خب میریم سراغ پارت ۲🎉🎉
گفتم که معلومه میشناسمشون؛تقریبا تمام دنیا میشناسنشون. _ تو قراره عضو هشتم این گروه بشی. این اتفاق خیلی بزرگیه و برای هرکسی مقدور نیست که انجامش بده. من چون توی تو استعداد بینظیری توی خوندن و ساز زدن دیدم تورو به کمپانی معرفی کردم و ویدیو ظبط شده ی تورو براشون فرستادم و ازم خواستن که بهت بگم فردا بری کمپانی. توی اون لحظه فقط تشکر کردم و برگه ای که بهم دادن رو گرفتم و اومدم بیرون . بدون هیچ حرکت اضافه ای از اون محل دور شدم و خیلی سریع خودمو به هتل رسوندم . منتظر آسانسور نشدم و ۲۵ طبقه با پله بالا رفتم تا به اتاقم برسم.
در رو پشت سرم بستم و خودمو محکم پرت کردم روی تخت. دلم میخواست جیغ و داد کنم. میخواستم یه عالمه بشقاب و لیوان بشکنم و بلند بلند بخندم . هیجان اینکه بالاخره داشتم به آرزوم می رسیدم داشت دیونم میکرد . از همه مهم اینکه همین اول بسم الله قرار بود عضو یه تیم خیلی مشهور و عالی بشم که باورم نمیشد. + پسر باورم نمیشه که من به همچین جایگاهی رسیده باشم. واییی خدا یعنی من اینقدر خوبم که میتونم عضو همچین گروهی بشم؟؟ معلومه که هستم😎😎 بعد از اینکه یه عالمه از خودم تعریف کردم و قوربون صدقه خودم رفتم ؛ نشستم یکم فیلم دیدم چون که من اکثر اوقات نمیخوام چه برسه به اینکه الان از هیجان و استرس نمی دونم چیکار کنم.
صبح وقتی چشمامو باز کردم ساعت تقریبا ۱۰ بود. از اونجایی که هیچی حالیم نبود خیلی ریلکس پاشدم رفتم دست شویی. وقتی داشتم صورتمو میشستم تازه یادم افتاد امروز باید کجا برم.عین برق اومدم بیرون .توی کیفم چن تا خوراکی داشتم اول اونا رو خوردم تا واسه صبحونه ترم پایین.اول حموم کردم و شروع کردم موهامو درست کردن بعدش بهترین لباسامو پوشیدم.دیگه تقریبا آماده بودم که یهو چشمم درد گرفتم خواستم بیخیالش بشم ولی خیلی می سوخت برگشتم به اتاقم و از کشو میز عینکمو در اوردم و زدم به چشمم. خودمو توی آینه نگا کردم بنظر خودم قیافم بهتر شده بود.
اومدم پایین و دوباره از مهماندار هتل خواستم که آدرس رو برام بخونه و ی تاکسی برام بگیره. تقریبا نیم ساعت طول کشید تا رسیدم کمپانی. وقتی داخل شدم باورم نمیشد که من الان کجا وایستادم. خودمو مرتب کردم و استایل مخصوص خودمو حفظ کردم . یکی که انگار قرار بود منو راهنمایی کنه اومد سمتم و منو با خودش برد توی ی اتاق و بهم گفت که منتظر بمونم. منم همونجا نشستم تا اینکه یکی اومد تو و بهم خوش آمد گفت.
_خوش اومدین بفرمائید بشینید لطفا + مرسی ممنون _ اگه میشه خودتونو معرفی کنید +اسمم وینه و تقریبا ۲۰ سالمه ، یعنی هنوز ۲۰ سالم نشده. _بسیار عالی. شما تاحالا فعالیت موسیقی داشتین. +راستش به صورت حرفه ای نه. همین جوری چن تا ازم سوال پرسید و منم به همشون جواب دادم.😎 _ اوه من اصلا خودمو معرفی نکردم . من مدیر برنامه گروه هستم و الان بچه ها قراره بیان تا با شما آشنا بشن + از دیدنتون خوشبختم🙂
بعد از این حرفا یه سری برگه بهم داد و گفت که پرش کنم . یچیزی شبیه فرم ثبت نام مدرسه بود ولی خب خیلی فرق داشت. منم همه اطلاعاتم رو نوشتم و بهش دادم . وقتی برگه رو ازم گرفت گفت:چرا به اینگلیسی نوشتی؟؟؟ + نوشتن به زبان کره ای برام سخته.😕 _اما چطور... نداشتم حرفش تموم شه: + درسته من گفتم که یک سال اینجا زندگی کردم و درس خوندم ولی فقط میتونم به کره ای صحبت کنم نوشتن یکم برام سخته ولی میتونم انجامش بدم. _ ایرادی نداره مشکلی پیش نمیاد.
همینطور که ما داشتیم سره این قضیه صحبت میکردیم یهویی در اتاق باز شد جین: ببخشید مدیر ما اومدیم. _ اوه بیاین تو عضو جدیدم اینجاست. اینو که گفت خیلی زود از جام بلد شدم و به سمت در چرخیدم. خب همه چی خیلی عادی بود هم گروهیام اومده بودن تا با من که عضو جدید گروهشونم آشنا بشن. همگی یکی یکی اومد تو و سلام کردم و منم به همشون سلام کردم. _ خب بچه ها ایشون عضو جدید گروه ما هستن و قراره از این به بعد با ما همکاری کنن. اینو که گفت منم شروع کردم خودمو معرفی کردم. + اسمم وینه و نزدیک ۲۰ سالمه از دیدنتون خوشبختم. یکیشون اومد جلو که خودشو معرفی کنه جین: من..... + میشناسمتون.😐 فک کنم نباید اینو می گفتم ولی گفتم دیگه.
جین: آها خوبه که.... کوک: باحاله ازش خوشم اومد.😁 مدیر: بهتره بیرینش این اطراف رو نشونش بدین و باهم آشنا بشیم. کوک: بچه ها همگی به سمت پایگاه.😁 اینو که گفت نفهمیدم منظورش چیه و از جام تکون نخوردم. همشون از اتاق رفتن بیرون ولی من همون جای قبلیم وایستاده بودم که یهو تهیونگ اومد دستمو گرفت و منو با خودش برد. تهیونگ:واس چی نمیای بچه. همین اوله کاری اینجا گم میشیااا. من که در کل نمی فهمیدم دور اطرافم چه اتفاقی داره میوفته فقط پشت سرش میرفتم. تا اینکه رسیدم و رفتیم توی ی اتاق . جین:اینجا اتاق تمرینه که ما بهش میگیم پایگاه. منم که تازه ۲ هزاریم اوفتاده بود فقط ی سر تکون دادم . همشون نشستن رو زمین و منم داشتم نگاشون میکردم که کوک گفت:بشین دیگه. نامجون: کوکی بنظر میاد توی خیلی خوشحالی؟؟ کوک: آره خیلی خوشحالم چون دیگه من کوچیک نیستم😂😂 اینو که گفت خندم گرفت ؛ زودی خودمو جمع کردم و روبه روی همشون نشستم زمین.
شوگا:حب بگو من: چی بگم!! نامجون: خودتو کامل معرفی کن دیگه من:خب من اسمم وینه و تقریبا ۲۰ سالمه تهیونگ:خب اینارو که دفعه اول گفتی پسر خوب. مثلا اهل کجایی؟؟؟ من:من اهل کره نیستم. جی هوپ:پس چطور این قدر خوب حرف میزنی؟؟ واقعا محشره پسر!! من:راستش من ایران به دنیا اومدم ولی وقتی بچه بودم پدر و مادرم رفتن کانادا و بعد چن سال برگشتن ولی چون من نتونستم اونجا زندگی کنم برگشتم کانادا و با خالم زندگی کردم و یک سالم توی سئول زندگی کردم. جی هوپ: بگو پس چرا این قدر مسلطی . من : اره دیگه
نامجون: پس اینگلیسینم خوبه؟؟ من:آره من بغیر از یک سال و چن ماه بقیه عمرمو توی کانادا زندگی کردم پس زبانم خوبه کوک: خیلی باحاله ازش خوشم اومد😂😂 جین : چی میتونی بخونی؟؟ من: راستش همه چی که فکر کنی😎هم میتونم خیلی آروم و ترم بخونم هم میتونم پشت سره هم رپ بخونم؛ گیتارمو بلدم بزنم و کار تنظیمم بلدم. تهیونگ: آقا این دیگه کیه🥴 شوگا : بهتر از چیزیه که فکر میکردم. ی لحظه حس بدی بهم دست داد یعنی خجالت کشیدم. معمولا نمیتونم با بقیه ارتباط بگیریم الان از استرس اینکه نکنه کار اشتباهی انجام بدم قلبم داره تیکه تیکه میشه.
وین اسم دختر یا پسر
؟
وای خیلی باحاله من همش فک میکنم وین خودمم😅
خیلی خیلی عالیههه 🤩🤩❤
موفق باشی🌸🌟