سلام من دارم داستان هری پاتر رو مینویسم و ممکنه هر قسمت چند پارت بشه این پارت اولم هست من شخصیت جدیدی رو اضافه کردم و تغیراتی تو داستان ایجاد کردم اگر خوشتون اومد تو نظرات بگید چطور بود اگه دوست دارید ادامه میدم اگه نه که دیگه ادامه نمیدم اسمم زینب هست
خاله پتونیا : هری گریس بلند شید زود باشید . گریس: چشم خاله پتونیا. هری بلند شو تا عمو نورون در رو روی ما قفل نکرده . دلم نمیخواد دوباره تو این زیر پله زندانی بشم . هری: باشه بلند شدم . پتونیا : گریس هری زود باشید صبحونه رو آماده کنید . هری و گریس : چشم خاله پتونیا . دادلی : این هدیه ها چند تا هستند ؟ عمو نورون: ۳۶ تا پسرم . دادلی : فقط ۳۶ تا پارسال ۳۷ تا بود . پتونیا : باشه پسرم الان میریم ۲ تا دیگه میخریم . از زبان گریس : خاله پتونیا بعد صبحونه به من و هری گفت که بریم و سوار ماشین بشیم من و هری رفتیم تا در رو باز کردیم عمو نورون رو دیدیم . نورون: هری گریس وای به حالتون اگه خطایی ازتون سر بزنه . سوار شید . از زبان هری : منو و گریس سوار شدیم و به باغ وحش رسیدیم . دادلی در حال دیدن مار بود اما اون مار هیچ تکونی نخورد . پتونیا و نورون : زود باش مار تکون بخور زود باش . دادلی : اح بیایید بریم یک حیوون دیگه رو ببینیم . از زبان گریس : منو هری داشتیم همین طور اون مار رو نگاه میکردیم که یهو تکون خورد . دادلی هری رو پرت کرد من رفتم سمت هری . گریس : هری ، هری حالت خوبه ؟ هری : آره خوبم گریس . از زبان هری : نمی دونم چه اتفاقی افتاد یهو شیشه کنار رفت و دادلی افتاد مار آروم اومد بیرون. مار : ممنون . هری : خواهش میکنم . پتونیا : وای پسرم پسر عزیزم . گریس : حقش بود 😒 . نورون :هریییییییییی😡 .گریس :تقصیر هری نبود .نورون: تو ساکت شو دخترک بی چشم و رو . هری : تو حق نداری با خواهر من اینطوری صحبت کنی . گریس : ممنون هری که ازم دفاع کردی اما نمیخوام بلایی سرت بیارن خواهش میکنم باهاشون کل کل نکن . از زبان گریس : بعد من هری رو بغل کردم . گریس : دوستت دارم هری . از زبان هری: یهو عمو نورون زد تو حال خواهر برادریمون گوش هامون رو کشید و برد سمت ماشین . نورون : تا یک روز توی زیر پله زندانی میشید . از زبان گریس: وقتی عمو نورون این رو گفت یهو
خاله پتونیا اومد . پتونیا: تازه خبری از ناهار هم نیس شما رو توی زیر پله زندانی میکنیم و بعد به رستوران میریم. از زبان هری : وقتی خاله پتونیا این رو گفت گریس خیلی ناراحت بود . ما رسیدیم و عمو نورون من و گریس رو پرت کرد توی زیر پله و در رو روی ما قفل کرد . هری: گریس ناراحت نباش فقط تا شب تحمل کن شام که میخوریم . گریس: هری من به خاطر خودم ناراحت نیستم به خاطر تو ناراحتم . هری : من ! چرا ؟ گریس : تو حتی صبحونه هم نخوردی هری . چطوری میتونی تا شب تحمل کنی . هری : عیب نداره میخوابیم ابن طورب گرسنگی رو احساس نمیکنیم . گریس: پس باشه هری . پتونیا : خب پسرم چطور بود خوش گذشت ؟ دادلی: نه . ما فقط باغ وحش بعد رستوران بعد شهربازی و بستنی فروشی رفتیم و فقط ۳۸ تا هدیه گرفتم . نورون : سال بعد بیشتر بهت خوش میگذره قول میدم البته اگه دوباره اون دو تا بچه خرابکاری نکنن . خب رسیدیم خونه . دادلی : هری گریس به خاطر شما دو تا امروز به من خوش نگذشت . گریس : وای هری اونا رسیدن بیدار شو . هری : تو خیلی وقته بیداری . گریس : آره راستش فقط ۲ ساعت خوابیدم من دبشب ساعت ۲ خوابیدم اما تو تا ساعت ۶ بیدار بودی و تا ساعت هفت خوابیدی یعنی یک ساعت حق داشتی الان یعنی ۶ ساعت بخوابی . پتونیا خب هنوز شام تون رو میاریم همینجا بخورید تا فردا ساعت ۱۰ زندانی هستید.
گریس: خوبه همون شام رو بهمون میدن . هری :😂😂😂😂 . گریس : اممممممم هری به چی میخندی ؟ هری : هیچی داشتم به این فکر میکردم خاله و عمو پدر مادر خوبی هستند اما نمیتونن با بقیه مهربون باشن در ضمن اگه پدر و مادر ما زنده بودن و خاله و عمو مرده بودن اونوقت به نظرت مامان و بابا همین رفتار رو با دادلی داشتن . گریس: هری معلومه که نه پدر و مادر ما اگه بد اخلاق بودند من و تو هم به اونا میرفتیم اما من و تو همیشه هوای همدیگه رو داریم با اینکه میدونیم تنبیه میشیم . هری :خب حق با توئه . از زبان هری: اینقدر منو گریس صحبت کردیم که نمیدونم چطور وقت شام شد . پتونیا : هری گریس . شام رو اوردم بخورید که نمیرید . گریس : بد اخلاق . هری : من که خیلی گشنمه . گریس : آخ منم همین طور . از زبان گریس: منو هری شام رو که خوردیم یکم حرف زدیم و بعدش خوابیدیم . ( صبح ساعت ۱۰ ) هری: گریس پاشو پاشو ببین ساعت چنده . گریس : وای ساعت ۱۰ شده چقدر خوابیدیم . از زبان گریس: خاله پتونیا اومد و در رو برامون باز کرد . پتونیا : خیلی خب تنبیه شما تموم شد . هری : خاله پتونیا نامه اومده . پتونیا : ببین برا کیه . گریس : وای نوشته برای گریس و هری پاتر . نورون : چی برای شما کی برای شماها نامه مینویسه . گریس : حالا که نوشته . نه بده نگیرش اون نامه منو هریه . نه .
هری : ناراحت نشو فک نکنم چیز مهمی بوده باشه . گریس : باشه . از زبان گریس: گفتم باشه که یهو دیدم هری من رو بغل کرد منم بغلش مردم و سرم رو گذاشتم رو شونه اش . این نامه ها همین جور برای ما میومد تا اینکه عمو نورون یک کشتی گرفتن و رفتیم تو اتاق اون کشتی شب بود. هوا تاریک و طوفانی که یک دفعه صدار در اومد من سریع رفتم پشت هری قایم شدم در شکست و یک مرد خیلی هیکلی اومد داخل . پتونیا : اون کیه ؟ نورون : نمیدونم . هاگرید : تولدت مبارک هری . اینم کیک تولدت . هری : ممنون . هاگرید : اسم من هاگرید هست اومدم تا شما رو به هاگوارتز ببرم . گریس : هاگوارتز کجاست ؟ هاگرید : بعدا براتون توضیح میدم . از زبان هری: دادلی در حال خوردن کیک تولدم بود که هاگرید پشت اون یک دم گذاشت اون خیلی خنده دار شده بود . هاگرید : بریم . از زبان هری : هاگرید تو راه همه چیز رو برامو تعریف کرد. هاگرید : خب رسیدیم اینم بلیط . گریس : ممنون . هری : امممم هاگرید هاگرید . گریس: اون رفته هری . چی شده ؟ هری : نوشته سکوی نه و سه چهارم . گریس : چی ! نه و سه چهارم . همچین چیزی وجود نداره هری. هری : معذرت میخوام آقا میشه بگید سکوی نه و سه چهارم کجاست ؟ آقا : شوخیت گرفته پسر . از زبان گریس: منو هری هاج و واج وایساده بودیم که دیدیم یک خانم اونجاست . خانم : زود باشید پسرا سکوی نه و سه چهارم اینجاست . از زبان هری : دیدبم دو تا پسر به سرعت رفتن داخل ستون و ازش رد شدن . من و گریس رفتیم پیش شون . هری: خانم میشه بگید... خانم : که سکوی نه و سه چهارم کجاست . رون هم سال اول هست که داره میره باید بری داخل اون ستون اما اگه میترسی بهتره با سرعت بری . از زبان گریس: من و هری با سرعت از ستون رد شدین قبل اومدن به اینجا کلی خرید کردیم با هاگرید من یک جغد با نمک خریدم و اسمش رو گذاشتم آنجل و هری اسم جغدش رو گذاشت هدویک
من و هری سوار قطار شدیم کمی بعد همون پسر اون خانمی که ازش سوال پرسیده بودیم در زد . رون : اجازه هست ؟ جاهای دیگه شلوغه . هری: البته . رون : راستی اسم من رون ویزلی هست . از زبان گریس: بعد مهماندار اومد که یک خانم تپل بود . مهماندار : چیزی نمیخواید بچه ها ؟ رون :نه من غذا دارم . هری : همه اش رو میخرم . از زبان هری: بعد مشغول خوردن شدیم . گریس : اممم رون اون موشه توئه ؟ رون : آره من میتونم اونو زرد کنم . گریس: واقعا انجامش بده . از زبان گریس: رون که میخواست این کار رو انجام بده یک دختری با موهای قهوه ای در زد . هرمیون : وزغ یک پسر گم شده اونو ندیدید ؟ هری : نه . هرمیون : وای تو هری پاتری تو هم باید گریس پاتر باشی من هرمیون گرنجر هستم . و شما ؟ رون : رون ، رون ویزلی . هرمیون: خوشبختم . خب من باید برم . گریس : ببینید رسیدیم . پرفسور مگ گوناگال : رون ویزلی بیا. کلاه: رون ویزلی ........... گریفندور . مگ گوناگال: هرمیون گرنجر بیا. کلاه : هرمیون گرنجر ............. گریفندور . مگ گوناگال: دراکو مالفوی بیا. کلاه : دراکو مالفوی ............ اسلیترین . مگ گوناگال: هری پاتر بیا. هری : گریفندور گریفندور . کلاه : هری پاتر .............. گریفندور. مگ گوناگال: گریس پاتر بیا. کلاه : گریس پاتر .............. گریفندور. از زبان هری: بعد از انتخاب شدن گروها من گریس و رون داشتیم به کلاس میرفتیم . رون: اون دختره هرمیون یک جوریه نه هری . هری : آره رون . گریس: هری . از زبان هری: گریس من رو با عصبانیت نگاه میکرد . که یهو هرمیون با ناراحتی از جلوی ما رد شد . گریس : وای شنید من برم دنبالش . از زبان هری: من و رون رفتیم سر کلاس که یهو یکی از معلما با سرعت اومد و گقت کهیک غول در مدرسه آزاد شده . پرفسور مگ گوناگال: خب بچه ها هرگروهی بره توی اتاق خودش زود باشین . هری : وای رون خواهرم و گریس داخل دستشویی هستند . رون : وای اونا خبر ندارن . گریس: هرمیون برادرم رو ببخشیدی ؟ هرمیون: آره گریس. وای گریس پشت سرت .
گریس: وای این از کجا اومد . هرمیون :یکی باید اونو آزاد کرده باشه. گریس : کی آخه اینو آزاد میکنه . هرمیون : کسی که دشمن باشه . گریس : وای یعنی میگی تو این مدرسه کسی هست که میخواد ما رو بکشه . هرمیون : خب تقریبا یک همچین چیزی . گریس : واااااای . هری : گریس هرمیون خوبید ؟ گریس : خوبیم هری یک کاری کن تا ما رو نکشته . وااااای روووون هری رو گرفت یک کاری کن . رون : خب این خنجر کمکی میکنه ؟ هرمیون : اونو بده به من ، هری بگیرش بزن تو گردنش . هری : ممنون هرمیون .آآآآآآآه . وااااای . گریس: هری خوبی ؟ هری: خوبم گریس . رون:اون مرده ؟ هری : نمیدونم . مگ گوناگال: اینجا چه خبره؟ هرمیون: پرفسور تقصیر من بود اومدم دنبالش فکر کردم میتونم شکستش بدم اما نتونستم ... گریس: منم با هرمیون بودم اومدیم اما نتونستیم، هری و رون به ما کمک کردن و ما رو نجات دادن . مگ گوناگال: پنج امتیاز از خانم گرنجر و پنج امتیاز از خانم پاتر کم میشه و ۱۰ امتیاز به گروه گریفندور اضافه میشه . از زبان هری : یکی از معلما پشتش رو به ما کرد و پرفسور اسنیپ به من نگاه کرد زخم سرم درد گرفت زخمی که لرد ولدمورت روی سرم ایجاد کرده . بعد ما چهارتا رفتیم به سمت اتاق هامون . تو راه با هم صحبت میکنیم . هری : بچها به نظرتون کی پشت این قضیه است ؟ گریس : هری به کسی مشکوکی؟ هری :پرفسور اسنیپ . رون : چی چرا اون ؟ هرمیون : چون وقتی به هری نگاه کرد زخم سر هری درد گرفت . هری : تو خیلی با هوشی هرمیون .
هرمیون : ممنون هری . گریس : یکم ماجراجویی دوست دارید ؟ هری : چکار کنیم. شنل نامرئی هری میریم زیر شنل و به اونجایی که پرفسور دامبلدور گفته نریم میریم احتمالا چیز مهمی و یک حیوون چیزی برا نگهبانی اونجا باشه که این غول رو رها کرده تا حواس ما پرت بشه . هرمیون: شنل نامرئی کننده داری هری ؟ هری : آره تازه به دستم رسیده . خب بریم شنل و برداریم و بریم . از زبان هری: رفتیم شنل رو برداشتیم و رفتیم اونجا . هرمیون : زودی برو کنار . وای بچه ها فرار کنید . هرمیون : زودی بسته شو . رون : وای این چی بود . گریس : یک سگ سه سر که مراقب یک چیزی هست بیاید بریم خیلی دیره باید بخوابیم فردا شب میریم پیش هاگرید وقتی که همه خواب باشن . هری : آره اینطوری بهتره . (فردا شب) هری : بچه ها بریم . گریس: رسیدیم خونه هاگرید ، من در میزنم . (تق تق) هاگرید : کیه ؟ هری : منم هری . هاگرید : بیایید داخل . ( تق تق ) رون : یعنی کیه . هاگرید : کیه ؟ دراکو مالفوی. هرمیون اون اینجا چکار میکنه ؟ هاگرید : دیشب جنازه یک اسب تک شاخ رو پیدا کردم بیایید ببینیم کار کی هست . خب تقسیم میشیم . من با هرمیون و رون . دراکو با هری و گریس . دراکو : پس اون سگ رو هم با خودمون میبریم . هاگرید : باشه اما محض اطلاع اون توسوئه .
از زبان هری: ما رفتیم یهو یک نفر رو دیدیم که مشغول مکیدن خون تک شاخ بود دراکو تا اون رو دید فرار کرد گریس از ترس اومد و به من چسبید اون تا من و گریس رو دید اومد به سمت ما اما یهو یک نفر ترکیبی از انسان و اسب اومد و اون فرار کرد و رفت . ( دوستان پاترهد اگه یادتون باشه تو هری پاتر و سنگ جادو یکی اومد ترکیب انسان و اسب بود و اومدن اون باعث شد تا اونی که داشت خون تک شاخ میخورد فرار کنه ) اون اومد جلو . اون موجود : اون هنوز قوی نشده و قدرتی نداره پس نگران نباش اما اگه دسنتش به سنگ قدرت که توی هاگوارتز هست برسه خیلی قوی میشه و شکست دادنش کار سختیه . من باید برم . از زبان گریس: ما به سرعت سمت هری دویدیم وقتی رسیدیم هری تو شک بود هاج و واج مونده بود و قتی ازش پرسیدیم همه چیز رو برامون تعریف کرد . وقتی برگشتیم دیدیم دراکو وقتی از هری جدا شده اومده و همه چیز رو به پرفسور مگ گوناگال گفته . پرفسور مگ گوناگال: پنج امتیاز از هر کدوم از شما کم میشه همین طور شما آقای مالفوی . دراکو : چرا من ؟ مگ گوناگال: چون حتی شما هم این وقت شب بیرون بودید . گریس : حقش بود تا اون باشه دیگه خبرچینی نکنه. گریس هرمیون هری رون :😂
(بعد از کلاسها) هری: هاگرید کسی رو امروز ندیدی که مشکوک باشه ؟ هاگرید: نه . اما بیایید داخل یک چیزی بهتون نشون بدم . رون : نگو که اون تخم یک اژدهاست . هاگرید : آفرین رون اون تخم یک اژدهاست . امروز که داشتم قدم میزدم یک مردی اینو دستش گرفته بود و به من داد ازم پرسید که بلدی ازش نگه داری کنی گفتم آره هر حیوونی یک راهی داره مثلا پشمالو اگه براش آهنگ بزنی میخوابه . نباید اینو میگفتم نه . هرمیون: وای نه بدویید . رون نقشه چیه ؟ هری : میریم شنل نامرئی رو برمیداریم بعد میریم اونجا تا ببینیم پرفسور اسنیپ اونجاست یا نه و اگه نبود برمیگردیم و اگه رفته بود داخل میریم تا سنگ رو ازش پس بگیریم . گریس : یک ماجراجویی تو راه داریم . هرمیون : فکر خیلی خوبیه هری . هری : ممنون هرمیون . از زبان گریس: بعد از برداشتن شنل رفتیم و با صحنه بدی رو به رو شدیم . هرمیون: وای نه پرفسور اسنیپ زودتر از ما رسیده آهنگ رو هم پخش کرده . گریس : من اول میرم پایین اگه خطری نبود بهتون خبر میدم . هری : نه من میرم . رون : دیر گفتی رفت پایین . هرمیون : اون اصلا نشنید چی گفتی هری . گریس : بچه ها بیاید خبری نیس . رون: بریم دیگه. از زبان هری: گریس گفت که خبری نیست و ما آروم رفتیم پایین . رفتیم تا به یک معما که در واقع یک بازی شطرنج بود رسیدیم رون خیلی به ما کمک کرد و بدون اون نمیتونستیم کاری کنیم . هری : هرمیون رون میخواد چکار کنه ؟ هرمیون : اون میخواد خودشو فدا کنه نه روووون نه . هری : رون نه . گریس : رون خواهش میکنم نکن ممکنه کلی صدمه بخوری . رون : فقط تا وقتی که بازی تموم نشده تکون نخورید . حتی اگه اتفاقی برام افتاد .
(بعد از کلاسها) هری: هاگرید کسی رو امروز ندیدی که مشکوک باشه ؟ هاگرید: نه . اما بیایید داخل یک چیزی بهتون نشون بدم . رون : نگو که اون تخم یک اژدهاست . هاگرید : آفرین رون اون تخم یک اژدهاست . امروز که داشتم قدم میزدم یک مردی اینو دستش گرفته بود و به من داد ازم پرسید که بلدی ازش نگه داری کنی گفتم آره هر حیوونی یک راهی داره مثلا پشمالو اگه براش آهنگ بزنی میخوابه . نباید اینو میگفتم نه . هرمیون: وای نه بدویید . رون : نقشه چیه ؟ هری : میریم شنل نامرئی رو برمیداریم بعد میریم اونجا تا ببینیم پرفسور اسنیپ اونجاست یا نه و اگه نبود برمیگردیم و اگه رفته بود داخل میریم تا سنگ رو ازش پس بگیریم . گریس : یک ماجراجویی تو راه داریم . هرمیون : فکر خیلی خوبیه هری . هری : ممنون هرمیون . از زبان گریس: بعد از برداشتن شنل رفتیم و با صحنه بدی رو به رو شدیم . هرمیون: وای نه پرفسور اسنیپ زودتر از ما رسیده آهنگ رو هم پخش کرده . گریس : من اول میرم پایین اگه خطری نبود بهتون خبر میدم . هری : نه من میرم . رون : دیر گفتی رفت پایین . هرمیون : اون اصلا نشنید چی گفتی هری . گریس : بچه ها بیاید خبری نیس . رون: بریم دیگه. از زبان هری: گریس گفت که خبری نیست و ما آروم رفتیم پایین . رفتیم تا به یک معما که در واقع یک بازی شطرنج بود رسیدیم رون خیلی به ما کمک کرد و بدون اون نمیتونستیم کاری کنیم . هری : هرمیون رون میخواد چکار کنه ؟ هرمیون : اون میخواد خودشو فدا کنه نه روووون نه . هری : رون نه . گریس : رون خواهش میکنم نکن ممکنه کلی صدمه بخوری . رون : فقط تا وقتی که بازی تموم نشده تکون نخورید . حتی اگه اتفاقی برام افتاد .
خیلی عالی بود اسم اون موجود هم سانتور هست
خوب بود ولی خب هرچی جزئیات داستان بیشتر باشه بهتره ولی قشنگ بود
واقعا ممنونم 🌸🌸
دوستان پارت دوم داستانم منتشر شد
خوب بود😊
یه ذره سعی کن خیلی شبیه داستان نباشه
تو پارت های بعدی بیشتر تغیرش دادم 😁😘💖💖💖 مرسی که خوندی
زینب جون خوب بود ولی همون طور که Elena گفت نقش گریس و هرماینی رو بیشتر کن و زیاد شبیه کتاب ننویس بیشتر از تخیل خودت استفاده کن و ماجراهای جدیدی درست کن :)
راستی یه خورده کمتر بنویس :)
چشم ممنونم که نظر دادی و خوندی 💖
عالی بود خیلی خوشم اومد ، پارت بعدی رو زود بزار
داستانت یه خوبی داره تو ۱۰ تا اسلاید گذاشتی ولی طولانیه و این آدم رو سرگرم میکنه و از نظر من خیلی خوبه
ادامه بده 💚❤👌🏻
ممنونم پارت بعدیدر صف بررسی هست سعی میکنم تند تند تایپ کنم که زود زود بزارم و شما منتظر نمونید 💖💖💖💖😘
دوستان راستی من توی اسلاید هشتم نوشتم از زبان گریس که درستش از زبان هرمیون هست معذرت .
عزیزم خیلی خلاصه نوشتی نقش گریس رو بیشتر کن و دیالوگ ها و اتفاقات داستانو بیشتر تغییر بده و اگه پارت هارو کمتر کنی بهتر میشه
ادامه بده
چشم ممنون که اشکالاتم رو گفتی 💗💗
اگه کم تر بنویسی میخونم وقتی زیاد مینویسی حوصله آدم سر میره
سعی میکنم کمتر بنویسم .