سلام به خاطر تاخیر معذرت میخوام چون من یه بار این پارتو گذاشتم ولی آخراش داستانو اشتباه وارد کردم برای همین مجبور شدم حذفش کنم و دوباره بنویسمش 🙏🙏
یک هفته بعد مرینت: الان یکم بهترم😁😁 میتونم یکم انگشتام رو تکون بدم🖐🖐 فشار گرما و... رو حس کنم بو کنمو👃👃مزه کنم👅👅 اما دیگه نمیتونم از جسمم خارج شمو این چشمای لعنتی هنوز باز نمیشن ❌👁
کت هر روز که نه هر شب میاد 🌚🌚چون روزا نمی تونه بیاد لیدی باگه جدیدمون🐞🐞 یا همون الیا هم کارش خوبه هاگ ماث تقریبا هر روز اکوما ازاد میکنه🦋🦋 و اون میگیرشون و خوده الیا هر روز به دیدنم میادو باهام حرف میزنه
ادرینم که بعد از کلاساش کلا اینجاست اما من دیگه ازش خوشم نمیاد 😒😒و علاقه ای بهش ندارم در عوض عاشق کت شدم ❤❤ولی دلم به حال مامانم اینا میسوزه چون کاراشونو به خاطر من تعطیل کردن😔😔 اما وقتی خوب شم قطعا براشون جبران میکنم😌😌
~تیک تیک مرینت: اوه پیشی جونه وراجو بزرگنمام اومد😍😍🤤🤤 «کت نوار با ~ و مرینت به شکل روح با *»~سلام بانوی من امروز اومدم با......*با چی اومدی🤨🤨~نه امروز با ماجراجویی نیومدم😁😁 میخوام برات یه داستان غم انگیز تعریف کنم😔😔*اخی پیشیه من غمم داره😮😮
~یه روز یه پیشی بود که مادرش رو از دست دادو پدرش هم ترکش کرد💔💔 *اخیی😟😟~بعدش عاشقه یه دختر خیلی باهوشو خوشگل شد 💓💓*هوووممم😳😠🧐~ نه اینکه من باشما نه اسم اون دختر که پیشی عاشقش شد کفشدوزک بود🐞🐞*اوووو😯😯 ~ اما اون همیشه میگفت عاشقه یه نفر دیگست اما نمی گفت چه کسی برای همین پیشی سعی کرد عشقشو بهش نشون بده اما فایده ای نداشت که نداشت 💔💔*ببخشیدپیشی معذرت میخوام اون موقعمن عاشقادرین بودم ولی الان......الان برای توعم💖💖 ~ چند روز بعد لیدی باگ عوض شدو یکی دیگه اومد برای منم عجیب بود🤔🤔*ولی برای من نبود 🙄🙄~ ولی لیدی باگه جدید میگفت که تیکی یعنی کوامیش توکه میدونی کوامی چیه🤨*اره🙄 ~اره میدونی چون خودت کوامی موش رو داشتی 😃میگفت که فقط برای چند روز لیدی باگه اما بیشتر شد و یکی از اشناهای پیشی تصادف کرد😔😔*نه عزیزم ببین من اول تصادف کردم بعد الیا اومدو شد لیدی باگ😏😏~ پیشی خودشو مقصر میدونست چون😕😕 ........* چون چی🧐🧐 ~چون اونجا نبود که بهش کمک کنه😞😞 برای همین هرشب میومد اما بعد چند شب مهر اون دختر به دله پیشی افتادو پیشی عاشقش شد💘💘*منم😍😍~ اسم اون دختر مرینته اره یعنی تو بانوی من میدونی حالا که فکر میکنم زیادم غم انگیز نبود😅😅 *گفتم پیشی غم نداره😃😃
~ چون تو بودی که همیشه هوام رو داشتی😙😙 *من نه کفشدوزک🙂🙂 ~حالا ولش کن چون نمی تونم بهت نگم این هم از دسته گل💐🌹 امروز چون شبای قبل فقط واست یه دونه رز🌹🌹 می اوردم دلم نیومد برات دسته گل نیارم🙈🙈 *سرم رو بوسیدو گفت امیدوارم زودتر خوب شی بانوی منو رفت💓💓 وایی چه ادم خوبیه کت ایکاش ادرینم اینطوری بود😫😒 ولی دیگه مهم نیست😒😒
تمووووم🤗شوخی کردم تموم نشده بزنید اسلاید بعدی ادامش😊😁
صبح: وقتی پدرم گفت که ادرین میخواد بعد از اینکه خوب شدم بیاد خواستگاری فورا چشمام رو باز کردم اما بابام فکر کرد که من از خوشحالی چشمام رو باز کردم🤦♀️🤦♀️ مامانو بابا هول شدن بابا رفت که به دکتر خبر بده 🧔👈👨⚕️اما بعد از اینکه به دکتر گفت خودش بیرون موندو با یه نفر تلفنی تماس گرفت📞📞 دکتر اومدو معاینم کردو گفت حالتون خوبه یه روز دیگه میتونین مرخص بشین مامانم یه نفس راحتی کشیدو از دکتر تشکر کردو رفت پیش بابا بهش گفت که بیاد اما انگار اون گفت که منتظره یه نفره 😫😣🕛🕧😑😶🕐🕜😁😀برای همین مامان اومد داخلو هی از من میپرسید حالم خوبه یا نه😥😥 منم خیلی سخت بهش جواب میدادم ازش پرسیدم که واقعا میخواد بیاد خواستگاری😰😰 مامان: کی عزیزم 🤨🤨من: ادرین 😖😖مامان: اره عزیزم خوشحال شدی مگه نه چون من تمام عکسای ادرینو توی اتاقت دیدمو مطمئن شدم موافقی😁😁 من:..
من: نه مامان: چی🤨🤨 من: من ادرین رو دوست ندارم........ـ دیگه دوست ندارم💓👈💔اون دلمو شکوند توی ماشین وقتی داشتیم برمیگشتیم بهم گفت که منو دوست نداره یکی دیگرو دوست داره😢😫😔😭.............
خوب بهم بگید به نظرتون اخر داستان چه اتفاقی میوفته (یعنی ادرینت: ادرینو مرینتو داریم یا مریکت: مرینتو کت 😚😚👋👋
بچه ها من حواسم نبود رفتم پارت بعد داستانو حذف کردم الان دوباره میزارمش تو برسی و پارت بعدشم همراهش میزارم که جبران مافات بشه🙏🙏
بعدیییییییی بزارررررررررررر
نه مریکت نه ادرینت جون هرکی دوست داری لیدی نواریش کن یعنی لیدی باگو کت نوار🥺🥺🥺🥺🥺🥺
سلام عالی ادرینت
خدا نکشتد فکر کردم واقعا تموم شد 😂😂😂
😅😅😅😂😂
هههههه ملومه مریکت
یه جورایی نه