سلاااااااام🥰 این اولین داستانی هست که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد این داستان عاشقانه و تقریبا میشه گفت ماجراجویانه هم میشه(البته بعضی جاهایش😉) خب شروع کنیم ببینم چی از آب در میاد🥰
سلام🥰اسم من گلوریاست البته بعضی موافق گلوری صدام میکنم منم مشکلی با این موضوع ندارم خوشبختانه🤭 خبببب راستش من چشام قهوه ای و موهام هم قهویه ای ولی نمیدونم چرا احساس خاص بودن میکنم🤷 انگاری موها و چشام میخوان تغییر رنگ بدن یادم رفت من الان هشت سالمه😃
من دوتا داداش بزرگ تر از خودم دارم کوران:اون از من ۱۱ سال بزگتره پس ۱۹ سالشه موهای خاکستری و چشمان خاکستری داره،خیلی هم جذابه🤭 اینو دیدم که میگم داشت میومد خونه دخترا هم دورش بودن🙄 البته اون اصلا انگار نه انگار اون یکی اریکه:اون هشت سال از من بزرگ تره پس ۱۶ سالشه اون چشمان آبی تیره و موهای قهوه ای داره دست کمی از کوران نداره یعنی واقعا دخترای میمیرن براشون😐 هردوشون پوستشون روشنه قدشون بلده و چهارشونه هم هستن🙄🙄🙄
مامانم اسمش کلارا است:موهای قهوه ای و چشای آبی تیره که میشه گفت تو نور بنفش میشه پوست روشن قد بلد و خوشگل و ناز🤩 ادوارد پدرمه:قد بلد و چهار شونه و پوست روشن چشمان آبی تیره و موهای قهوه سوخته اونم مثل پسرانش جذابه😒🤤
و اما خودم😈 مسلما که نمیتونم از خودم تعریف کنم اما همه میگن خیلی بانمک ام و همچنین خیلی خیلی خوشگلم🥰عمم میگه تو الان اینی بزرگ بشی چی میشی قدمم بلنده و رنگ پوستم روشن یجورایی نابغه م یعنی حتما نابغم خدایی داداشام هم خیلی باهوشن کلا خونوادی باهوشی م ولی منو داداشام بیشتر از مامان و بابام منم بیشتر از اون دوتا😂
ابیگل بهترین دوستمه از پیش دبستانی تا الان باهم هستیم ولی من دوستان زیادی دارم اما با اون صمیمی ام دختر خوب و باهوشیه درسشم که عالیه امی هم خدمتکار شخصیمه ۲۰ سالشه موها و چشمان مشکی داره
حالا تشریف ببریم اشخاص مدرسه ماری:دختر شهرداره موهای قهوه ای سوخته و چشمان مشکی خیلی پولداره یعنی میشه گفت از ما حدود سه چهار پله بالاتره خیلی لوسه میخوام خفه ش کنم یه گروه با دوستاش داره که همه رو مسخره میکنن منم تا جایی که میتونم دفاع البته اینم دیگه شورش رو درآورده
خب یه پسر تو کلاسه که من باهاش رقابت میکنم اسمش جکه چشم ها و موهای قهوه ای داره ابیگل هم با جورج یعنی بهترین دوست جک رقابت میکنه بهترین دوستان جک ،جورج و توماسن
اینم از مدرسه که حالا کم کم بیشتر آشنا میشین از زبان نویسنده:جک و جورج و توماس هم قد بلند و پوست روشن دارن و دیگه خوبن دیگه 😂😒(خدا عقلم بده)خب حالا بگذریم بهتون قول میدم داستان طولانی و هیجان انگیز بشه🥰
راجع شخصیت ها اگه دوست داشتین نظر بدین🥰ممنون😇 بالا فاصله بعد از تایید قسمت اول رو میزارم این یجورایی بیوگرافی از شخصیت ها بود و اینکه فقط دو سه قسمت تو هشت سالگی هستیم و بعد میریم به ۱۵ یا ۱۶ سالگی🥰 تو داستان با شخصیت های مختلفی آشنا میشیم
تا قسمت اول خداحافظ ❣️
واییی من از گلوری خیلی خوشم اومد
عالییییی
قشنگ بود خوشم اومد 😉
بعدی رو زود تر بزار
عالی تازه با داستانت آشنا شدم ازش خوشم اومد .
خوشحال میشم داستان رو بخونی .😉
راستی چند سالته .؟ اسمت چیه ؟🙂
باشه عزیزم حتما میخونم🥰
دوستان یه چیز دیگه
ما تا قسمت فکر کنم پنج تو سن مختلفی هستیم.چون داستان فاز عاشقانه هم داره مجبورم برای اینکه در پارت های پنج به بعد عاشقانه ش شروع بشه این قسمت هارو بنویسم.ما تا پارت پنج سن های متفاوتی از گلوری داریم،۱۶،۸،۱۰،۱۲،۱۵، سال تا پارت پنج.از پنج به بعد یا وارد سن ۱۷ سالگی میشیم یا وارد سن ۱۸ یا همون ۱۶ من تا پارت پنج سریع مینویسم و وارد میکنم تا به پارت پنج برسیم و دیگه داستان اصلی شروع بشه🥰
ممنون از نظراتتون 😘
پارت اول چهار روزه که در برسیه🥰
زودتر پارت اول رو بزار😍😍
مشتاقانه منتطرم 😘😘
وای وای وای من صبر ندارم( الان که اینو میخونید دارم دور اتاقم میچرخم تا قسمت بعدی منتشر بشه)
از همین جا خیلی خوشم اومد
معنی گلوری میدونی چیه؟
ممنون گل من
معنی گلوری:بزرگ،عظمت،افتخار،شکوهمند،جلال،حمد و نیایش،شهرت و.............😅
معنی زیاد داره😁
ادامه بده عالی بود 🥰🥰
تست بعدی رو دیشب وارد سایت کردم🥰