سلام. من اومدم با قسمت دو امیدوارم لذت ببرید🌹♥️ نظر فراموش نشهه
وارد کلاس شدن ك.. کلویی اون دو را دید . کلویی؛:جان؟؟؟!!!مرینت دوپن چنگ. ادریان رفت جلوی مرینت و ب کلویی گفت:کلویی ب مرینت کاری نداشته باش. کلویی :ها اون كی باشن ك من احترامش را نگه دارم😤 ادریان ب مرینت چشمک زد.ادرین:بانوی من کلویی :چی بانوی تو😨 و ناراحت شد و رفت و داشت گریه میکرد. سابرینا:کلویی کلویی وایسا منم بیام. کلویی:نه سابرینا نیا دنبالم نیا😩 و لوکا با دسته گلی برای مرینت داخل کلاس اومد. لوکا ك مرینت را کنار آدرین دید . ناراحت شد . رفت دسته گل هم تو دستش . ك ب کلویی برخورد کرد. کلویی:چشماتو باز کن . و گریه کنان رفت. لوکا رفت دنبالش . کلویی گوشه ی دیوار نوشته بود . و داشت گریه میکرد . لوکا دسته گل را گرفت جلوی کلویی. و کلویی هم اونو گرفت . ارباب شرارت: کسایی ك عشقشون دزدیده شده خوراک خوبی برای اکومای منن. و اکوما را سیاه کرد . ارباب شرارت:پرواز کن اکوما کوچولو و شرورشون کن😈ها ها ها. در حالی ك دوتاشون گل تو دستشون بود اکوما رفت تو ی گل . ارباب شرارت: قلب سیاه من ارباب شرارتم ب شما قدرت میدم ك کسانی ك عشقتون را دزدیدند انتقام بگیرید ........ ادامه ص بعد👈🏻🐞
ارباب شرارت:در عوضش میرالکس دختر کفشدوزکی و گریه سیاه رو برام بیارید. قلب سیاه🖤:چشم ارباب شرارت. توجه:(قلب سیاه نصفش کلوییه نصفش لوکا)و (لوکا میخواداز ادریان انتقام بگیره کلویی از مرینت) قلب سیاه :(کلویی داره حرف میزنه)مرینت دوپن چنگ بیا بیرون کارت دارم 👿 لوکا:آدرین اگراست آماده باش دارن میام . آدرین:مرینت اون کیه شرور شده.🙄بیا بریم اینجا. و دست مرینت را گرفت. مرینت:آدرین وایسا ادریان:چیی الان باید بریم. مرینت:خب میدونی راستش من باید برم خونه مامان بابام تنهان. ادریان :هرجور راحتی فقط زودتر برو . و ادریان هم رفت پشت دیوار ك کسی نبود. ادریان:,تبدیل گربه ای. و ب من نوار تبدیل شد. مرینت وسط راه رفت ی جای خلوت. مرینت: تیکی دختر کفشدوزکی.،اماده. و ب لیدی باگ تبدیل شد. لیدی باگ :قلب سیاه من اینجام بیا منو بگیر قلب سیاه :کلویی ):وایسا دختر کفشدوزکی ،حالا حالا ها باهات کار دارم. کلویی:آهای مرینت دوپن چنگ کجایی ترسیدی فرار کردی؟؟😏تو نباید این کارو با من میکردی 😡حالا باید تقاس پس بدی😈 نادیا شاماک :مثل اینکه قلب سیاه داره شهر را نابود میکنه. امید ما ب دختر کفشدوزکی و گربه سیاه وابسته است واگرنه نابود میشیم با ما همراه باشید تا ببینیم میتونن این ابر شرور را شکست بدن یا ن! و قلب سیاه همه را از هم متنفر میکرد. و احساسات منفی بیشتر میشد ك....... ادامه ص بعد 👈🏻🐞
یهو گربه سیاه اومد. گربه سیاه:سلام بانوی من ببخش ك دیر اومدم 😁 لیدی باگ:سلام باش گربه دست ب کار شو خیلی قدرتمنده😟 گربه سیاه:چشم دختر کفشدوزکی.هی قلب سیاه بیا با هم قد خودت در بیوفت. قلب سیاه: لوکا،:)مثل اینکه آدرین اگراست مثل موش رفته تو سوراخ 😒 فکر نکن نمیتونم پیدات کنم بیا بیرون. گربه:ها 😃من دنبال یک مبارز بودم میایی با هم بجنگیم 😜 کفشدوزک یادش اومد ادریان وسط راه رفت اما نفهمیدکجا رفته. کفشدوزک:گربه سیاه آدرین آدرین اون کجاستت😕 گربه سیاه:هه اون رو من بردم ی جای امن نگرانش نباش. کفشدوزک :ممنون گربه😍😘 گربه:قابلی ندارم اما ی بوس طلبم🤩 کفشدوزک :پیشی لوس نشو در حال انجام ماموریتیم. گربه:باشش😢 از زبان ناتالی :قربان پسرتون نیست . گاوریل:چی اون کجاست من نگرانشم برو دنبالش ناتالی :چشم گاوریل و ناتالی رفت شهر را گشت اما خبری از آدرین نبود. گربه سیاه و دختر کفشدوزکی در حال مبارزه بودن. گربه سیاه:اوف دیگ حوصلم سر رفته کفشدوزک بهتره از لاکی چارم استفاده کنی. کفشدوزک :راست میگی پیشی. دختر کفشدوزکی:لاکی چارم(گردونه ی خوش شانسی.....) ك یک ......... ادامه ص بعد 👈🏻🐞
ك یک قیچی اومد. دختر کفشدوزکی:خب خب قیچی ب چ درد ما میخوره. گربه سیاه:خخخخخ😂 دختر کفشدوزکی:گربه سیاه نخند واگرنه زبونتو قیچی میکنما. گربه سیاه:خیلخوب باش بانوی من🙄😻☺️ دختر کفشدوزکی:آها فهمیدممم😃 گربه من سرشون را گرم میکنم و تو هم با قیچیگل رابچین احتمالا داخل همون گله. گربه سیاه:باش بانوی من😜 و گربه سیاه قیچی را گرفت. دختر کفشدوزکی:آهای قلب سیاه معجزه گرمو میخوای 😏بیا بگیرش اگ میتونی. قلب سیاه:ها الان میام🤬 و دختر کفشدوزکی دید ك دو تا خال براش نمونده. لیدی باگ: وای حالا چیکار کنم! بیایید دنبالم . گربه سیاه قیچی را از پشت آورد و ب گل قلب سیاه زد. و اکوما در اومد . لیدی باگ:دیگ بجنسی کافیه اکوما کوچولو وقتشه شرارتت خنثی بشه. گرفتمت. خداحافظ پروانه کوچولو. لوکا:من اینجا چیکار میکنم .. .کلویی! کلویی:چیشده اینجا کجاست لوکا تو کنار من چیکار میکنی. لیدی باگ:چرا شرور شدید. کلویی:ب تو ربطی نداره😒 لوکا بلند شد. لوکا:ام م کلویی بلند شو. و دستشو ب کلویی داد. کلویی:ها ن من خودم بلند میشم . و تا اون. بلندشه میخواست بیوفته. لوکا گرفتش:مواظب باش. دختر کفشدوزکی:بزن قدش . لیدی باگ و کت نوار زدن قدش. دختر کفشدوزکی:,من باید برم پیشی خدانگهدار 💜. گربه سیاه: خداحافظ بانوی منن😊 ك دختر کفشدوزکی شد مرینت. مرینت:اه تیکی و روز سختی بود 🥵 تیکی:بله،میبینم ك دیگ از ادریان خجالت نمیکشی😆 مرینت:خب راستش من میدونی من دوستش دارم اما نمیتونم بهش بگم 😞ب هر حال میدونی کمتر کنارش استرس دارم اون خیلی پسر خوبیه اما حیف ك عاشق من نیس😔 تیکی:مرینت ،راستش تو فقط آدرین رو نداری گربه سیاهم هس🙂اون عاشقته و اما تو بهش توجه ای نداری مرینت:راست میگی من بهش اهمیت نمیدم...... ادامه ص بعد👈🏻🐞
آدرین رفت خونه. گاوریل:پسرم کجا بودی میدونی من چقد نگرانت شدم چرا آنقدر دیر اومدی 😔 آدرین:,پدر ببخش منو من متاسفم واقعا... منو ببخش . آدرین رفت داخل اتاق. آدرین:هااییی چیکار کنم 😞دختر کفشدوزکی بهم اهمیت نمیدهه😕چیکار کنم من عاشقشممم. پلگ :آدرین!ببین مرینتم عاشقته تو فقط دختر کفشدوزکی شده فکرت تو ب مرینت اهمیت نمیدی! آدرین:خسته شدم نمیفهمم. اصلا بعدا در موردش حرف میزنیم. پلگ :ب من چ 😏من امروز ی قرار با کممبر خوشمزهم دارم😊من رفتم تو برو با اون لیدیت . آدرین :آخه تو هم شدی مشاور برو نخواستیم. چند ساعت بعد. سابین :مرینت عزیزم بیا پایین کارت داریم. مرینت :باش مامان . تیکی ب نظرت مامان و بابام منو چیکار دارن؟؟ تیکی: نمیدونم 😢 مرینت رفت پایین ك ... سابین:...... ادامه ص بعد👈🏻🐞
سابین:خب عزیزم من و پدرت میخوابیم صبح ب نیویورک بریم . دوست بابات ما را دعوت کرده ب خونشون . میخواستیم بگیم ك تهیه شیرینی ها بر عهده تو هست تا یک هفته . تام:بله ...دخترم میتونی ك از عهده این مسئولیت بر بیایی؟. مرینت:بله من میتونم 🙂بهم اعتماد کنید. تام:پس ما خیالمون راحت شد . ممنون دخترم😊 مرینت:,خواهش میکنم😁 و پدرو مادر مرینت رفتن ك بخوابن . مرینت هم رفت رو تختش . تیکی،:مرینت مطمئنی !ك از عهده پختن شیرینی بر میایی؟ مرینت: چرا ك ن☺️ خودت میگفتی ی قناد ماهرم🤨 تیکی:خیلخوب پس منم اطمینان کامل بهت دارم شب خوش. مرینت:مرسی. شب بخیر. و هر دو خوابیدن . صبح ك شد. مرینت از اتاق بیرون اومد.مرینت: مادر پدر صب بخیر. تام و سابین :صبح بخیر عزیزم . و مرینت روی میز را دید .مرینت :پدر این شیرینی ها برای کیه،؟ تام:اینا برای دوستات من تصمیم گرفتم ك برای دوستات شیرینی بپزم. مرینت سر میز نشست.:آها پس خیلخوب ممنون. و مرینت بعد از صبحانه با شیرینی ها رفت مدرسه .... ادامه ص بعد 👈🏻🐞
الیا :سلام صبح بخیر خوبی. مرینت. مرینت:,,سلام ممنون خوبم الیا. و دوتایی رفتن سرکلاس. خانم بوستیه :سلام بچه ها همگی سر جاهاتون بنشینید. همه بچه ها سلام کردن . خانم بوستیه :بچه ها خوشبختانه امروز دوباره لایلا راسی کلاسمون بر میگردن. مرینت ،تودلش):باز اون دختره ی دروغگو هیچکس حرفمو گوش نمیده نباید با اون دوست شد.😔 ك لایلا از در وارد شد. لایلا:اووو سلام بچه ها😻خیلی وقته ندیده بودمتون 😞دلم براتون تنگ شده بود😭 مرینت:لایلا ی دروغگو تو هیچم دلت برامون تنگ نشده بود 🤬 لایلا:,ها یعنی تو منو دوست نداری😔ببخشید فکر کنم اینجا مقصد من نیست😭بیخود اومدم همه ازم ناراحتن😔 و گریه داشت میکرد. خانم بوستیه:مرینت لطفا رعایت حال دوستتو کن اون تازه اومده نباید این طوری باهاش حرف بزنی. مرینت:,آخه اون ی دروغگو هست . لایلا:, بسه دیگه بسه نمیتونم اینجا بمونم . و. رفت بیرون ك......
رفت بیرون ك ...... لایلا:هه مرینت دوپن چنگ نمیتونی ثابت کنی😈 ك مرینت بیرون اومد. مرینت:لایلا راسی تو اینجا جایی نداری 🤨فکر نکن کسی حرفتو باور میکنه😏من تو را ب همه ثابت میکنم. لایلا:,ها ب هرکس ثابت کنی آدرین باور نمیکنه و من ب وسیله همون تو را نابود خواهم کرد. مرینت :شتر در خواب بیند پنبه دانه .آدرین هیچ باور نمیکنه تازه خودشم اینو میدونه لایلا عصبانی شد: من انتقامم را پس میگیرم . و رفت . نورو :ارباب من حس عجیبی دارم ی حس خیلی نزدیک... گابریل: خیلی خوبه .،نورو،بال ها ی تاریکی برخیزید🦋 و ب ارباب شرارت تبدیل شد. هاک ماث:ی حس آشنا خیلی نزدیک دارم حسش میکنم و پروانه را شرور کرد. ارباب شرارت:اکوما کوچولو برو و شرورش کن😈 اکوما داشت میومد پایین ك لایلا گرفتش . لایلا:ارباب شرارت خیلی وقته منتظرت بودم😏چقد دیر کردی . ارباب شرارت:پس تویی ولپینا خودت ك میدونی کارت چیه معجزه گر دختر کفشدوزکی....و حرفشو ولپینا قطع کرد. ولپینا:و گربه سیاه رو برات بیارم باش آرباب شرارت ولپینا رفت پیش آدرین. ولپینا: ادرین آدرین. ادرین:تویی ولپینا اینجاچکار میکنی! ولپینا از قبل ی سراب یک آدم شرور درست کرده بود. ولپینا :یک نفر شرور شده بهتره بری خونت لطفا سریع باش نمیفهمم دختر کفشدوزکی کجاست 😕بنابراین خودم برای جنگیدن اومدم. آدرین: باید ب بچه ها خبر بدم . آدرین و ولپینا رفتن تو مدرسه. ولپینا،:بچه ها از اینجا برید یک نفر شرور شده. مرینت:چی یک نفر شرور شده .😐 مرینت :تیکی بیا بریم ببینیم چ خبره. تیکی :باش. مرینت:تیکی دختر کفشدوزکی آماده. و ب لیدی باگ تبدیل شد. لیدی باگ زنگ زد ب کت نوار. لیدی باگ:چرا جواب نمیده. ادامه ص بعد👈🏻🐞
آدرین رفت داخل اتاقش . ادرین:تبدیل گربه ای . و ب کت نوار تبدیل شد. کت نوار رفت روی برج ایفل. لیدی باگ دوباره ب کت نوار زنگ زد. کت نوار جواب داد. لیدی باگ:سلام.گربه سیاه چرا جواب نمیدی🤕 کت نوار:سلام بانوی من😘😍ببخشید😉حالا ك جواب دادم 🙃 لیدی باگ:خیلخوب گربه ی شیطون😎سریع بیا ب آدرسی ك میگم. آدرس را گفت بهش. کت نوار اومد ب آدرس. لیدی باگ :چرا دیر کرد🥴 کت نوار با یک گل اومد.داخل دهانش بود. کت نوار:منتظر من بودی 😋 انتظار نداشتم☺️😇 لیدی باگ:آیی از دست تو این گل برا کیه😜 کت نوار:برای شما بانوی من😍😘😉 و گل را تقدیمش کرد. لیدی باگ گرفتش:ممنون پیشی😻 کت نوار:بانوی من ❤️ لیدی باگ:بله 😘 کت نوار:کفشدوزک من 😻 لیدی باگ:بله😊 کت نوار:یادت رفت❤️😜 لیدی باگ:چی رو 🙄😳 کت نوار :ابر شرور. لیدی باگ:چی وایی یادم رفتت🤦🏻♀️بریم زود. کت نوار:باشه . و اون دو رفتن. ولپینا:دختر کفشدوزکی گربه سیاه اون رو نگاه کنید اون شرور،، خوب شد رسیدین من تنهایی نمیتونم شکستش بدم . لیدی باگ: بسپرش ب من .گربه بیا بریم. کت نوار:اومدم. لیدی باگ باکت رفت دنبال اون سراب (اما نمیفهمیدن) دختر کفشدوزکی:لاکی چارم. و یک ....... ادامه ص بعد👈🏻🐞
و یک طناب اومد تو دستش لیدی باگ:گربه با این فکری نداری؟؟ کت نوار :چمم😅 دختر کفشدوزکی تو ك باهوش تر از منی ی راه حل پیدا کن. لیدی باگ دور و برش و نگاه کرد. لیدی باگ:گربه سیاه آماده باش😼 و طناب را داد ب کت . و کت هم اون را روی چوب دستیش گذاشت و چرخوندش. و چوب دستی را ب طرف سراب پرت کرد. ك لیدی باگ دید ك اون شرور ناپدید شد. لیدی باگ:چی شد؟ , و رفت اونجا طناب را برداشت . کت نوار:اینجا چ خبره. لیدی باگ:نمیدونم😑نکنه ك ولپینا ی سراب درست کرده😨 گربه سیاه:راست میگی اون باز ما را گول زد😠 ولپینا داشت با شروری ك خودش درست کرده بود میجنگید تا اعتماد مردم را جلب کنه. ناتالی تلویزیون را روشن کرد . نادیا شاماک:مث اینکه ی شرور خیلی قدرتمند اونجا هست لیدی باگ و کت نوار نتونستن شکستش بدن الان فقط امید ما ب ولپینا هست . ناتالی :قربان ولپینا کارش درسته. گابریل:بله 😈 ولپینا یک سراب موشک درست کرد. و میخواست ب کفشدوزک و گربه سیاه بزنه (تحدیدشون میکنه) ولپینا:اگر معجزه گراتون را ندید نابودتون میکنم😈 کفشدوزک: هرگز امکان نداره 😠 ولپینا: چرا دختر کفشدوزکی امروز من پیروز خواهم شد. ها ها ها👿 گربه سیاه اومد حرکت کنه ك..... ولپینا:گربه سیاه کجا میری با یک قدم نابود میشید😈 و هم گربه سیاه هم دختر کفشدوزکی براشون وقت کمی مونده بود . ك یهو........
عالی .
مرسی
عااالی بود 👌😊
ممنون 😘😘
پلگ به ادرین گفت مرینت عاشق تو عه ؟!!!! 😳😳😳 :||||||||||
ببععددیی
مرسی باشه سعی میکنم سریع بزارم💘
اما تا یک هفته دیگ ثبت میشه😟