سلام من یه داستان نوشتم در مورد کای از گروه اکسو هستش امیدوارم دوست داشته باشین لطفا کامت بزارین ممنون میشم💚
من چوی جین ری هستم خیلی وقت هست که کار آموز کمپانی اس ام هستم و عاشق رقصیدن و هر جا صدای اهنگ می شنوم مهم نیست که کجام همون موقع شروع به رقصیدن میکنم یه روز به چند تا از کارآموزان گفته شد که برای موزیک ویدیو سولوی کای به دنسر نیاز دارن و ما بریم تست بدیم من هم خودم رو برای تست دادن آماده کردم وای خیلی عالی بود کای لاورم بود و همین طور الگوم تو رقصیدن باورم نمی شد میتونم باهاش برقصم.....
با شوق ذوق رفتم خونه و برای مادرم تعریف کردم اونم مثل خیلی خوشحال شد رفتم تو اتاقم دراز کشیدم و به فردا فکر میکردم که قراره کای رو ببینم وایییی خیلی عالی بود لباس هایی که میخواستم بپوشم رو آماده کردم گفتم یکم برقصم که برای فردا با آمادگی کامل بدرم بلند شدم کلی رقصیدم وقتی نفس کم آوردم ول کردم افتادم رو تخت نفهمیدم کی خوابم برد آخر شب بیدار شدم سرم درد میکرد یه قرص خوردم بهتر شدم حالا خوابم نمیبرد آخه این چه وضع منه حالا خوابم نمیبره فردا موقع اجرا خوابم میگیره نمیتونم جلو کای خوب برقصم هر جوری بود خودمو خواباندم......
صبح با صدای ساعت از خواب بیدار شدم رفتم دست و صورتم رو شستم صبحانمو خواباندم برگشتم تو اتاقم اول یه ارایش ملیح کردم و یه پیرهن صورتی که تا بالای زانو بود پوشیدم با کیف و کفش سفید موهام رو هم اتو حالت دادم و به سمت محل تست گرفتن رفتم وقتی رسیدم یه فردی که به نظر می اومد منیجر اکسو باشه گفت که امروز تست دنس کنسل شده و باید فردا بیاید.تو دلم گفتم مگه من مسخره شمام یعنی که چی کنسله من این همه راه اومدم بعد میگه کنسله دست ایشششش دست از پا دراز تر برگشتم به خونه تا وارد شدم مامانم گفت از همون اول میدونستم قبولت نمیکنن ت از این شانسا نداری با حالت پوکر فیسی بهش نگاه کردم و گفتم که امروز تست کنسل شده و باید فردا بریم.....
مادرم گفت خب بهتر بیشتر تمرین کن یه لبخند کوتاهی زدم و رفتم تو اتاقم دراز کشیدم از شدت خستگی چشمام رو بستم بازم نفهمیدم کی خوابم برد که باصدای مادرم بیدار شدم که برای شام بیدارم کرده بود رفتم پایین شام خوردم و دوباره رفتم تو اتاقم داشتم یه چند تا موزیک ویدیو تو یتیوب میدیدم که به ویدیو تبلیغاتی کای با کارینا از گروه اسپا برخوردم واقعا خوش به حال کارینا که میتونه اینطوری به کای نزدیک بشه و باهاش برقصه بدون اینکه بخواد اونو با کسی تو رقص تقسیم کنه من عاشق اون رقصشون هستم و اون اهنگ کل رقص رو هم بلدم البته فقط مال کارینارو بلند شدم و یکم رو رقصیدنم کار کردم بعد که خسته شدم آب خوردم و به فردا فکر می کردم و اینکه فردا چی بپوشم ......
تو فکر لباس پوشیدن بودم که با ز چشمم به ویدیو تبلیغاتی کای با کارینا افتاد یادم افتاد یه لباس دقیقا مثل لباسهای کارینا دارم که ویدیو پوشیده خوبه همون لباس هارو می پوشم موقع خواب اصلا خوابم نمیبره خیلی هیجان داشتم خیلی هم خوشحال بودم اما وسط رویاهام خوابم برو با صدای ساعت بیدار شدم لباس هامو پوشیدم و به سمت محل تست گرفتن رفتم رفتم کارت کارآموزی رو نشون دادم و نوبت بهم دادن انگار رفته بودم دکتر اوه چقدر هم که عقبم آخرین نفر افتادم واقعا چه شانسی دارم من البته خوب شد بیشتر خودم رو آماده میکردم صبر کردم هر دختری که میرفت داخل بعد از یک ربع میومد بیرون اما نتیجه رو نمیگفتن قرار بود آخر سر بگن یه کسی از اتاق اومد بیرون و گفت یه ربع استراحت میکنیم واا همش سه تا دختر رفته بدن داخل چه زود وقت استراحت دادن بلند شدم یه قدمی زدم که به یه اتاق رقص رسیدم یه یه اهنگ که اولاش بود در حال پخش بود تعجب کردم این همون اهنگی هستش که ویدیو تبلیغاتی کای با کارینا بود من عاشق این اهنگ هستم .....
وارد اتاق شدم و بی هوا شروع به رقصیدن کردم همون حرکات کارینا رو انجام میدادم که یه هو دیدم کای داره همراهیم میکنه از تعجب شاخ در آوردم میخواستم به رقص پایان بدم که نذاشت گفت ادامه بدیم با هم شروع به رقصیدن کردیم تو طول رقص انگار رو ابرا بودم باورم نمی شد دیشب میگفتم خوشحال کارینا که با کای تنها میرقصد الان دارم خودم با کای تنها می رقصم وای خیلی عالی میرقصید منم کم نزاشتم و بهترین رقصم رو اجرا کردم وقتی دستامو میگرفت موهام سیخ میشد میخواستم داد بزنم از خوشحالی به آخر رقص رسیدیم که مثل ویدیو فاصله مون رو کم کردیم و تو چند سانتی هم قرار داشتیم که گفت روسری تو بده با تعجب نگاهش کردم که گفت مثل آخر ویدیو باید روسری که به موهات بستی رو بدی روسری رو باز کردم و دادم دستش که دستمو کشید و رفت سمت گوشم چند تا نفس عمیق کشید که باعث شد مورمورم بشه بعد که فاصله گرفتیم گفت : تو خیلی عالی میرقصی و خیلی زیبایی.برای تست دنس اومدی .گفتم بله گفت:لازم نیست تست بدی. متعجب شدم چرا الان گفت که عالی می رقصم بعد میگه نیا تست بده. با تعجب نگاهش کردم که گفت تو الان تست دادی و عالی بود قبول شدی بی صبرانه منتظرم رقصم رو باهات شروع کنم.از خوشحالی بال درآوردم ....
کای شماره تلفنم رو خواست منم بهش دادم واقعا اون لحظه احساس میکردم خوشبخت ترین دختر روی زمین منم ازش تشکر کردم میخواستم بگم روسریم چی میشه بعد متوجه شدم که از گفتن اون حرف خجالت می کشم پس نگفتم میخواستم بدم که گفت :روسریت پیشم میمونه به عنوان یادگاری از تو که امروز باهات یه رقص عالی داشتم .یه لبخند زدم و رفتم خونه با تمام سرعت خودم رو رساندم که به مادرم بگم رفتم خونه همه ماجرا رو تعریف کردم خیلی خوشحال شد رفتم تو اتاقم آرایشم رو پاک کردم لباسامو عوض کردم دراز کشیده بودم که صدای پیام از گوشیم توجهم رو جلب کرد گوشیمو برداشتم پیام رو باز کردم که دیدم کای پیام داده از خوشحالی شروع به بلا پایین پریدن کردم جواب دادم که گفت من اسمتون رو نمیدونم میشه بگید؟ گفتم من چوی جین ری هستم یه چیز دیگه باعث شد که باز از خوشحالی به بالا و پایین بپرم نوشته بود اسمت هم مثل خودت زیباست تشکر کردم همینطوری روز ها رو رو هوا سیر میکردم که یه هفته گذشته و باید برای تمرین رقص می رفتیم سالن یه تاپ و شلوارک کوتاه پوشیدم و رفتم تو سالن رقص .....
وارد سالن شدم که دیدم کای یه من خیره شده رفتم سمتش سلام کردم و گفت :آماده ای بترکونیم . لبخندی زدم و شروع کردیم به رقص کای همش به من نزدیک میشد و همش منو متعجب میکرد هر روز برای تمرین رقص می رفتیم سالن ومن به شدت به کای وابسته شده بودم یه جورایی عاشقش بودم ولی از دور چون اون اصلا منو قبول نمی کرد من یه کارآموز بودم که هنوز بدید هم نکرده و اون یه خواننده خیلی مشهور بود تقریبا دوهفته میشد اما آخرای رقص بودیم دیگه باید برای ظبط آماده میشدیم روز آخر تمرین روهم رفتم یه جای رقص باید کمر کای رو میگرفتم از این کار خجالت می کشیدم ولی انجامش میدادم اما مثل گوجه سرخ میشدم ظبط گردد هم انجام دادیم و یه عکس به عنوان یادگاری گرفتیم موقع گرفتن رقص کای بغل من وایساده بود و دستش رو کمرم گذاشت و یه حس عجیبی داشتم ناخودآگاه منم دستمو روی نشونه ی پهنش گذاشتم که لبخندی زد بعد از گرفتن عکس به خودم اومدم از بغلش دراومدم به سمت وسایلم رفتم براشون داشتم که برم دیدم کای صدام کرد برگشتم به سمتش که گفت من امروز میرسونمت گفتم لازم نیست به زحمت بی افتید خودم میرم که یه نه خیلی قاطع تحویلم داد که دیگه هیچی نگفتم......
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم که گفت دیگه همه چی تموم شد دیگه نمی بینیم؟گفتم خب بله دیگه فیلم برداری هم تموم شد برای چی دیگه همو ببینیم. نفس عمیقی کشید و حواسشو به رانندگی داد اما غم خاصی تو چشماش بود من دلیلشو نمیدونستم این فکر تو سرم نمیومد که منو دوست داشته باشه منم هیچی نگفتم که به خونه رسیدیم بهش گفتم واقعا ممنون برای اینکه رسوندینم و اینکه از دیدار با شما و همکاری باهاتون در رقص خیلی خوشحال شدم میخواستم پیاده شم که دستمو گرفت و گفت جین ری .به سمتش برگشتم نگاهش کردم که گفت هیچی منم از دیدنت خیلی خوشحال شدم لبخندی زدم و پیاده شدم با سرعت از خونه دور شد رفتم تو خونه و مستقیم رفتم حموم از حموم که در اومدم حوله ام رو تنم کردم اومدم نشستم رو تخت لباس پوشیدم موهام رو خشک کردم رفتم شام خوردم و قتی اومدم دیدم ۱۱ تا پیام از کای دارم پیام هارو باز کردم.. تو چند تاش اسمم رو نوشته بود بعد نوشته بود که همین الان میخواد منو ببینه یه آدرس هم فرستاده بود به مامانم گفتم و یه شلوارک لی پوشیدم با یه تیشرت سفید نیم تنه یه سوییشرت کوتاه هم روش پوشیدم و حرکت کردم......
وقتی رسیدم یه خونه خیلی بزرگ رو دیدم زنگ زدم و وارد شدم بوی الکل میومد انگار کای مست کرده صداش کردم که دیدم با سرعت اومد شمام بین خودش و دیوار حبسم کرد.گفتم چیزی شده که خواستی بیام اتفاقی افتاده.گفت :اره اتفاقی افتاده تو حالمو بد کردی تو همش رو مخمی هرشب هر روز کارم شده فکر کردن به تو هر روز که تمرین تموم میشد لحظه شماری میکردم فردا برسه که ببینمت ولی تو همش ازم دوری میکردی به دستش نگاه کردم دیدم روسری من به دستش بسته شده که گفت :امروز تو ماشین میخواستم یه چیزی تو ماشین بهت بگم که نتونستم ولی میخوام الان بگم.با تعجب نگاهش میکردم که تعجبم بعد حرفش خیلی بیشتر شد گفت:جین ری دوست دارم خیلی زیاد دوست دارم از خوشحالی بال درآوردم ادامه داد از اون موقعی که باهات رقصیدم خیلی حس خوبی بهم دادی اون حس بعد ها باعث شد عاشقت بشم . گفتم منم دوست دارم کای خیلی زیاد ولی نمیگفتم چون فکر میکردم تو حسرت بهم نداری بغلم کرد یه بغل خیلی محکم بعد نگاهم کرد و خیلی آروم شروع به بوسیدنم کرد......
وقتی بیدار تو خونه خودم نبودم بعد دیدم کای بغلم خوابه کلی فکر کردم متوجه شدم که دیشب کار خاصی نکردیم خداروشکر خوبه بلند شدم دست و صورتمو شستمو کای رو بیدار کردم باهم صبحانه خوردیم وسط خوردن گفت من میخوام باهم باشیم گفتم گفت :میخوام دوست دخترم بشی و پیش من زندگی کنی خیلی خوشحال شدم ولی گفتم باید با مامانم حرف بزنم گفت من باهاش صحبت میکنم رفتیم خونه مامانم میخواست سرم غر بزنه که با دیدن کای حرفش تو دهنش موند کای باهاش کلی صحبت کرد مادرم هم به راحتی قبول کرد انگار از خداش بود وسایلم رو جمع کردم و با کای رفتیم خونش با هم تو یه اتاق میمونیم الان دو ساله که با کای زندگی میکنم دبیو کردم و الان خیلی معروفم و با اینکه کلی کار داریم سعی میکنیم وقتایی که آزادیم کنار هم باشیم و خیلی از زندگی لذت میبرم و با کای زندگی خوبی دارم.
خیلی داستان جالبی بود بازم وانشات بزار من که خیلی دوس داشتم
عالی بود خیلییییی عالی من واقعا لذت بردم
خوب بود اما زود عاشقانه اش کاردی