۳۰ نظر=پارت بعدی
فردای آن روز ادرین به مرینت زنگ میزنه و میگه ساعت ۴ بیا جلوی پارک از زبان ادرین=نمیدونستم چطوری خوشحالی کنم از بس خوشحال بودم (نویسنده مثل ادم) اه باز تو آمدی نویسنده برو دیگه (کجا برم اگه برم که تو حتا دهنت رو نمی تونی باز کنی)باشه بابا راستی میگم میشه هویت لیدی باگ رو بگی(نمی تونم)باشه حالا به نظرت چی بخرم برا مرینت (از خواننده ها بپرس
خب برگردیم به داستان ساعت چهار ادرین سلام مرینت سلام ادرین ببخشید کمی دیر شد ادرین اشکالی نداره این تقدیم به عشقم ممنون چقدر زیبا هست 🤩🤩🤩 (ادرین برا مرینت انگشتر خریده بود)مرینت ادرین بریم سوار ترن هوایی شیم بعد از اینکه هردو یه بستنی خریدن رفتن سوار ترن شدن
بعد از اینکه از ترن هوایی پیاده شدن ادرین=مرینت صورت و لباس هات بستنی شده (تو ترن مرینت به ادرین زل زده بود برا همین بستنی آب شده ریخته به لباس و صورتش)ادرین یه دستمال از جیبش در میاره، و صورت ولباس مرینت پاک می کنه از زبان مرینت داشتم از خجالت آب میشدم وسط پارک بزرگ جلوی هزار تا آدم صورت و لباسم پاک کرد(به نظر من بیشتر قند تو دلش آب شد تا خجالت بکشه)
فردای آن روز خب می ریم سر وقت هاک ماث از زبان خاک ماث یا ارباب شرارت =تمام جزئیات نقشه ام رو کامل کردم هفته بعد ساعت ۶وقت اجرا اش هست(نقشه اون این بود که ارباب شرارت قرمز شه چون اون معجزه گر طاووس رو درست کرد بود می خواست هزار تا اکوما به تمام نقاط پاریس پخش کنه و مردم قروگان بگیره تا لیدی باگ و کت نوار معجزه گر هاشون و به اون تحویل بدن
فردای آن روز خب می ریم سروقت الیا نویسنده=الیا تست ام رو امروز گذاشتم ها تا یه هفته منتشر میشه تست هوشم الیا =اه برو دیگه چرا میخوای سر به سرم بزاری نویسنده=اره
خب الان می ریم سروقت مرینت از زبان مرینت =چند روز بود که خاک ماث کسی رو شرور نکرده بود داشتم از نگرانی دم میکردم اما از طرفی خوشحال بودم که مردم چند روز در آرامش هستن اما قطعا این آرامش قبل از طوفان کاش می تونستم بفهم اون کجا است کلک اش رو میکندم اما حیف که این یه بزدل مخفی شده مردم به جون هم می ندازه بخاطر قدرت من وکت نوار بقیه داستان از زبان
از زبان ادرین =نمی دونستم چند روزه خبری از شرور ها نشده اما میدونم که از خدای پاک هست اینجوری بخوره بخوابه خیلی نگرانم بزار با مرینت قرار بزارم تا از یادم بره این قضیه الو سلام مرینت چطور خوبم مرسی ادرین تو خوبی میگم امروز می تونی بیایی کنار برج ایفا بانو مرینت مرینت=چشم ساعت۵ میام ادرین= باشه به امید دیدار بقیه داستان از زبان کلویی یه چند روزه مرینت ادرین باهم قرار می زارم باید حساب مرینت برسم لایلا=منم کمکت می کنم
سلام ادرین سلام مری جونم اخ کلویی نزدیک مرینت نشو وگر نه بد می بینی بعد از دعوای حسابی مرینت =ادرین بیا خونه ما مادر پدرم خونه نیست از بدنه داره خون می ریزه بعد از رفتن به خونه مرینت اینا مرینت=ادرین همه جات خونی شده از پس دوتا دختر بر نیومدی ادرین= لیلا داشت بهم سنگ می نداخت
خب داستان تموم نشد ادامه از همون جا مرینت =ادرین بشین رو تخت ادرین=میشه پانسمانم کنی مرینت =ادرین خودت دوتا دست داری ادرین=خواهش می کنم 😢😢😢 مرینت =باشه ادرین=فقط آروم بند هارو ببندی ها دردم میگیره مرینت=چشم (نویسنده=آبان هردو قند تو دلشون آب شد بخدا چرا من اینقدر قند آب میکنم یکمی هم نمک آب کنم دیگه خلاصه چه میشه کرد دیگه من عادت کردم به قند آب کردن دیگه نمیتونم نمک آب کنم البته از قبل گفتن خواستا توانستن هست اما اره پارت بعدی یه عالمه نمک آب می کنم اونم نمک مرغوب سفید چه بشه پارت بعدی چه بشه این پارت بعدی خودتون می بینین پارت بعد چه بلا هایی سر اینا میارن که خدا سر قوم بنی اسرائیل نیورد که من می خوام بیارم یا ابولفضل یا خدای سبحان یا ۱۲ امام یا نمیدونم چند پیغمبر)
ان چه خواهید خواند یا از گریه خواهید ترک خبرنگار=پاریس در خطر است از خونه هایتاندخارج نشوید
نظرات بازدیدکنندگان (0)