سلام ، امیدوارم خوشتون بیاد، و البته بگم که داستان کی ام ای خیلی ترسناک نیست و ما فقط داستان رو کمی جنایی کردیم .
از زبان امیلی : برگشتم هتل ساعت ۱۲ شب بود روی مبل تو لابی نشستم . گابریل اونجا چی کار میکرد ؟ چطوری اون تونست جادوی من رو خنثی کنه ؟ من تونستم به جادوی خودم برق ها رو خاموش کنم و وارد ذهن لوییز بشم ، و کاری کنم که اون فکر کنه که برق ها رفته و اون صدا رو فقط تو ذهنش به وجود آوردم یعنی لوییز تنها فردی بود که اونها رو میدید و می شنید، پس اگه گابریل بیاد لوییز نمی تونه اون رو ببینه !
ولی لوییز اون رو دید ! چطوری؟ نکنه اون جادو کنه ؟ نه ! امکان نداره ، من متخصص جادو ام ، امکان نداره ، اون حتی معجزه گر هم نداشته !
تنها کاری که می مونه، اینکه سر از کار گابریل در بیارم 🤨
○ فردا صبح ○
از زبان گابریل : خب ، مثل همیشه از ، بیدار شدم و بعد از انجام کار های روزانه ، رفتم سر کار ، خب بهتره بگم شرکتم😌😌 رفتم ، و روی صندلی ترم دفتر ۱۰۰۰ تمرین نشستم 😁 مثل همیشه با غرور در حال انجام کار بودم که در اتاقم در خورد ، گفتم : بیا تو .
اومد تو منشیم بود خانم پرزدین ، اومد تو و گفت : دوست دخترون خانم ناتالی اومدن ! اصلا یادم نبود اون روز تو کافه ی الکابا ، من بعد اینکه امیلی رفت منم رفتم و منتظر ناتالی نموندم🙄😬 گفتم : خب بیاد تو . خانم پرزدین : چشم
ناتالی اومد تو کمی عصبانی بود گفتم : سلام 😬😁 ناتالی : سلام😐 گفتم : بشین . ناتالی اومد جلو و روی صندلی نسشت و گفت : گوشیت خاموش باهام قرار میزاری نمیای، چیزی شده ؟ گفتم : چی مثلا ؟ ناتالی : گابریل ما تقریبا چند سال از رابطمون میگزره ، تو هیچ وقت اینطوری نبودی ! گابریل: چیزی نشده، فقط من این روزا خیلی عالی نبودم 😁 همین ! ناتالی : واقعا ؟ که اینطور ، من از صاحب کافه ی الکابا اون روز پرسیدم تو کجا بودی ، اونم گفت که تو اومده بودی و البته با یکی دیگه بودی ! گابریل : هی ، چرا همچین فکری در مورد من میکنی ؟ من الان مشهورم هر کاری بکنم من زیر ذره بینم ، هر کاری کنم مردم ازم عکس یا ... میگیرن! ناتالی : صحیح ولی این دختر کیه ؟ گابریل : دوست زمان دانشگاه هم و البته نامزد داره ! ناتالی : چرا من تا الان ندیدمش ؟
گفتم : اون به دلایلی رفته بود کره انگار و ارتباطمون قطع شده بود ، ولی انگار اون روز با هم دعوامون شده بود من هم عصبانی شدم و رفتم واسه همین اونجا نبودم . ناتالی : باشه . یک یکدفعه گوشیم زنگ خورد ، امیلی بود ، یعنی چیکارم داره ؟ به ناتالی گفتم : من میرم ، کار دارم فعلا 👋🏻 و گوشیم رو برداشتم و رفتم .
رفتم تو راهرو و جواب دادم : سلام امیلی ! امیلی : سلام ! گابریل : خوبی ؟ امیلی: ممنون، وقت آزاد داری ؟ گابریل: چی ؟ یعنی آره ، چطور؟ امیلی : خوبه همدیگر تو کافه ی الکابا ببینیم امروز عصر ، مشکلی نداری که ؟ گابریل: نه ، چرا که نه
امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت فراموش نشه
ایول داره هیجانی میشه🤯😍😍😍
وای خدا 😍❤️❤️❤️👌🏻
😁😁😁😁
عالی
ممنون
سلام مثل همیشه عالی
پارت بعد کی میزاری؟
در حال بررسی