سلام سلام😉❤❤
من:جنییی!!🗣️🗣️،بیدارشو پروازمون دیر میشه جنی:ولم کن😴😴😴 من:جنییییی!!🗣🗣🗣 من بلیت ها رو نشون جنی دادم. جنی:چیه؟؟ من:جنی یادت رفته؟؟ جنی:وای کره ی جنوبی وای آرزوهامون من:آره آرزوهامون اگه زود آماده شی بهشون میرسیم. جنی:چمدونم کجاست؟؟ من:اینجا پیش منه فقط آماده شو من دم در منتظرم جنی:اوکی جنی آماده شد و ما تاکسی گرفتیم و خودمون رو به فرودگاه شیراز رسوندیم و سوار هواپیما شدیم🛫.
مدت زیادی توی هواپیما بودیم.حسابی خسته شده بودم جنی سرشو گذاشته بود روی شونه هام و خوابش برده بود❤️و من پنجره رو نگاه میکردم و بعد از مدتی خودمم خوابم برد😴 جنی:لیسا!لیسا! من:هوم چیشده😴 جنی:رسیدیم😃😄 من:وای واقعا🥺 جنی:آره دیگه🙄❤️ شب بود و هوا خیلی سرد🥶 جنی:لیسا الان چیکار کنیم ما که اینجا خونه نداریم مثل ا*س*ک*ل*ا اومدیم من:وای نمیدونم جنی:بهتره بریم هتلی چیزی من:آره بریم دست همو گرفتیم و رفتیم به هتل
یه اتاق دونفره گرفتیم و خوابیدیم😴😴 ساعت۶:۳۰= بیدار شدم و رفتم یکم خرید کردم و واسه جنی صبحانه آماده کردم،مدارک خودم و جنی رو برداشتم و رفتم بیمارستان یونگ سونگ جنی از خواب بیدار شد جنی:لیسا!کجایی خواهری؟؟اوه صبحانه و یه نامه🧐💌 جنی نامه رو بازکرد و خوند نامه💌=اونی عزیزم بهترین خواهر دنیا من رفتم که برای دکتر شدن استخدام شم مدارکمون رو بردم زود برمیگردم بعد از چند دقیقه برگشتم خونه جنی:چیشد؟؟ من:جنی ما🥺..... جنی:ما؟؟.....
ببخشید اگه کم بود لطفا حمایتم کنید قول میدم دفعه ی بعدی بیشتر بزارم به شرط اینکه لایک کنید و اگه حوصله داشتین کامنت بزارین😁💖،دوستتون دارم💕
نظرات بازدیدکنندگان (9)