الان دچار اختلال ذهنی مغزی شدم اگر چرت و پرت تایپ کردم به خوبی خودتون ببخشین ،، شوخی کردم اینجا پیشه من جایی هستش که پر از سرگرمی و راز و خنده و هیجانه پس از دستش ندین . برین بخونین کابوس های شیرین از چه قراره . بریم ببینیم .
دیپر : احساس می کنم یکی داره تعقیبم میکنه . دیپر ایستاد و پشتش رو نگاه کرد . دیپر : هر کی هستی ،، خودت رو نشون بده میدنم دنبالم میکنی ،، بیا بیرون . بعد اونی که دیپر رو تعقیب می کرد خودش رو نشون داد . دیپر : پادشاه منطقه ی شمالی و جنوبی ،، کلارک چرا دنبالمی ؟ . کلارک : سلام به حاکم بعد کابوس ،، خیلی خوشحالم که شما رو ملاقات می کنم . دیپر : خب رو در رو میومدی ،، لازم به جاسوسی این چیزا نبود . کلارک : راستش نیومدم که شما رو ملاقات کنم . دیپر : پس واسه ی چی اومدی ؟ . کلارک : تا حالا براتون سئواله نشده که من چطور پادشاه ۲ تا از مناطق تو هستم ،، جوابش سادس فقط ازبین بردن پادشاه هاشون . دیپر : خب ،، الان چه ربطی داشت گفتی .
کلارک : و شما هم حاکم بعد کابوس هستین ،، و مقام تون خیلی بالاعه پس منم قدرت عاشق قدرت طلبیم پس اومدم تا بشم حاکم این جا . دیپر : مبارزه . کلارک : آره . دیپر : ببین ،، حوصله ی مبارزه ندارم بعدا بیا شاید یه کاری برات کردمـ... یهو دیپر رو پرت کرد ،، جوری که رد پرت شدن دیپر روی زمین بود . دیپر : خیلی محکم پرتم کرد . بعد دیپر بلند شد انگار خیلی اعصبانی بود جوری که چشم هاش نورانی شده بود یکی به رنگ زرد و اون یکی آبی . دیپر : بهت گفتم حوصله ندارم اما به حرفم گوش نکردی ،، پس با خشم حاکم روبه رو شو . یهو دیپر داشت تغییر شکل میداد ،، تبدیل به یه شیر سیا بزرگ شد خیلی ترسناک شده بود ،، بعد یه غرش بلند کرد که زمین به لرزه افتاد . کلارک : خوشم اومد . بعد کلارک هم داشت تغییر شکل میداد و تبدیل به یه اژدهای فرمز رنگ شد .
دیپر به طرف کلارک رفت ولی ،، کلارک پرواز کرد و دیپر بهش نرسید . دیپر : فکر نکن می تونی پرواز کنی از دستم در میری . بعد دیپر رفت عقب و به سرعت به طرف کلارک پرش کرد و با پنجه هاش بال های کلارک رو زخمی کرد ،، بعد کلارک افتاد پائین برای اینکه از خودش دفاع کنه از نفس آتشینش استفاده کرد ولی انگار آتیش روی دیپر جواب نمیداد . دیپر : آتیش روی من جواب نمیده . بعد یه غرش کرد که کلارک پرت شد اون ور تر دیپر بدون وقت حروم کردن پرید روی کلارک و با دندوناش بال های کلارک رو کند ،، دیپر خیلی وحشی شده بود که اصلا نمیدونست داشت چیکار می کرد ،، آخره سر گردن کلارک رو گرفت و داشت با دندوناش میخواست قطعش کنه ،، اصلا دسته خودش نبود میخواست اینکار رو بکنه که... ویل : ارباب ،، شما که اینجوری نبودین . یهو دیپر به خودش اومد و کلارک رو ول کرد .
کلارک : مگه نمیخواستی منو بکشی ،، بیا بکش . دیپر : من مثله تو نیستم ،، من باهات الان کاری ندارم یکی رو میشناسم که باهات کار داره . بعد رفت اون ور که پشته سرش مایا بود . مایا : قراره با تو مبارزه کنم ،، ارباب باعث افتخارم با پادشاه منطقه ی شمالی و جنوبی مبارزه کنم . دیپر : ماله خودته . کلارک : ملکه ی دیوونه ی منطقه ی مرکزی ،، جوری که به خاطر دیوونگیش هیچ کس نتونسته شکستش بده فقط حاکم بعد کابوس . مایا : احضار دریاچه ی ارواح ،، شکار ارواحیان . بعد دیپر رفت پیشه سایفرا . دیپر : ویل ازت ممنونم تو به خودم آوردی ،، اصلا نمی دونستم دارم چیکار می کنم فقط حمله کرده بودم . ویل : کاری نکردم ارباب . کیل : حالا با کلارک چیکار کنیم ؟ . دیپر : نگران نباشین سرش با مایا سرگرمه اگه کلارک نفله شد بگین تا برای منطقه ی شمال و جنوبی یه پادشاه و ملکه جدیذی بزارم . تد : باشه .
دیپر رفت طرف قلعه که زیر پاش یه دروازه ویرانی باز شد و دیپر افتاد توش و داشت سقوط میکرد ،، که افتاد روی یه نفر . دیپر : کمرم شکست ،، یهو چه اتفاقی افتاد ؟ . یکی که دیپر روش افتاد با اعصبانیت گفت « تو با چه جرآتی روی من افتادی ؟ » . دیپر از روش بلند شد و لباساش رو تمیز کرد . دیپر : ببخشید ،، حالا زود کفری نشو . بعد دیپر دور رو برش رو دید . دیپر : ای بابا افتادم تو یه بعد خودم این دروازه های ویرانی هم قاطی کردن ،، نمیشه بهشون اعتماد کرد . بعد اون پسر یقه ی لباس دیپر رو میگیره « آهای بهت گفتم به چه جرأتی روی من افتادی و دستور میدی که چه جوری رفتار کنم ؟ » . دیپر : اولا بگم اختیارم دسته خودمه دوما تو به چه جرأتی با حاکم بعد کابوس همچین رفتاری می کنی ؟ .
پسر : حاکم بعد کابوس ،، من حاکمشم چطور تو باشی وقتی من هنوز هستم . دیپر : ببین اصلا حوصله ندارم ،، تو دومین نفری هستی که گفتم حوصله ندارم ،، آخرش اون طرف رو داشتم میکشتم ،، تو دیگه بدترش نکن اصلا تو کی هستی ؟ . پسره بلند خندید . پسر : اینو باش منو واقعا نمیشناسی ؟ . دیپر : نه ،، چرا باید بعضی هارو بشناسم . پسر : خب پس گوش کن ،، اسم من مایس سایفر و ارباب تمام بعدهای تاریک و کابوس ،، حالا شناختی . دیپر : اشتباه میزنی مایس ازبین رفته . مایس : من کی ازبین رفتم ،، من زندم و قابل شکست نیستم . دیپر : فکر کنم طرفدار مایس هستی ،، چون الان ۳ یا ۴ ساله که ازبین رفته و من حاکم بعده کابوسشم .
مایس : اینقدر چرت و پرت نگو ،، گفتم من زندم و توعه بچه فیشول انسان میگی من مردم و تو حاکم بعد کابوسه منی . دیپر : بفهم چی میگم ،، مگه نمیدونی کی بود اسمش یادم تو رو نابود کرد ،، و تمام بعد تاریک به دنیای اون رفت و فرمانرواش اونه و تنها بعد کابوس که مونده بود الان دسته منه . دیگه هردوشون زده بودن به سیم آخر ،، چشم تو چشم شدن خیلی اعصبی بودن . دیپر : مگه داخل چه سالی زندگی می کنی که خبر نداری ؟ . مایس : سال ۲۰۰۶ و واقعا حرف تو کله ت نمیره . دیپر : چی ؟ ،، ۲۰۰۶ ،، بزار ببینم ۲۰۱۷ بعد الان ۲۰۰۶ ،، وای ۹ سال به عقب رفتم و ۴ سالمه ( خب داخل سال ۲۰۱۶ دیپر و میبل رفتن آبشار جاذبه ) باید یه دروازه ویرانی درست کنم برم زمان خودم .
مایس : دروازه ویرانی ! ،، دروازه ویرانی چیه ؟ . دیپر : خب...یه چیزه بی خورد . مایس : جواب منو بده ،، تو چطور میگی حاکم بعد کابوس من شدی ؟ . دیپر : همون طور که تو شدی ،، هاهاها . مایس : اصلا خنده نداشت . دیپر : میدونم اما فکر کردن بهش خنده داره ،، باورت نمیشه منو با دوز و کلک حاکم کردن ،، هاهاها. مایس : من اصلا باور نمی کنم تو یه نیم وجبی حاکم بعد کابوس باشی ،، نظرت چیه با هم مبارزه کنیم . دیپر : ببین من اصلا حوصله ی مبارزهـ... بعد مایس دیپر و پرت کرد که رد پرت شدن دیپر روی زمین معلوم بود . دیپر : خاک رفت دهنم ،، خدایی همه منو پرت می کنن ،، باشه ،، باشه ،، مبارزه می کنم .
بعد دیپر شروع به تغییر شکل دادن کرد ،، شیر سیاه عظیم الجثه . مایس : حداقل خوبه بلده تغییر شکل بده ،، ولی از بچه گربه ها بدم ( دیپر : آقا قبول نیست چرا همش شیر هارو مسخره می کنن . مایس : چون چ چسپیده به را . دیپر : میکشمت . مایس زبون درمیاره . ) . بعد مایس هم تبدیل به یه اژدهای سیاه ترسناک شد ،، موجودات اونجا محو تماشا شده بودن . مایس : بیا جلو ،، انسان . دیپر حمله کرد ولی مایس جاخالی داد ،، دیپر خواست مثله قبل بال های مایس رو با پنجه هاش زخمی کنه اما ،، پوست مایس خیلی سخت و محکم بود . مایس : نباید از بچه گربه انتظار داشت بتونه پوسته منو خراش بده . دیپر مثله قبل داشت بدونه اینکه بدونه به مایس حمله می کرد ،، ولی مایس قوی تر بود و دیپر رو نقش بر زمین کرد .
مایس که دیپر زیر پاهاش بود شروع به خندیدن کرد . مایس : هاهاها ،، از انسان چه انتظاری میرفت از من ببازه ،، گفتم چطوری می خوای تو یه بچه ژیگول حاکم بعد کابوس باشی . دیپر بعد شنیدن جمله های مایس غرید و چشم هاش شروع به برق زدن کرد و یهو دوباره به انسان تبدیل شد و مایس هم همراهه خودش تبدیل به حالت عادی کرد . مایس : چطور شد ؟ . دیپر روی هوا شناور بود هی چشماش برق میزد و یهو قلعه تکه تکه شد و به دیپر میچرخید و زمین هم داشت میلرزید...
یه سوال شما الان چند تست تو صف برسی داری من باور نمیکنم هر روز از یکی از داستانات تست بیرون میاد هر روز من یه تست یا دو تست میبینم که تو ساختی چجوری اینقدر سریع ¡¡¡¿¿¿¿
الان شمارش کردم ۹ تا دارم یا بیشتر یا کمتر
خب بیکارم مینویسم
اصلا تست نمی نویسم
نه نه بد جا کات کردی نه نه نه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😫😫😭😭. اما عــــــــــ
اـــــــــــــــــلــــــــــــــــــی بــــــ وــــــــــد
ممنون
عالی بود بیپر
ممنون
عالی
واقعا از کارای مایا خندم گرفت.
ببینم چرا تو اون بعد همش جنگ و خونریزیه؟
موافقم
چون بعد کابوسه و همه چیز متفاوته و برعکسه
خیلییییی عالی بود استعداد نویسندگی داری داستانات عالین چه بلایییی سر دیپر اومد سریع پارت بعد رو بزار مرسی😍
حتما
و ممنون sh.sh
بیل وارد میشود(اینو از روی آخر داستان فهمیدم)
😆😆😆
واقعا دلم برای مایس میسوزه خیلی در حدش ظلم کردم😐🤣
😂😂😂😂😂
دارم از خنده مترکم خیلی ظلم کردی 😂😂😂😂
🤣🤣🤣🤣🤣
😂😂
من باید چه خاکی تو سرم کنم تو اونجا کات نکنی؟ها؟؟؟بگو؟زود تند؟چیکار کنم؟؟؟عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی گفتی آروم نباشم بزنم رو (ی)منم زدم😏بیل:ببند بابا من:جنابعالی اینجا چی کار میکنی؟بیل:خیر سرم چشم همه بین هستما!من:حرفی ندارم واقعا خل و چلی😐باران(هم کلاسیم):ساری بیا من:چه مرگته اوا ببخشید دارم برات تایپ میکنم خدافظ ببینم باری چی میگه(باری مخفف بارانه)
😂😂😂😂
چیزی ندارم بگم
من یه دوست دارم اسمش بارانه دشمن خونی هستیم
خبر خبر خبردار ۴ روزه فصل ۲ عشق و طمع رو نوشتم ثبت تشده
نه تارا من با باران دو قلو هم نچسبیده ام خیییییییییییییلی شبیه همیم
من یه پسر عمو دارم خیلی❌هست ولی بارانی که الان باهاش دشمن دارم از اون بهتره ولی الان باران تو مدرسمون نیست😌😏
منم یه دوست دارم به اسمه باران ،، همه بچه های مدرسه دوسش دارن ولی هیچ کس به من اصلا توجه نمی کنن
میگم دیپره این بارانه کپی باران کلاس ماست ولی از نظر من نه تنها ازش متنفرم بلکه عوضی هم هست
باران کلاس ما هم اینطوریه همه دوسش دارن من ازش بدم میاد
بیپر نگران نباش
خودم هستم حمایتت هم میکنم
مرسی نویسنده داستان
والا
نمیفهمم
ما باران نداریم😁
من تو کلاسم ۴ تا باران دارم باران تهرانی باران امرائی باران صالح آبادی باران ارزانلو تمام
مایس کلا سایفر جالبیه
ولی نمیدونم چرا دوسش ندارم😐🤣
عالی بود