سلام منم مانیا چند نفر نظر دادن از جونگ کوک بزارم پس بزن برین پایین😂
خب توی این داستان با دختری به ایم اریکا اشنا میشیم که یه دورگه کانادایی کره ای هستش اون پدر مادرش رو توی حادثه از دست میده اون رو عموش زن عموش بزرگ می کنند اون یه دختر عمو داره به اسم سویان که خیلی با هم صمیمی هستن عموی اریکا اسمش چیو هستش اون مدیر برنامه همه کاره گروه بی تی اس هست اریکا هم داره همین شغل رو یاد میگیره از عموش اما عموش بهش گفته حق نداره با یه آیدل رابطه داشته باشه حتی از گروه های دیگه جز بی تی اس اما اریکا یه زمانی که فقط 17 سالش بود با....
با مارک توان از کات سون رابطه داشت( الان من یه مرور از گذشته براتون می گم😊) اریکا و مارک سر موضوعات کاری عموش با هم آشنا میشن برای دیدار اول اولین کسی که عاشق شد مارک بود سر یه مهمونی که همه ی گروه ها بود جز بی تی اس😂(نکته چون رفته بودن نیوزلند) اون شب توی مهمونی که هر دو تای اونا با هم رفتن باغ پشتی از زبون مارک =اریکا
اونا به یه مدت باهم رابطه داشتن هیچ کس نفهمیده بود تا اینکه بعد یه مدت رفتار مارک به اریکا سر شده بود بی توجهی میکرد اریکا هیچی از این کاراش نمیفمید مارک دیگه انگار نه انگار اریکا وجود داره تا یه روز به اریکا گفت که بره پیشش کنار پل سیونگرا(یه چی از خودم در آورم این پل وجود داره اما تو سئول نیست) اریکا وقتی رسید اونجا مارک بهش گفت که دیگه دوسش نداره فقط برای تفریح باهاش بوده الان عشق واقعیش رو پیدا کرده همون لحظه یه دختر میاد اریکا میفهمه اون همون دختر ی هست که مارک داره در بارش حرف میزنه سریع از اونجا می ره .....
الان یک سال از اون اتفاق میگذره اما هنوز اریکا اون ناراحتی تو قلبشه خب میریم زمان حال 👈 اریکا=صبح از خواب بلند شدم رفتم دست صورتمو شستم بعدش رفتم سر میز صبحونه که عموم گفت =اریکا
بی تی اس هم دارن از اون ور میان تا عموم رو دیدن اومدن این وری عموم با اعضا شروع به حرف زدن کردن منم مثل درخت نگاشون میکردم تا کوکی اشاره ای به اعضا کرد که منم اونجا وایستادم اعضا یه نگاه به من کردن دو نه دو نه سلام کردن (یاد آهنگ دونه دونه افتادم😂) منم سلام کردم عموم منو معرفی کرد گفت که قراره چیکار کنم که جین گفت=آقای چیو منظور بدی ندارم اما خواهر زادتون از کوکی هم کوچیک تره😂😓 آقای چیو =نگران نباش اریکا کارشو بلده بعدش همه باهم وارد کمپانی شدیم
متوجه شدم که کوکی داره تمام مدت نگام می کنه منم رو مو اون وری کردم جیمین=میگم لئوناردو داوینچی هم بود با این همه نگاه کردن عکس مونالیزا کشیده بود😂 کوکی=😑 تهیونگ =موچی راست میگه دختره خوردی شوگا= راستی مگه تو فوبیای دختر نداری😂 کوکی =چرا دارم اما الان ندارم 😂 جیمین =آقای چیو رابطه داشتن با دخترای دیگه ممنوع کرده دیگه برادرزادش که هیچ کله مون رو کنده😓 کوکی= حس میکنم عاشق شدم نامجون =اینجا چه خبره شوگا بچمون عاشق شده نامجون =حالا کی هست شیطون 😕 تهیونگ= جلوت وایستاده نامجون =یا خدا کس دیگه ای نبود عاشقش بشی جین =مگه عشق دست خود ادمه شوگا =تو از کجا در اومدی جین=تخمه مرغ شانسی😂 جیهوپ= منم هستما😕 جین = دیگه همه خبر دار شدن جز خود طرف کوکی = حالا من اگه عاشق شدم باید چه کنم جیهوپ =مثل آدم بهش میگی به همین راحتی😂 کوکی😓 آقای چیو = خب دیگه من میرم چون هزار تا مار دارم خودتون همه چی رو درست کنین
اریکا =من موندم اعضا چند تا متن آهنگ بهشون گفتم آماده شن برای هماهنگ کردن آهنگ او نا هم بعد جیک ثانیه اومدن شروع به تمرین کردیم یه روز کامل تمرین کردیم تا کارا تموم شد واقعا خسته کننده بود از هم خدا حافظی کردیم هرکی رفت راه خودش جین =من خسته شدم شما ها چی کوکی من گوشیم رو حل گذاشتم الان برمیگردم وقتی رفتم یه گوشی دیگه پیدا کردم متوجه شدم گوشی اریکا نگو که اشتباهی گوشی همو بردیم منم گوشی اریکا با خودم بردم تا فردا با هم عوض کنیم با اعضا برگشتیم خونه اریکا=تا رفتم خونه دیدم گوشیم گوشی خودم نیش از آرم قاب گوشی معلوم شد که گوشی کوکی هنگ کردم
کوکی=وقتی گوشی روشن کردم دیدم رمز نداره امان از دست فضولی توی گالری گوشیش عکس خودش مارک بود با دیدن مارک هنگ کردم هیچی نفهمیدم گوشی گذاشتم کنار رفتم با نامجون پدر خانواده مشورت کردم که چجوری به اریکا بگم ازش خوشم اومده بعد از حرف زدن با پدر خانواده رفتم خوابیدم صبح شد ساعت نه رفتیم کمپانی اریکا دیدم گوشیمون رو عوض کردیم شروع به تمرین کردیم بعد برای ناهار بچه ها رفتن اما اریکا مون منم تصمیم گرفتم بمونم بهش بگم رفتم جلو اریکا چه چیزی شده اریکا =چی شده 😕 کوک = اول باید یه سوال بپرسم تا بگم چی شده تو دوست پسر داری اریکا= داشتم اما الان ندارم خب کوک اگه الان بهت بگم من بهت علاقه دارم چی میگی اریکا =تموم اتفاقات گذشته اومد جلوی چشمام بدون جواب اشک ریختم کوک =چی شده موضوع مارکه اریکا = تو از کجا می دونی کوک = خوب دیگه بماند اریکا = من نمیتونم قبول کنم چون دوست ندارم دوباره کسی ترکم کنه کوک= من قول میدم هیچ وقت ترکت نکنم اریکا =جونگ کوک بس کن من گ.شم ار این حرف ها پره
کوک = همون لحظه اریکا گرفتم بیام بوسیدم که به دفعه اعضا اومدن مارو تو اون حالت دیدن فکر کنم صد تا شاخ در آوردن اما دوباره رفتن بیرون در هو بستن😂 اریکا = جونگ کوک چیکار میکنی کوکی هیچی فقط کسی رو که دوست داشتم بوسیدم اریکا = والا که پرویی کوک = بهتره برین دنبال بقیه😂 اریکا =کار خودت بود خودتم دورستش میکنی کوک = باشه بعد رفتم بیرون اعضا با قیافه طلب کارانه نگام کردن منم گفتم چیه چرا اینطوری نگاه میکنین مشکلی هست جین= نه اصلا هیچ مشکلی نیس جیمین= دقیقا اونجا چه خبر بود کوک= خب میشه گفت هیچی تقصیر اریکا نیس اون داشت برگه ها رو درست میکرد من به دفعه این کارو کردم شوگا =کارای جدید جدید میکنی کوک=😂 تهیونگ =بهتره برین سر تمرین طوری رفتار می کنیم که انگار شتر دیدیم ندیدیم همه اعضا تعید کردن رفتن انگار نه انگار شروع به تمرین کردیم بعد از تمرین چند روز همین طوری می گذشت رسید به ظبط اهنگ منم با کوکی خیلی نزدیک شده بودم اون روز ظبط همه کنار هم داشتیم حرف میزدیم جین جوک میگفت😂 منم و ایستاده بودم صدای در اومد برگشتم دیدم که 😓....
خب من دوباره جای حساس کات کردم شرمنده اومدی وارم دوست داشته باشد کامنت یادتون نره
عالی بود💜💜
منتظر پارت بعدیت هستم مانیا جون💜💜
زود بعدی را بزار ببینم کی بوود😱😨