سلام بچه ها اومدم با ی تسا دیگه دوستون دارم کپی ممنوع
داستان از زبان مری :چییییی 😡😡😡😡😡منظورت چیه که همچی رو توضیح میدی😠 هان تا مایکل خواست حرف بزنه گفتم تو مطمئن باش این سم الکی نباشه 😡(روح سیاه میتونسته خودش رو شکل سم کنه 😱)بعد به الیزابت یک اخم شدید میکنم 😡😡😡:خب منتظر جوابتم الیزابت گفت راستش من بخاطره تصادف نمردم من به قتل رسیدم من و خانواده ام.قیافه ی الیزابت😢قیافه ی من 😡😠😱(سه قیافه🤣🤣)قیافه ی مایکل😲قیافه ی سم😱
الیزابت میگه داشتیم آهنگ میخواندیم 🎶🎵🎼و میرقصیدیم💃🕺 که سالن رقص آتیش گرفت ما تا خواستیم فرار کنیم🏃♂️🏃♀️ یک نفر هلمان داد بعد دیدم بنزین منفجر شد و قاتل هم لبخند زد حرف زدن مری با نویسنده (مری: غزل الیزابت داره راست میگه🤨 غزل:بله ۲ تا خواهر💁♀️💁♀️ ۱ برادر ۳ ساله💁♂️ یک خواهر ۶ ساله 💁♀️و برادر ۶ ساله💁♂️ خواهر ۱۲ ساله 💁♀️دوقلو های ۹ ساله💁♀️💁♂️ خواهر ۱۰ ساله 💁♀️و داداش و خواهره ۱۱ ساله 💁♀️💁♂️و مامان و باباش👩🔬👨🔬 همون شب به قتل رسیدند مری:چه طور دلت اومد غزل:خودمم نمیدونم🤷♀️)الیزابت میگه کل خانواده ی من الان توی اون خونه زندانی هستند🏠 و من اومدم گردنبند راحت تو رو تسخیر کنم ای خدا من میرم سمتش و
الیزابت زودتر میپرد بغلم و گریه میکند تا مایکل و سم غیر روح(آزمایش روح منفی شد) هم خواستند بیان گفتم نیاین مجلس زنانه است💃 از غزل عزیز ممنونم که اجازه داد الیزابت بغلم باشه😁 قیافه ی من😈یک دفعه الیزابت از وسط دلم رد شد همه باهم غزللللللللل غزل یاح یاح یاح از👅مری:یک دفعه صدای پا اومد و صدای سقوط یک چیزی مامان: بچه هااااانمیخواین به من بینوا کمک کنید🤨 از در پشتی رفتید فکر بستنش را نکردید🤣 نمیدانم مامانم میخنده🤣 یا گریه میکنه😭 فوری رفتیم و چمدون ها رو آوردیم بالا دیدیم اتاق هامون و کلا سالن چیده شده و مامان داشت میخنده🤣 سر کارتون گذاشتم🤪 چطوری اینجا هارو ندیدید 🤨دارم تو دلم میگم مادره من اگه برادرت داشت زنده زنده دفن میشد معلومه به جلوت نگاه نمیکنی
از👅سم(این طرفند 👅رو از یک نویسنده الهام گرفتم واقعا عالی مینویسه)مامان سر کارمون گذاشته بود یک دفعه دیدمش روحه رو دیدم نیروی سیاه دامن مری را میکشم مری آروم میگه چیه من میگم اونور رو نگاه کن مری تا دیدش گفت مامان اما مامان گفت تام کمک نمیخوای (اسم پدر بچه ها )تام نه ممنون لیزا من که(حرف ناتموم) چمدون افتاد روش🤣مامان دوید طرفش که خورد زمین یعنی یه وضعی بود که نگو
از 👅مایکل :داشتم به حال مامان و بابام میخندیدم که مری زد رو بازوم و روحححح وای شکل همانی بود که سم گفت الیزابت میگه چرا با دیدن من تند تر رفتی میگم اوی پس داشتی الکی میگفتی که الان داره زنده زنده دفن میشه الیزابت داشت کفرش در میومد الیزابت بله تازه من برای خانواده ی فاسرو هستم دارم دیونه میشم دختر بیلیونر معروف الیزابت فاسرو اه خدااااا
نشان الیزابت👱♀️نشان من👩نشان مایکل👦نشان سم🧒نشان روح😈داستان شروع شد 👱♀️چرا چرااااا داری این بدبخت هارو اذیت میکنی ها😈نباید اون راز رو میگفتی👩یک ساعته داری همینو میگی میخوام برای زنده زنده دفن کردن داداش بینوام تیرت بزنم👦آخ حرف دلم رو گفتی 🧒بچه ها بذارین الیزابت حرفش رو بزنه در ضمن تیر های تو طبقه ی بالا تو چمدونن(سم زد حال)😈چرا به همه دباره ی عمه ات گفتی👱♀️چون قاتل بود🧒👦👩جاننننننننن قاتل 😈میدانستی کل افراد اینجا بخاطر رازه تو مردن چون رازت روبه دهن لق گفتی
😈حالا الیزابت دلت برای اون آدم نمیسوزه وایسا ببینم اون ها کجان اون بچه های فضول کجان جادوی تو 👱♀️آفرین حالا دست ها بالا که 👩واقعی ها وارد میشوند 🧑دودورودودو دودو دو🧒آرههههههه😈نهههه الیزابت من تازه بازی را شروع کردم و
از زبان مری:غیب شد غیب شد نهههههه اون بوقققق رفت چراااااا به الیزابت میگم اون برمیگرده الیزابت:میدانم و ما آماده میشویم اون میتونه برای ما روح بفرسته اما ما هم دیگه را داریم مایکل بچه ها بریم پیش مامان بابا فوری میرویم و بهشان کمک میکنیماما به هیچ وجه نمیتونم اون شخص را از ذهنم پاک کنم
داشتم صندلی ها رو میچیدم که چیزی دیدم 👀اون چی؟
ممنونم که خوندید تستچی لطفا منتشر کن و تو کرونا لطفا بیرون نرید و چالش دارم کی رو بکشم ۱_الیزابت ۲-مری ۳-سم ۴-مایکل ۵-مامان و باباشون ۶-هیچ کدوم (روحه قطعا که میمیره بچه ها دارم میترکم از یه چیزی گود بای
تو بی نظیری مهربون 🌹🌹🌹
تو هم همینطوری خوشگلم🥰🥰🥰
غزل عاشقتممممممم
مرسی منم عاشقتممممممممم🥰🥰😍😍😘😘😘😘😘
خیلییی عالییی بود
ممنونم عزیزم😘که ۷وندی
تستت مثل همیشه عالی بود غزل جون❤️😘
ممنون تست های تو هم همیشه عالی هستند
بچه ها مطمین هستید مگرنه اگر مامان باباشون بمیرن دیگه گروه وجود نداره ها😈
نمی دونم ولی الیزابت و روحه اصلا نمیرن.چون اونا اگه نباشن اصلا داستان هیجانی نداره
چشم نمیکشمشون فقط بچه ها یک راز بگم نظرتون چیه برای ۱ هفته تو پارت های آخر مامان باباشون رو بفرستم بعد تاریک به اندازه ی مردن بده یا بیشتر 😈
کامنت فراموش نشه
عالیییییییییی.زودتر پارت بعدی رو بزاررررررر.
چالش:مامان باباشون تو داستان به دست روحه بمیرن.
ممنون شاید مامان باباشون رو فلج کنم یا کلا بکشم ولی اگر در پارت های بعدی نظرت عوض شد بگو
عالی عزیزم بعدی هم لطفا .🙏🙏🙏
چشم