های طولانیم نگهبان آبی بود خب کاریش ندارم خوب گوش کنین ،، میخوام بعد از اتمام نگهبان آبی یه داستان دیگه که مثله نگهبان آبیه منظورم طولانیه بنویسم چون نمی تونم دو تا سری طولانی رو بنویسم اینجوری خسته میشم ،، خلاصه لپ کلام پارت آخر کابوس های شیرین ،، همون پارت ۱۵ هست ،، وسلام و نامه تمام .
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ممنون
هورااااااااااااااا پارت جدید واقعا محشر بود بی صبرانه منتظر پارت بعدیم 😍
ممنون
نههههههههههههه
پارت بعدی کابوس های شیرین پارت آخره🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭😭
حیف شد.
ولی خیلی داستان عالی بود.
نمیشه نیمه اکسولاتل رو زودتر بدی من از اظطراب خواب ندارم(الان که دارم مینویسم ساعت ٠١:٢٣ هستش)
خب شایدی روزی کابوس های شیرین رو ادامه دادم
و اینکه نوشتم تستچی باید بزاره
اولین نفر
هر چی من به مایی ظلم کردم تو بهش خوبی کردی😂😂😂😂😂😂😂😂
عالی عالی
حاکم بعد کابوس رو خیلی دوسش دارم
من عاشق خوبی کردنم
جالب بود.راستی درسته که دیپر اسم واقعیش ماسون یا میسنه یا نه؟
آره درسته ( اسم دیپر فقط به خالی که داره ،، روش گذاشته شده « مادر پدرش دوسش نداشتن » میشه گفت اسمه واقعیش اینه )
داری درست میگی
منم جورنال ترجمه شده دارم اون صفحه پیدا می کنم بعد لینک وبلاگم رو میدم و می تونین ببینین