سلام دوستان من آنا هستم 😊 یک تست جدید میراکلس ساختم💞 امیدوارم خوشتون بیاد 🌠 کپی ممنوع
از زبان کت: خیلی گرم بود. همه جا رو دود بر داشته بود. لیدی باگ اون طرف ایستاده بود یکهو یک تیکه از سقف کنده شد داد زدم: بانوی من مواظب باش!! و کشیدمش اون ور. گفتم: باید از این ساختمون بریم! لیدی باگ گفت: ولی هنوز مردم رو نجات ندادیم! گفتم: ولی اینجا خیلی خطرناکه! این ساختمون داره میسوزه! لیدی باگ گفت: ولی این مردم هم ممکنه تو اتیش بسوزن! نادیا شاماک میگفت: گیج نشین این فقط اخباره! هتل شهردار بورژوا در اتیش داره میسوزه، فایر بوی ( پسر اتیشی ) این ساختمون رو اتیش زده و مردم بیچاره در خطر هستن. لیدی باگ و کت نوار کجان؟ ایا اونها می تونند این وضع رو درست کنند؟ با ما همراه باشید. از زبان لیدی باگ: یکهو یک فکری به سرم زد. به کت گفتم:
کت! ما باید زود از این ساختمون بریم بیرون! کت گفت: ولی خودت گفتی جون مردم در خطره: گفتم: می دونم! ولی باید از یکی کمک بگیریم کت گفت: کی؟ گفتم می فهمی! باید برم پیش جعبه میراکلس! سریع رفتم و میراکلس لاکپشت و مار رو برداشتم، رفتم پیش نینو، از زبان نینو: یکهو لیدی باگ اومد تو اتاقم. گفتم: لیدی باگ! تو اینجا چی کار میکنی! اون گفت: فعلا وقت ندارم توضیح بدم، نینو! این میراکلس لاکپشت که به تو قدرت محافظت رو میده، میتونم بهت اعتماد کنم؟ گفتم البته! ویز... لاک پدیدار!
و تبدیل به پشت لاک شدم. از زبان لیدی باگ: با نینو رفتیم رو ساختمون بهش گفتم: تو همینجا بمون و مراقب باش رو کسی چیزی نیوفته من باید یک نفر دیگه رو هم بیارم. و یویوم رو انداختم رو رفتم. از زبان لوکا: تو اخبار دیدم نادیا شاماک گفت لیدی باگ با کرپیس برگشت، ولی دوباره ناپدید شد. ایا اون کجا رفته؟ ایا شهر از دست فایر بوی ( پسر آتیشی ) نجات پیدا میکنه؟ یکهو لیدی باگ اومد تو اتاقم و قبل از اینکه بتونم حرف بزنم گفت...
لوکا کوفین! این میراکلس مار که به تو قدرت بر گردوندن زمان رو میده! میتونم بهت اعتماد کنم؟ سریع گفتم البته! و گفتم سس پوست مار من رو اماده کن! و تبدیل به وایپیریون شدم. و با لیدی باگ رفتیم به ساختمون. از زبان کت: دیدم لیدی باگ با وایپیریون برگشته و چهار نفری تونستیم مردم رو از داخل ساختمون بیاریم بیرون. وقتی رفتیم بیرون یکهو...
دیدم فایر بوی بیرون ساختمون واستاده. کرپیس گفت سپر! ولی قبلش فایر بوی به سمتش یک گلوله اتیش پرت کرد و بیهوش شد! وایپیریون گفت: ساکین چنج و.. دیدم بیرون ساختمون هستیم و فایر بوی جلومون ایستاده از زبان وایپیریون: کرپیس خواست بگه سپر که گفتم جا خالی بده! اونم رفت اون ور گلوله اتیش بهش نخورد. گفت از کجا میدونستی؟ گفتم: بهت میگم از زبان لیدی باگ: گفتم دیگه بسه. لاکی چارم! و تو دستم یک فندک افتاد. گفتم اخه این به چه دردم می خوره تو این همه اتیش؟ یکهو فهمیدم. فایر بوی یک آویز از جنس یخ تو گردنش بود. گفتم کت! حواسش رو پرت کن و آویزش رو بگیر. کرپیس هوامو داشته باش. وایپیریون! نگهش دار. و رفتم جلو کت حواسش رو پرت کرد و یکهو اویزش رو پرت کرد طرفم. من هم خواستم بشکنمش دیدم نمیشه.. یکهو...
فهمیدم اون فندک به چه کارم میومده. گفتم: کرپیس! سپر ! اون هم سپرش رو فعال کرد و من و کرپیس زیر سپر بودیم تا اگر کت نوار و وایپیریون، فایر بوی رو ول کردن مزاحم کارمون نشه. فندک رو گرفتم روی آویز و یخش ای شد. اویز رو راحت شکستم و آکوما رو گرفتم. گفتم: خداحافظ پروانه کوچولو! میراکلس لیدی باگ! و همه چی درست شد. چند تا خبر نگار اومدن با هامون مصاحبه کنن ولی هممون فقط دو دقیقه فرصت داشتیم. مجبور شدیم بریم. رفتم پشت دیوار و گفتم: کت برو و میراکلس کرپیس رو بگیر. منم مال وایپیریون رو میگیرم. کت گفت: یعنی میگی هویت کرپیس رو بدونم؟ گفتم: اره اگه من میراکلس هر دو تا شون رو بگیرم هویت هم رو می فهمن. برو! بعد از گرفتن معجزه گر ها رفتم خونمون و تبدیل شدم به مرینت و رفتم رو تخت که یکهو خوابم برد
از زبان آدرین: رفتم خونم و خودمو پرت کردم رو تخت. انگشترم چشمک زد. گفتم: پلگ کلوز این. و پلگ گفت: اااااا آدرین مردم از گشنگی! گفتم چقدر غر میزنی پلگ! که یکهو یک صدایی از پشت سرم اومد: پسرم!
یک صدایی از پشت سرم اومد: پسرم! برگشتم دیدم.... مامانمه! ترسیدم که نکنه منو موقع تبدیل دیده؟! گفتم: مامان! اینجا چی کار میکنی؟ ( در داستان من امیلی زنده ست ) مامان گفت: الان اومدم. که تو گفتی چقدر غر میزنی پلگ! پلگ کیه؟ گفتم: اامم چیزه... دوست خیالی منه. پلگ, مامان گفت: اها. خب شام حاضره. نمیای؟ گفتم چرا میام. شما برین. و اون رفت. یکهو پلگ در اومد و گفت....
دوست خیالی؟ پلگ به این گنده ای اینجا واقعس واستاده! گفتم: پلگ توقع داشتی چی بگم؟ بگم پلگ کوامی منه و منم کت نوارم؟ هویتم رو فاش میکردم؟ گفت: اهه ولش کن کممبر بده! گفتم: ای شکمو 😂 گفت خب چیه گشنمه! 😂 گفتم: بیا که یکهو....
خب دوستان این پارت به پایان رسید ممنون که می خونید 💞 تا پارت بعدی بای بای! 🌠
سلام منتظر داستان بعدت هستیم داستان بعدت رو بده و از بچه ها بخواه تا نظر بدن چون تعداد داستانا زیاد بوده داستانت دیده نشده داستانت زیبا بود