سلام این داستان در نورد یه دختر طراح هست به نام اِنا enna اون ایرانی هس و این لقبی هست که برا خودش گذاشته😊😊 اسم اصلیش نرگس هست اون طراحه لباس عالیه که تو ایران خیلیا دنبالشن ولی اون میخواد برای کمپانی کیپاپ ها یه گزینش بشه تو کره و .... امیدوارم خوشتون بیاد این اولیشع ادامش هم پشت هم میزارم😉😆😆
سلام من enna هستم الان تو هواپیما و مقصدم هم کره جنوبی هس امیدوارم نصیب شما هم بشه😊من آرمی هستم با دوستم هلیا که اوتم چن ساله آرمیه داریم برا گزینش میریم امیدواریم که کمپانی بیگ هیت مارو بخواد هعیی... رسیدیم (چن ساعت بعد) سوار یه ماشین شدیم که میره سمت کمپانی کیپاپ ها امه مدیراشون میان و شرط میزارن منم شرط و اینا میزارم راستی من موهامو پسرونه زدم کوتاه شبیه موهای پسرای بی تی اس دوستمم کوتاه کرده بود ولی مال اون از مال من بلند تره با اینکه زیاد معلوم نمیشه دخترم یا پسر از چن تا سنجاق و یه تیپ عالی استفاده کردم که به نظر خودم خوب بودم😁😁😁
بعد کلی بحث و این چیزا من برای کمپانی های دیگه هم باید گزینش میشدم برای اینکه نفهمن به قصد کمپانی بیگ هیت و بی تی اس اومدم کلی شرط گذاشتم مثلا تعداد اعضای هر گروه رو و درآمد خودمو پرسیدم و بعد برای گزینش کمپانی بیگ هیت را انتخاب کردم و مدیر کمپانی منو دعوت کرد که بریم اعضا رو ببینیم یه جا هم برای استراحت تو خوابگاه پسرا برا ما گذاشتن رفتیم که جاهامونو ببینیم من_وای هلیا چقد اینجا بزرگه اتاق کارم هم کنار اتاق خوابمه وای چ عالی تازه اتاق تو هم کنار اتاق منه پیش هم کنار هممم... هلیا_چقد حرف میزنی بیا ااا سالن غذا خوری هم داره😁 واسه تو شکمو😄 من_ااا بیا بیا بینم ....تا سرمو اوردم بالا دیدم دست جاو دراز شده بالا تر که اومدم دیدم دست جیمینه دستشو فشردم و سلام کردم به همه پسرا...
خسته نشووو ادامه بده که جاهای جالبشه😉😆😀😁🤣😃😄😅😎😎😎😎😎😎😎😎😎😎
اونا بهمون گفتن که بعد اینکه یه خورده استراحت کردیم میان برای اینکه اندازه هاشونو بگیرم چون آخر هفته فن ساین هست . منم رفتم تو اتاقم و مشغول چیدن وسایلم شدم که یادم افتاد یه طرح دارم برا آخر هفتشون که در اتاقم رو زدن رفتم بیرون دیدم.....
پسرا مثل دانش آموزا صف کشیدن بهشون گفتم بشینن چون کارم طول میکشه بعد همه نشستن از آر ام شروع کردم محبور بودم بهشون دست بزنم واییی(فک نکنی هیزم ها نه اگه خودت جا من بودی میفهمیدی) بعد دونه دونه اندازه هاشونو گرفتم نوبت به کوک رسید که داشت همینطوری با اعضا حرف میزد راستی یادم رف بگم من با همه دخترا فرق دارم اگه بهم توجه نشه عصبیم میکنه حس نیکنم اضافیم) یه داد کوچولو سرش زدم که شوکه شد من_میشه حواست باشه کوک_اووه باشه ببخشید من_معذرت میخوام زود عصبی شدم اگه حواست نباشه کارم خراب میشه...
پارت دوم را هم میزارم ببین لطفا
کارم که تموم شد تقریا شب بود یه زنگ به مادر و پردم زدم و نزدیک دو ساعت حرف میزدم آرون آروم خوابم گرفت خداحافظی کردم و خوابیدم ... بعد دوماه* این دو ماه به حالت عادی گذشت ولی امروز روز خیلی فوق العاده ای هست ...
امروز من میخوام برم کنسرتشون آخخخخخ جونمیییی رفتم اونحا خیلی بزرگ بود سر جام نشستم و منتظر بودیم همه بنگتن بمب هم دستم بود
امروز من میخوام برم کنسرتشون آخخخخخ جونمیییی رفتم اونحا خیلی بزرگ بود سر جام نشستم و منتظر بودیم همه بنگتن بمب هم دستم بود
کنسرتشون خیلی عالی تا موقعی کع یکی از اونایی که تو استیج مراقب بودن اومدن و دستم و کشیدن و بردنم سمت یه اتاقی اونجا مدیر نشسته بود و بهم گفت تو میتونی بخونی؟؟؟ من_امممم چی چچچی ببخوننم؟؟ مدیر_ینی خوانندگی میتونی؟! من_خوانندگی!!اوم اره صدام بد نیست مدیر_خوبه دنست هم که استاد دنس گفته عالیه من_ممنون چیزی شده؟؟! مدیر_میخواااممم تو... 😊😊امیدوارم خوب بوده باشه واسه ادامش میتونی نظر بدی که واسه دختر قصه مون چه اتفاقایی بیوفته کامنت بزار فرشته*)))
عالیییییییی بود 🤩😍🥰❤
ادامه بده موفق باشی 🌸⭐
هیچ وقت تسلیم نشو 💮🍃
ممنونم💚
چش💜🌌
مرسی😻
عالی بود ممنونم خیلی داستانت قشنگه نقش جمین یا جونگ کوک
بوچ لوچ
سلام
به نظر من یا نقش نامجون که لیدر گروهه رو پررنگ کن یا جانگ کوک که مکنه است 😍
داستانت عالی بود ولی من خیلی عقبم فکر کنم تو الان تا پارت ۷ یا ۸ یا بیشتر منتشر کردی 🥵
عالی بود
تچکر☺💙
عالی بود💜💜💜💜💜💜
ممنون کیوتممم=)
برید داخل پروفایل من تا پارت ۵ منتشر شده
کامنت بزارید تا آخر هفته داستان (ترس از عشق)
(عشق بچگی یونگی) که داستانهای جدید هست دو تا پارت دو تا پارت منتشر میشه 😊😊😊
پارت سه منتشر شد
کامنت بزارید😊😊
عالیه
عالیه.نقش تهیونگو پر رنگ تر کن😁
تو پارت دو و سه نقشش پر رنگ تر شده برو بخون
پارت دوم منتشر شد
تو پروفایلم ببینید😶😶😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊