خوب دوستان اینم پارت 4 اگه دیر شد ببخشید
که مارسل رو دیدم مارسل:خوب مرینت آماده ای (راوی:مرینت یکم ناراحت شد و گفت اره فقط مونده حاضر شم بعد مارسل گفت باشه من منتظرتم مرینت گفت ممنون و رفت اتاق تا حاضر شه)مرینت:رفتم اتاقم خیلی ناراحت بودم نمیخواستم از پاریس برم ولی مجبور بودم بعد یه بعد یه بلوز سفید که روش با قرمز به انگلیسی نوشته بود Love for girls و یه کت قرمز به رنگ نوشته و یه شلوار جین تقریباً پر رنگ و یه کیف قرمز و کفش های سفید که خط های قرمز داشت پوشیدم و موهامو بالا دم اسبی بستم(بد بخت مارسل دق کرد یکم سریییییییییییع😬😬😬/باشه بابا🥴/آفرین دختر خوب😉/هی من یک نیستم میگی دختر خوب/😂😂چرا سگی🤣🤣/رو آب بخندی😒)
بعد از مامان و بابای الکیم خداحافظی کردم مامانم رفت اتاق و گریه میکرد بابام هم ناراحت بود ولی به روی خودش نمیورد تا مامانم بیشتر ناراحت نشه بد من رفتم مارسل:مرینت اومد خیلی خوشگل شده بود آدم میخواست 5 ساعت بشینه فقط نگاش کنه بعد رفتیم سوار ماشین شدیم برای اینکه بریم جت شخصی کل راه رو امیلیا اشفه ی مرینت و میرفت امیلیا:😍مرینت:😶🥴من:😐راننده:🙂
بعد رسیدیم جت شخصی صندلی ها 2 تا 2 تا روبه روی هم بودن من و مرینت کنار هم و آمیلیا هم جلوی من بود بعد رفتیم نشستیم بعد احساس کردم یه چیزی روی شونمه دیدم مرینت خوابش برده و سرش افتاده روی شونه ی من.....
بالاخره بعد از ۴ ساعت رسیدیم من مرینتو بیدار کردم و رفتیم سوار ماشین شدیم توی ماشین مرینت سرشو به پنجره تکیه داده بود و ناراحت بود و زیر لبی کلمه ی پاریس و به زبون میورود دلم براش کباب شد😢 حتما دوری از دوستاش و فهمیدن اینکه ۱۴ سال بهش دروغ گفتن سخته😓(په نه په خیلی آسونه😑/حرف نزن بیشین بینیم بابا من با تو نبودم اصلا تو اینجا چه کاره ای برو ببینم😠/عزیزم انگار نمیدونم اگه من برم شما هم نسرین چون من دارم داستان زندگی شما رو مینویسم پس حرف نزن😏/آقا غلط کردم😐....
مرینت: رسیدیم خونه باورم نمیشد یه عمارت خیلی بزرگ به رنگ سفید که دور پنجره هاش مرواریدی بود درش هم خیلی بزرگ بود اونم مرواریدی بود و یه کالسکه ی سفید که پرده های صورتی پر رنگ بود و درخاش هم مرواریدی بود و ۲ تا اسب سفید داشت بود و چند تا از بالا ترین مدل ماشین های جهان بعد رفتیم تو خونه.....
من رفتم اتاقم یه بلوز آستین بلند سفید جذب و شلوار سفید ورزشی با بند داشت پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و رفتم خوابید(خوابالو😑من یه ساعتم زوری میخوابم بعد تو آنقدر میخوابی🤨🧐)....
مرینت:صبح پاشدم موهامو شونه کردم آب به صورتم زدم(اتاق دستشویی مخصوص داشت)و رفتم پایین دیدم هیچکس نیست خیلی عجیب بود که یهو.....
پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفاً نظر بدین که خوشتون اومده یا نه ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
ببخشید جایی حساس کات کردم و اگه کم بود و غلط املایی داشتم ببخشید ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
این پارت 4 بود بای 👋🏻👋🏻👋🏻
بابا مرینت مرده لابد هاک ماث زندش کرده😴😑😑😐
تو که گفته بودی بابای مرینت مرده😑😑😑😐😐😐
دچار خود درگیری هستی
بله؟؟؟یعنی چی دچار خود درگیری هستی😕😕😕😕اصلا هم نیستم😒😒😒😒