سلام به همگی عکس این پارت عکس مری است هر کی موافقه از این به بعد از این عکس ها نزارم و باز عکس ترسناک بزارم تو کامنت بگه
از👅مری:بعد از اینکه به بابا و مامان کمک کردیم رفتیم چمدون ها رو باز کنیم تا الان که صدایی نیامده خب شروع میکنیم خواندن 👩🎤اگه ابر های سیاه ،شپلق! 🙎♀️بیخیال باز اون دو زوج چه دسته گلی به آب دادند🤷♀️ رفتم سمت صدا و در راه دیدم مامان تازه از اتاق سم و مایکل آمد😳😵 چشم هام تنگ شد و فوری رفتم سمت صدا و دیدم
ای بابا بابام چطوری گیر کرده آخه هیچی نشده شبیه هیاهول شده میگه:اه سلام عزیزم یک لطفی میکنی قابلمه واقعا به کف پام چسبیده الیزابت میره یک گوشه و شروع میکنه به خندیدن🤣 توصیف کردن بابا ی من:یک قابلمه ی بزرگ به سر ۲ تا قابلمه ی بزرگ به پا دست و صورت آردی و جوراب های لنگه به لنگه ی میکی موس🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😆😆😆😆😆🤣🤣🤣🤣🤣🤣
میگم پدره من این چه وضعی چرا جوراب میکی موس پوشیدی خجالت نمیکشی🤣 بابام میگه خواستم نون برای شام درست کنم 🍱کیسه سنگین بود برای همین من رفتم عقب و خوردم به قابلمه ها و کیسه هم خالی شد رو سرم برای جوراب میکی موس هم بگم فقط همین ها تو بازار بود به بابا کمک میکنم یه صدایی میشنوم صدا از زیرزمینه 🥶😱😰😱
میرم زیرزمین، عجب ترسناکه😰 اه خدا چقدر ترسناکه😰😨 یک عروسک میبینم 😊از اون نوزادی هاست صدای لالایی ایش چه ترسناکه👹 یه کدفه چشمش اومد سمت 😳😲من ایییییییی، میپرم عقب ناگهان سقوط میکنم وای این دیگه چیه یه گودال !سعی میکنم بیام بیرون واویلا 😰عروسکه اون بالاست و دستش را تکان میدهد و در تابوت بسته میشود چه فشاری رومه حس میکنم دارم له میشم😫
از👅الیزابت داشتم به بابای مری میخندیدم که دیدم مری نیست بعد دیدم دارم به سمت زیرزمین کشیده میشم خدا جونم نههههه
یک عروسک بود 😰و قبر مری 😨😰عروسک گفت :ما برای روحه مری فضول اینجا جمع شدیم😲 هان مری فضول😡😡😡😡😡😡تا خواست حرف دیگه ای بزنه با پام شوتش کردم🦵میریم پیش پسر ها مایکل:چی شددددد؟🤨 سم :صدای چی بود.آن دو برادر میدوند سمت زیرزمین هر دو باهم صدای چی بود🤔🤨؟الیزابت میگه بیاید کمک😩 و با هزار زور و بدبختی😫 قبر را بلند میکند باز انرژی آن بدبخت گرفته شد
از👅غزل:الیزابت بی جان بود و مایکل و سم داشتند میکندند و اون عروسک داشت بهوش 😫😩😱🥶😰😨میآمد پسر ها میرسند به تابوت و آن را بالا می آورند مری تا تابوت باز میشود شروع میکند نفس کشیدن ممنون بچه ها ناگهان
از 👅مری عروسکه بلند میشه و جیغ میزنه الیزابت را برمیدارم و بهش یک چیزی میدم(این همه خوراکی از کجا میاره؟🤨 )آره😄 کتاب را برای مایکل پرت میکنم و تیر و کمان خودم را هم بر میدارم و کلید را برای سم بعد نبرد شروع شد🏴 هی این ور هی آنور 🏃♀️🏃♂️🏃♂️مری: سم! قفسه را باز کن و برام چسب بنداز سم همین کار را میکند و عروسک را با هزار بدبختی با چسب گیرش میندازیم
مایکل: بزار ببينیم این عروسک چه رشته ای داره خوب اقدام به قتل آن هم به روش سریالی .اه خدا😰این درجه ی خطره ۱۰ رو داره 🤯😰😨🥶😬😱😣😖😱😱😱سم:یعنی چی؟🤨 مایکل:یعنی این عروسک وایسا عروسک کجا رفت همه بر میگردیم اما عروسک نیست فقط یک یادداشت که روش نوشته:بازی داره شروع میشه
خب ممنون که تستم رو خوندید تو رو خدا تستچی منتشرش کن بای مای لاو👋
خیلی زیبا بود بریم سریع قسمت بعدی😍🌹🌹
اومده
بخدا این قسمتو خوندم زیر دلم خالی شد😨🤯
مرسیییی گلم😘😘😘
مری بچه از یا هیولا؟
قیافش میخوره مامان بزرگ مرحومشون باشه😐😂
😂😂😂به مادربزرگش رفته و بچه هست
مرسی😂😂😂
خیلی جالب بود.🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
ممنون😘😘😘
کی پارت چهارم میاد ؟
۵ یا ۶ روزه منتظرم
خیلی قشنگه داستانت 💙💙💙
ببخشید واقعا میگم اما تست ها چند بار حذف شدن و من مجبور شدم دوباره بنویسم و مشکل از من بود نه از تست چی واقعا معذرت میخوام🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
وای خیلی خوب بوددددددد من عاشقه داستانت شدمممم منتظر پارته بعدی هستم😘😘
ممنون که تستم رو انجام دادی بوسسسسس😘😘😘😘
خواهش میکنم منم از تو ممنونم که تستم رو انجام دادی عزیزم🥰😍😘😘😘😘😘
عالی بود ❤️
مرسی تست های تو هم عالیییییی هستندددددد
باحال بود
ممنون😊