بازم حرف خاصی ندارم 😐
که یهو از حال رفتم کت:یهو دیدم مرینت افتاد زمین سریع بلندش کردم گذاشتم روی تختش بلند شد بشینه من براش یه آیدان آب آوردم ولی دستم رو پس زد و با یه دستش سرشو گرفت گفتم حالت خوبه گفت از کی تا حالا حال من برات مهم شده آقای اگرست گفتم مرینت چی داری میگی معلومه ارزش داره گفت اره اون موقع هم خیلی ارزش داشت گفتم کدوم موقع؟؟گفت ولش کن حالا برو گفتم نه تا نگی کدوم موقع نمیرم گفت برو(با عصبانیت و یکم داد)گفتم نه نمیرم تا نگی نمیرم گفت اااااههههه همون موقع که با کاگامی میپلکیدی اصلا برات مهم بودم یکم به خودت زحمت دادی بفهمی که چرا وقتی مرینت هر وقت منو میبینیه دست و پایش و گم میکنه و لکنت میگیره ها چرا اون موقع برات مهم نبود (با داد گفت و همه خواب بودن ولی چون اتاق ها با هم فاصله داشت صدا نمیرفت)....
گفتم یعنی دیگه دوسم نداری گفت نه حتی ازت متنفرم دیگه نزدیک من نشو من رفتم خونه روی تخت دراز کشیدم و به مرینت فکر میکردم یعنی من آنقدر کور بودم که خوابم برد مرینت:وقتی کت رفت از چشمام اشک میومد که تیکی اومد بیرون و گفت یعنی الان واقعا دیگه دوسش نداری گفتم معلومه که دوسش دارم!(من:😳آقا تکلیف مارو روشن کن یه کلام بگو دوسش داری یا نه😕)تیکی گفت مرینت پس چرا بهش نمیگی هنوز دوسش داری گفتم آخه تیکی ممممننننن نمیتونم چون از دستش خیلی ناراحتم خیلی خنجر خوردم گفت.....
درک میکنم و باشه یعنی هیچوقت بهش نمیگی گفتم چرا فردا بهش میگم که هنوز دوسش دارم گفت باشه شب بخیر گفتم شب تو هم بخیر و خوابیدیم.....
صبح پا شدم رفتم صبحونه خوردم و با امی(همون امیلیا بهش میگن امی)و مارسل رفتیم مدرسه رسیدیم مدرسه ادرین و دیدم ولی یه جوری رفتار کردم که انگار ندیدمش و به طرف کلاس حرکت کردم ادرین:مرینت و دیدم منو ندید و رفت من خیلی ناراحت شدم چون دیروز گفت ازت متنفرم.....
بعد رفتم سر کلاس مدرسه تموم شد رفتم پیش مرینت بعد هر دو همزمان گفتیم باید با هم حرف بزنیم من:😳😂مری:😳😂بعد خندیدیم و مری گفت اینجا نمیتونیم بعد من تبدیل به کت شدم و مرینت و بغل کردم و بردم روی پل بعد مری گفت اول تو بگو گفتم نه تو بگو بعد از کلی کل کل مری راضی شد که اون اول بگه(انگار بچن😕😐)بعد مرینت گفت خوب راستش من هنوز دوست دارم اما....حرفشو قطع کردم و گفتم اما چی؟گفت خوب بزار بگم دیگه گفتم باشه ببخشید گفت اما....یکم مکث کرد و گفت من خیلی ضربه خوردم دیگه نمیتونم و از چشماش اشک اومد و سرش و انداخت پایین من گفتم مرینت....پرید وسط حرفم و گفت بسته(عکس همین پارت)لطفاً بسته حالا حرفی که میخواستی بهم بزنی و بزن ولی از این بحث بیا بیرون و اشکال و پاک من گفتم....
مرینت من معذرت میخوام حق باتوعه (نه په حق با عممه 😒/خفه😡/باشه بابا🤨)من خیلی کور بودم من معذرت میخوام میشه منو ببخشی گفت آخه تو نمیدونی من چیا کشیدم من نمیتونم ببخشمت ببخشید ولی این غیر ممکنه گفتم یعنی دیگه هیچوقت نمیبخشیم 🥺گفت معلوم نیست و روش و کرد اونور من رفتم از پشت بغلش کردم معلوم بود مرینت داشت از خجالت آب میشد که....
پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفاً نظر بدین که خوشتون اومده یا نه ❤️❤️❤️❤️❤️
اگه سوالی داشتین تو کامنت ازم بپرسید جواب میدم❤️❤️❤️❤️
پارت بعدی رو به زودی میزارم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
بای 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
بچه ها میدونم پارت 7 یکم داره طول میکشه به خدا نوشتم تا پارت 9 رفتم در حال بررسیه
چیکار کنم خدا 😭😭😭😭😭😭
بچه ها پارت ۷ منتشر شد برید بخونید🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉
عالی عالی عالی عالی 👌👌
حرف نداره
من داستانت رو دنبال میکنم و خیلی دوسش دارم
فقط اینکه خیلی کم مینویسی لطفا یکم بیشتر بنویس گلم 🌹
میشه با هم دوست بشیم عزیزم❤️؟
خیلی ممنون
باشه سیع میکنم بیشتر بنویسم
اره میشم
قشنگ مینویسی اما کوتاه....بیشتر بنویس
میدونم باشه بیشتر مینویسم
واای اجی سلام خیلی عالی بود ممنون که بهم گفتی دختری یا پسر😘
راستی مشکلی نداری که بهت بگم اجی؟!😇
اخه دختر هستم😇😘😍😅😀
نه بابام چه مشکلی میتونی بگی😘😘😘
ادامه بده😉
چشم حتماً
راستشمنیهمشکلیدارمیعنیواسههمهیداستانااینطوریهمثلاگزینهرومیزنمومیرمبعدیاونموقعنمیرهوایمیسهاینقدروایمیسهکهمیرمبیروندوبارهمیامتوش😭میخواستمبدونممالشماماینطوریمیشه؟؟
اره ولی وقتی یبار میزنی باید صبر کنی اگه چند بار بزنی نمیشه